تبليغاتX
گردباد

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

هوادار 16 ساله تیم فوتبال پرسپولیسعصر پاییزی یک‌شنبه ۲۲ مهر ۱۳۸۶، بیست دقیقه بیشتر از به صدا در آمدن سوت پایان بازی پرسپولیس و استقلال توسط گونزالس داور اسپانیایی نگذشته بود که خبری توسط خبرگزاری‌های ایرانی به جهان مخابره شد. "بعدازظهر روز يكشنبه نوجوان ۱۶ ساله‌ای به دليل ازدحام جمعيت پس از پايان مسابقه فوتبال پرسپولیس ــ استقلال از پل عابر پياده خارج از محوطه استاديوم به پايين پرت شد و جان خود را از دست داد.‌‌"

چه فرقی می‌کند این نوجوان از هوداران کدام تیم باشد، آبی یا قرمز؟ مهم این است که انسان بود. به لحظه‌ای فکر کنید که مادر این بچه در خانه منتظر است که فرزندش از راه برسد. می‌دانید چشم انتظاری چیست؟ این پسر ۱۶ ساله مگر چه چیزی زیادی از دنیا خواسته بود؟ او در روزی کشته شد که معاونت ترافیک شهرداری تهران با صدور اطلاعیه‌ای اعلام کرد که حتی یک دستگاه اتوبوس هم پس از پایان بازی دربی آسیب ندیده است.

چرا مدافعان حقوق بشر ایرانی و اولترا فمینیست‌های میلیونر که برای یک باتوم خوردن فریادشان به آسمان می‌رود در این ماجرا سکوت کردند؟ چون این خبر جای مانور پروپاگاندای ضدایرانی ندارد. اگر این پسر توسط شوکر مامورهای ضدشورش دچار ایست مغزی شده بود حتمن در روزآنلاین و رادیو زمانه برایش مطالب می‌نوشتند و حق‌الزحمه‌ای به یورو، پوند و دلار باببتش دریافت می‌کردند. بازمی‌نوشتند و باز پول می‌گرفتند.

آقای مهدی جامی آن نوجوان ۱۶ ساله که کشته شد ایران است یا جمهوری‌ اسلامی؟ سردبیر رادیو زمانه می‌گوید زمانه رسانه مردمی است که دیده نمی‌شوند. آقای جامی پس چرا رادیو تحت نظر شما درباره آن پسری که بعد از دربی تهران کشته شد حتی یک مطلب هم کار نکرد؟

پروپاگاندا به‌ معنی‌ دروغ، تحریف، فریب، جنگ‌ روانی‌ و شستشوی‌ مغزی‌ به‌ کار می‌رود و هویت‌ یک‌ پیام‌ به‌ عنوان‌ پروپاگاندا، از معنای‌ منفی‌ و نادرست‌ آن‌ شناسایی‌ می‌شود. گارث. اس. جاوت‌ و ویکتوریا ادراس‌ با چنین‌ دیدگاهی، تبلیغ‌ را به‌ پنج‌ نوع‌ تقسیم‌ می‌کنند. تقسیم‌بندی‌ آنان‌ به‌ این‌ شرح‌ است:

۱) تبلیغ‌ آشوب‌ آفرین‌ یا هیجانی: در این‌ نوع‌ تبلیغ‌ سعی‌ می‌شود مخاطب‌ به‌ سوی‌ اهداف‌ معین‌ هدایت‌ شود. ۲) تبلیغ‌ وحدت‌ بخش: در این‌ نوع‌ تبلیغ‌ تلاش‌ منبع‌ در راستای‌ منفعل‌ کردن‌ مخاطب‌ است. ۳) تبلیغ‌ سفید: در این‌ نوع‌ تبلیغ‌ علی‌ رغم‌ اینکه‌ منبع‌ مشخص‌ است‌ و اطلاعات‌ پیام‌ ارسالی‌ از طرف‌ او صحت‌ دارد، تلاش‌ منبع‌ ایجاد اعتبار در نزد مخاطب‌ است. ۴) تبلیغ‌ خاکستری: در این‌ تبلیغ‌ ممکن‌ است‌ منبع‌ مشخص‌ و یا نامشخص‌ باشد و احتمال‌ دارد اطلاعات‌ پیام‌ نیز درست‌ و یا نادرست‌ باشد. ۵) تبلیغ‌ سیاه: در این‌ نوع‌ تبلیغ، اطلاعات‌ پیام‌ نادرست‌ و ساختگی‌ بوده‌ و هدف‌ منبع‌ نیرنگ‌آمیز است.

