بعد از تولد رفتیم یک رستوران که ما به آن میگوییم: "زیرزمین." دقیقن زیرِ زمین است.
چند تا اسم مختلف هم دارد. ولی ما آن را زیرزمین صدا میکنیم. یک جمع ۶ نفره که بعضی از شبها به ۱۰ نفر و ۱۳ نفر هم میرسد.
اولین مشخصه این جمع این است که همه وبلاگنویس هستند. مشخصه دوم همه اینترنتباز خفن. خدایگان اینترنت.
تمامی اعضا از VIPهای وب و بچه معروفهای وبلاگستان هستند. مشخصه سوم همه خوره سینما. البته این جمع در تمامی علایق دیگر هم خوره هستند. فرقی نمیکند سینما باشد یا وب یا وبلاگ.
همه خورهاند. خدا. مشخصه پنجم همه گوش موسیقی دارند. از کمل تا جان لنون، از بودا-بار تا اونسنز. مشخصه ششم روزنامهنگار. مشخصه هفتم همه عشق فوتبال دارند. مشخصه هشتم همه بچههای خوب و مشخصه نهم همه اهل تئاتر هستند.
این جمع اصل جنس است. بچههایی از جنس خودِ خودمان. از وب، وبلاگ، سینما تا موسیقی، ژورنالیسم، تئاتر و فوتبال. امشب توی زیرزمین صحبت آلپاچینو، براندو بزرگ، دنیرو و پدرخوانده گل انداخته بود. تیمورک این سه نفر در شاهکار فرانسیس فوردکاپولا بهمراه نینو روتا باعث شده که پدرخوانده به جاودانهترین اثر کلاسیک تاریخ سینما تبدیل شود. پدرخوانده جمع غولهای تاریخ سینما است.
یک سکانس این فیلم فقط میتواند ساعتها یک جمع خورهی سینما را به خودش مشغول نگه دارد. چه سِحری دارد، چه رازی دارد که این گونه سالهاست بیشتر از اند دفعه آن را دیدهایم ولی باز هم عطش دیدنش را داریم. چرا ما را سیراب نمیکند؟ پدرخوانده به خاطرهی جمعی نسل ما تبدیل شده است. وقتی براندو از میان ما رفت احساس کردیم تعادل زندگیمان بهم خورده.
هنوز هم جایش خالی است و تا ابد سینما هم خالی خواهد بود. شاید جهان یک شکسپیر دیگر را به خود ببیند ولی یک براندو دیگر محال است. وقتی براندو مُرد فکر کردیم اوج درام را به ما نشان داد. ولی مارلو باز به ما رو دست زد. وصیتنامهاش چیز دیگری گفت. براندو بزرگ درخواست کرده بود که جنازهاش را بسوزانند و خاکسترش را به روی جزیرهاش و اقیانوس آرام بپاشند. فهمیدیم غول تاریخ سینما از ما خواسته با سلولوئیدهایی که از او به جا مانده است یادش را زنده نگه داریم.
مارلو تو همیشه تا ابد در بین ما خواهی ماند. امشب توی زیرزمین حرف تو بود. حرف پدرخوانده، آل، رابر، انیو و فرانسی. پسر شما چی خلق کردید؟ بالاتر از شاهکار. پدرخوانده یک ارکستر است. همه چیز سر جای خودش قرار دارد. پدرخوانده آخر سینما است.



محمدعلی ابطحی 


جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۸۶ در استادیوم آزادی قیامتی برپاست.
تسلیت تسلیت / اساس بیشخصیت

روی زمین دراز کشیدهام. پاهایم در نهر آب است. به آسمان نگاه میکنم. 

کافه تیتر تنها یک کافه نیست. یک محیط فرهنگی است. این را به راحتی میتوان از نشستهایی که برگزار میکند فهمید.
امروز دوم خرداد است و فردا سوم خرداد. میخواستم از امروز و فردا بنویسم.
خواب دیدم نخل طلای امسال به گریندهاوس کوئنتین تارانتینو رسیده است. از خواب که بیدار شدم حس خوبی داشتم. این خواب تارانتینویی بهم خیلی چسبید. تعبیرش را به نظاره خواهیم نشست. 
