تبليغاتX
گردباد

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

دکتر لکتر: زندگی کتابی خیلی دشواره، کلاریس. حصبه و سل از یک خدا به وجود اومده. (مکث) بگو ببینم، دوشیزه‌ی ویرجینیایی‌غربی... دختره درشت هیکل بود؟
کلاریس: بله.
دکتر لکتر: با پشتی عریض و بزرگ.
کلاریس: همین طوره.
دکتر لکتر: اوووم. دیگه چی... ؟
کلاریس: حشره‌ای که ماهرانه توی گلوش جاسازی شده بود. این خبر هنوز پخش نشده. معنی‌اش رو نمی‌دونیم.
دکتر لکتر: پروانه بود؟
کلاریس: (مکث، خیره به او): یک بید... از کجا فهمیدین؟

[فیلنامه سکوت‌بره‌ها | نوشته تد تالی]

| لينک ثابت |  شنبه شانزدهم آذر 1381ساعت 17:12