حقوق‌بشری‌ها و مینی‌فمینیست‌های سوپروُمن (Mini Feminist = Super Women) علاقه‌ی عجیبی دارند که فقط خبرهایی که پتانسیل فعالیت سیاسی داشته باشد را کار کنند. به همین دلیل از قالب تبلیغ آشوب‌آفرین، هیجانی ۱) و تبلیغ سیاه ۵) برای بیان دید‌گاها و اخبارشان استفاده می‌کنند.

آن خانمی که از خبر خودکشی یک دختر در بازداشتگاه منکرات چنان منقلب می‌شود که شال و کلاه می‌کند و از خانه می‌زنند بیرون و می‌رود روی پل لندن و بعد پست ۱۰۰۰ کلمه‌ای می نویسد چرا در برابر خبر کشته شدن یک پسر 16 ساله در روز 22 مهر 1386 آشتفته نشد؟ چرا یک پست یک خطی برای همدری با خانواده آن نوجوان ننوشت؟ چون خبر اول سیاسی است و خبر دوم نه؟ آن پسر 16 ساله حقوق بشر نیست؟ 

هر خبری که جای سیاه‌نمایی و فعالیت سیاسی داشته باشد حتمن توسط این افراد مورد بهره‌برداری قرار خواهد گرفت. "برای اینها مردن انسان‌ها مهم نیست، چگونه مردن مهم است." اگر آن نوجوان ۱۶ ساله در زندان اوین یا بازداشتگاه منکرات کشته یا خودکشی داده شده بود تا این لحظه کمسیرایای سازمان ملل، دیده‌بان حقوق بشر، دختر دیک چنی، زن بیل کلینتون و... از ماجرا خبر داشتند تا الان ده‌ها مقاله و خبر در رادیو زمانه، زنستان، روزآنلاین و سایت‌ها وابسته برایش کار شده بود.

پروپاگاندا را می‌توانیم از لحاظ شیوه‌های اجرایی و القایی به دو گروه مستقیم و غیرمستقیم و از لحاظ موضوع به دو بخش تجاری و سیاسی تقسیم کنیم. ما در عصری زندگی می کنیم که رسانه‌ها و مجامع بین‌المللی، رشد بسیار زیادی کرده‌اند و دیگر مانند سالهای پیش، تنها یک خبرگزاری بزرگ و یا یک سرویس خاص به نقل اطلاعات نمی‌پردازد.

آن آقایی که بعد از شنیدن خبر خودکشی یک دختر در بازداشتگاه منکرات چنان پریشان می‌شود که می‌نویسید وحشتاک است و خواب از چشم‌ها می‌ربايد. ظلم است و هیچ انکاری در آن نیست. پس چرا در برابر خبر کشته شدن یک پسر 16 ساله بعد از دربی تهران منقلب نشد؟ مرگ آن پسر ظلم نیست؟

باتوم خوردن در تجمع زنان میلیونر در میدان هفت تیر و چهاراه ولیعصر خود حقوق بشر است! ولی کشته شدن یک نوجوان ۱۶ ساله حقوق بشر نیست؟ حتمن باید در زندان اوین و بازداشتگاه منکرات بمیرد تا حقوق بشر باشد؟ دریغ از یک پست و مطلب ۱۰ کلمه‌ای که در وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌هایشان بنویسند.

انفجار اطلاعات و همه گیر شدن اینترنت، مجال سرعت در پردازش و انتقال اطلاعات را نیز فراهم کرده و از طرفی فضای بی‌انتهای اینترنت، امکان انتقال صحیح‌تر و تفسیر شده‌تر اطلاعات به مخاطبین را فراهم آورده است . این انحصاری نبودن، امکان جنگ رسانه‌ای را از طرق مختلف برای انسان‌های خودکامه و دیکتاتوری محدود کرده است و دیگر به آنها اجازه‌ی این را نمی‌دهد که بنا به دلبخواه خود به تفسیر اطلاعات دست بزنند و یا اطلاعات تحریف شده را برای مردم بازگو کنند.

غروب سرد ۲۸ / 7 / 1386 هفت روز بعد از دربی تهران، پیروزی پرگل پرسپولیس در مقابل استقلال‌اهواز توسط تمامی مدیران، مربیان، بازیکنان و هواداران باشگاه پرسپولیس به روح نوجوان 16ساله‌ای که هفته گذشته پس از دربی تیم‌های پرسپولیس و استقلال کشته شده بود تقدیم گردید. این نوجوان شانزده ساله که در هنگام مرگ، پیراهن سرخ باشگاه پرسپولیس بر تنش بود، در اثر سقوط از پل کنار ورزشگاه آزادی جان خود را از دست داد. روحش شاد.

 

لینک:

:: برای نخستین بار در تاریخ برگزاری داربی‌های پایتخت حتی یک اتوبوس هم آسیب ندید، اطلاعیه معاونت حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران.

:: هیچ خسارتی به اتوبوس‌ها وارد نشد، مدیرعامل اتوبوس‌رانی تهران پس از دربی.

:: دربی 63 كمترين زشتی را داشت، فرمانده ناتب در پايان مسابقه استقلال و پرسپولیس.

| لينک ثابت |  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 12:14    | 

کوئنتین تارانتینو خدایگان تاریخ سینماکوئنیتن مقدس با نمایش تهوع‌آور قساوت و خشونت می‌خواهد غم‌ها و دردهای کثیف آدمی را جلا دهد. و آنها را زیبا و متعالی گرداند. او می‌خواهد آدم را به انسان تبدیل نماید. کوئنیتن با فیلم‌هایش آدمی را شکنجه می‌کند تا پاک و منزه به سوی انسان شدن گام بردارد. دقیقن مثل مسیح فرزند مریم. فاصله‌ای که تا بالای تپه طی کرد. شتاب کن ناصری، شتاب کن. او را شکنجه کردند. تا بدون تعلقات دنیوی برای دیدن معبود آماده شود.

سلولویدهای برادر تارانتینو لایه‌های درونی بسیار فلسفی و پیچیده‌ای دارد. شکل ظاهری فیلم‌های تارانتینو خیلی‌ها را گول می‌زند. دنیای تارانتینو خیلی پیچیده‌تر از این حرفهاست. باید از لایه اول رد شد. باید به عمق رسید. باید به انبار زد. کوئنتین از گریند‌هاوس به عنوان مک‌گافین استفاده می‌کند.

معنای گریندهاوس و مک‌گافین را نمی‌دانید؟ مشکل خودتان است. برای ورود به معبد تارانتینوی اعظم باید سالها شاگردی استاد را کرده باشید. شما به عنوان بیننده باید از پوسته ابتدایی فیلمهای وی که خیلی کودکانه و ابتدایی به نظر می‌رسد عبور کنید. در اعماق با دنیای بسیار پیچیده روبرو خواهید شد.

تارانتینو یک پسربچه شیطون است. مثل یک کپسول سرشار از انرژی که با هر فیلمش دارد خودش را به در و دیوار می‌کوبد. این کپسول انرژی یک روز منفجر خواهد شد و ما شاهد شاهکار تاریخی کوئنتین مقدس خواهیم بود. 

او با سگدانی (سگهای انباری) بسيار خوش درخشيد. فيلمی مهیج با بازیهایی بسیار قوی و داستانی سرشار از دیالوگ‌های معرکه و صحنه‌های بدیع. از همان اولین فیلم می‌شد فهمید این برادر برای سینمای جهان چه در سر دارد.

داستانهای عامه‌پسند (پالپ فیکشن) داستانی با روایتی غير معمول که یاد کلینگ (Kiling) استنلی کوبریک را زنده کرد و مجموعه‌ای از ستاره‌های فراموش‌شده بازیگری که بعد از این فیلم دوباره به قله افتخار و شهرت ‌رسیدند و داستانی که تا این زمان مشابهی نداشته به نوعی شروع سينمای موج نوی هاليوود بود. تارانتينو را مبدل به يک چهره فراموش ناشدنی ساخت. نخل طلای کن کمترین قدرانی از کسی بود که ما را به خلوت خود راه داده بود.

جکی براون سومین فیلم تارانیتو با بازی بی‌نظیر رابرت دنیرو به خاطره‌ها پیوست. جکی بروان دارای خلاقيتهایی است که پس از آن فيلمهای بسياری از آن تقليد کردند و خوش درخشيدند.

کيل بيل ۱ و ۲ ادامه دهنده راه تارانیتنو که از سگهای انباری شروع شد است. سکانس‌هایی بسيار جذاب برای علاقمندان به سينمای اسلشر، گریندهاوس با تصويربرداری خاص و موسیقی بسيار زيبا گروه وو-تِنگ یا همان RZA.

سالها پیش که تارانتینو رییس هیات دوارن کن بود به بچه‌ها گفتم: باید منتظر باشیم استاد نخل طلا را به یک کارتون بدهد. می‌دانید آن سال در کن چه اتفاقی افتاد؟ برادر تارانتینو همه دنیا را شگفت زده کرد و شب آخر در آن شهر جنوبی فرانسه نخل طلای کن به مايکل مور برای ساخت فیلم مستند ۱۱/۹ تعلق گرفت.

بله درست متوجه شدید یک فیلم مستند جایزه بهترین فیلم آن سال کن را گرفت. همین دیوانه‌ها بازی‌هاست که تارانتینو را برای ما تارانتینو کرده است. عاقل‌ها لطفن با معیار عقلتان دیوانه‌گی را نسنجید. چون هیچ چیزی از آن سر در نمی‌آورید.

| لينک ثابت |  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 13:10    | 

ضدمرگ، جدیدترین ساخته کوئنیتن تارانتینوکوئنیتن تارانتینو این خدایگان بزرگ سینما با هر فیلمش به ما درس جدیدی می‌آموزد. فیلم‌هایش همچون نوشته‌های‌ مقدس رازآمیزی است که فقط پیروان راستینش می‌توانند به رموز آن دست پیدا کنند.

خدایگان به سادگی تفریح می‌کند و لذت می‌برد. و ما هم با او شریک هستیم. شریک جرم و لذتش. Planet Terror و Death Proof جدیترین ساخته‌ی تارانتینو و گونزالس است. همان دو که اولی مقام معبودی دارد و دومی از حواریون خاصه است. کوئنیتن مقدس سعی دارد به سینمایی ضد قصه برسد که نمونه موفقش ضد مرگ (Death Proof) است.

برادر تارانتینو استاد نوشتن ديالوگهای زيبا، اعجوبه استفاده از موسیقیهای باکره و دست‌نخورده، صحنه‌های نمونه و بديع است. او با کاراکترهایی چون وینسنت (جان تراولتا) و ژول (ال جکسون در پالپ فيکشن) يا کاراکتری مانند عروس (اما ترمن در کيل بيل) در اوج آفرینش اثری هنری قرار دارد.

بعد گذشت تقریبن نصف فیلم ضد مرگ تماشای صحنه‌های خونی و مالی شدن، کشت و کشتارهایی که خون آن روی لنز دوربین می‌پاشد شما درک می‌کنید که دارید فیلمی از یاغی همه‌ دوران سلولوید Quentin Tarantino می‌بینید. ضدمرگ داستان قصابی شدن آدمهاست. چند تا دختر معرکه آمریکایی که برای خوش گذرانی به بیرون رفته‌اند سر راه گیر یک بیمار روانی اسلشرباز می‌افتند... .

ضد مرگ سرشار از خون، درد، رنج است. به جز opening فیلم و یک صحنه در وسط که آرتیسته اول فیلم Rose McGowan در یک کلاب stripper و سپس یک صحنه معاشقه ظاهر می‌شود بقیه فیلم اختصاصن صحنه‌های چندش‌آوری که امضای خدایگان اسلشر تاریخ سینما را در پای خود دارد. کوئنتین مقدس سالها پیش فرمود: "از نمایش مهو و تهوع‌آور شکنجه کردن لذت می‌برم. چون روح انسان را پاکیزه می‌گرداند."

حالا خود را در یک شب تاریک و نیمه‌ابری به تصویر بکشد. صحنه‌های ترور، هارور و وحشتی که فیلم در هیچ‌جا ابایی از به‌تصویر کشیدنشان ندارد تقریبن تماشای فیلم را برای پسرها جیگول و دخترهای لایلونی که مخاطب فیلم‌های امریکن پای هستند غیرممکن می‌سازد.

البته شما قبل از پاکیزه شدن روح‌ و متلاشی شدن مختان، is about impact -- boom،  می‌توانید از دیدن دختران زیبای کالیفرنیایی که از رویاهای Quentin بیرون می‌آیند و مخصوصن پاهای خوشگل بازیگر نقش Jungle Julia، دختر بازیگر سیاه‌پوستی که اولین افریقایی-آمریکایی بود که اسکار گرفت، خانم Sydney Tamiia Poitier لذت ببرید! در ضد مرگ شما هیچ وقت نمی‌توانید از جادوی "Dave Dee, Dozy, Beaky Mick and Titch" رها شوید.

انتقام بزرگترین و مهمترین کلیدواژه برای ورود به دنیای کوئنیتن تارانتینو است. اگر معنای انتقام را نمی‌دانید و درکی از آن ندارید پس بهتر است بی‌خیال دیدن فیلم‌های تارانتینو شوید. الهه انتقام چه زیبا انتقام را برایمان تعریف می‌کند: اين كه می‌گويند بزرگی در بخشایش است، حرف مزخرف و صد تا يه غازی است. به نظرم آنها كه نمی‌توانند متنفر باشند، عشق را هم نمی‌شناسند، اينها دو رو از یک احساسند.

هر دو از قبيله حس‌های شدید. هر دو انسانی و ارزشی. انتقام هم صورتی از نفرت است. آنها كه از انتقام می‌گريزند، عرضه‌اش را ندارند، كمی هوش و ذكاوت می‌خواهد و كمی از فلسفه‌ای كه بعدا می‌گویم.

اگر كسی ضربه زده و زخمی كرده و در رفته، اگر كوچک و حقير است كه ارزش ندارد، اما اگر پايه زخم خوردن است، از ترس است اگر نزنيد. فقط كمی صبر می‌خواهد. مهم نیست امسال باشد يا سال دیگر، چنان بزنید كه از جایش بلند نشود، فقط این فلسفه را بلد باشيد: انتقام غذایی است كه بايد سرد سرو شود، یعنی باید صبر كنید تا وقتش برسد.

آن وقت آخر بازی را شما بگوييد. بهترین نوع انتقام‌ها، انتقام‌هایی هستند كه طرف از ياد برده باشد، از وقتش گذشته باشد و غذا سرد شده باشد. چنان آسيب برسانید كه نفهمد از كجا خورده است. من عاشق آن خنده در تاریکی هستم. يادتان نرود انتقام شور انگیزترین، جذاب‌ترین و هیجان‌انگيزترين تم آثار بزرگ ادبيات و سينمای جهان است... .

برادر تارانیتنو درباره مبارزه می‌فرماید: کسی که لقب جنگاور دریافت می‌کند، زمانی که به جنگ می‌پردازد فقط به مغلوب کردن دشمن فکر می‌کند. سرکوب کردن و رحم و مروت انسانی. کشتن هر کسی که در سر راه است. حتی اگر بودا یا خدا باشد. این حقیقت در قلب هنر جنگاوری نهفته است.

| لينک ثابت |  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 0:52    | 

خميازه‌های کش‌دار، سيگار پشت سیگار
شب گوشه‌ای به ناچار، سيگار پشت سیگار
این روح خسته هر شب، جان کندنش غريزیست
لعنت به اين خودآزار، سيگار پشت سیگار

پای چپ جهان را، با اره‌ای بريدن
چپ پاچه‌های شلوار، سيگار پشت سیگار
در انجماد يک تخت، این لاشه منفجر شد
پاشیده شد به دیوار، سيگار پشت سیگار

بر سنگفرش کوچه، خوابیده بی‌سرانجام
این مرده کفن خوار، سيگار پشت سیگار
صد صندلی در این ختم، بی‌سرنشین کبودند
مردی تکيده بیزار، سيگار پشت سیگار

تصعید لاله گوش، با جيغ‌های رنگی
شک و شروع انکار، سيگار پشت سیگار
مردم از اين رهایی، در کوچه‌های بن‌بست
انگارها نه انگار، سيگار پشت سیگار

این پنچ پنجه امشب، هم خوابگان خاکند
بدرود دست و گيتار، سيگار پشت سیگار
ماسیده شد تماشا، بر میله میله پولاد
در يک تنور نمدار، سيگار پشت سیگار

صد لنز بی‌ترحم، در چشم شهر جوشید
وین شاعران بیکار، سيگار پشت سیگار
در لابلای هر متن، این صحنه تا ابد هست
مردی به حال اقرار، سيگار پشت سیگار

اسطوره‌های خاین، در لابلای تاریخ
خوابند عين کفتار، سيگار پشت سیگار
عکس تو بود و قصّه، قاب تو بود و انکار
کوبيدمش به ديوار، سيگار پشت سیگار

مبهوت رد دودم،  این شکوه‌ها قديميست
تسليم اصل تکرار، سيگار پشت سیگار
کانسرو شعر سیگار، تاریخ انقضاء خورد
سه، یک، مميز چهار، سيگار پشت سیگار

ته مانده‌های سیگار، در استکانی از چای
هاجند و واج انگار، سيگار پشت سیگار
خودکار من قدیمی‌ست، گاهی نمی‌نويسد
یک مارک بی‌خریدار، سيگار پشت سیگار

| لينک ثابت |  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 1:4   

تا جایی که تیم برتون کبیر حضور دارد برادر تارانتینو حالا حالاها باید روی نیمکت ذخیره‌ها بنشیند. تیم برتون پنجاه سال از سینمای جهان جلوتر است. کارگردان ماجرای بزرگ پی‌وی، بیتل جویس، بتمن، ادوارد دست‌قیچی، بازگشت بتمن، ادوود، کابوس پیش از کریسمس، مریخ حمله می‌کند، اسلیپی هالو، سیاره میمون‌ها، ماهی گنده، چارلی و کارخانه شکلات‌سازی و عروس جنازه یک نابغه است.

یک فیلسمساز منزوی که شبیهه هیچ کس نیست. فیلم‌های تیم برتون همچون شکلاتی است که در انتهای مزمزه کردنش تلخی‌اش به زبان باقی می‌ماند. فضا و ذهنیت تیم برتون هیچ ربطی به آدم بزرگ‌ها ندارد. با فضای فانتزی و اثیری او فقط بچه‌ها و دیوانه‌ها هستند که می‌توانند ارتباط برقرار کنند. کسانی که اهل منطق و واقع‌گرا هستند هیچ وقت نمی‌توانند سر از فیلم‌های تیم برتون دربیاورند. اسپیلبرگ با آن عظمت دنیای کودکی‌اش باید جلوی تیم برتون کبیر لنگ بیاندازد.

او ما را به دنیای کابوس‌ها و زوال‌ها می‌برد. به دنیای کودکی. به پیش از هفت ساله شدن. اگر کسی نتواند با دنیای تیم برتون ارتباط برقرار کند یک احمق است. واقعن اگر تیم برتون این قصه‌گوی آدم‌های دوست‌داشتنی، مطرود، خودویرانگر و سرخورده به دنیا نیامده بود دنیای ما یک چیز بزرگ کم داشت.

| لينک ثابت |  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 1:41    | 

محسن خلیلی بعد از زدن گل به استقلال، سلام نظامی به ارتش سرخناصر حجازی سالها پیش یعنی 20 تیر 137۶وقتی سرمربی استقلال بود بعد از باخت مقابل پرسپولیس دچار سکته‌ی قلبی شد و کارش به بیمارستان کشید.

از آن روز ناصر حجازی معروف شد به ناصر سکته‌ای. آن سال، صبح روز بعد از بازی تیتر تمامی روزنامه‌های ورزشی و سیاسی سکته کردن ناصر حجازی در کنار پیروزی تاریخی پرسپولیس بر استقلال بد جوری خودنمایی می‌کرد.

ناصر خان اسطوره تاریخ فوتبال استقلال آنقدر شکست در برابر سرخ‌ترین تیم جهان برایش گران تمام شد که نصف شب قلبش برای لحظه‌ای ‌ایستاد.

امروز ۲۲ مهر ۱۳۸۶ به تاریخ پیوست. ناصر حجازی بعد از ۱۰ سال آمده بود انتقام آن شکست جانانه را بگیرد. ولی انگار نشد. یعنی محسن خلیلی اجازه این کار را نداد. این سرباز بعد از زدن گل به استقلال رفت به ارتش‌سرخ، تماشاگران پرسپولیس، سلام نظامی داد. ناصر حجازی قبل از دربی ۶۳ گفته بود: مثل آب خوردن پرسپولیس می‌بریم. ولی ناصر خان انگار آب به کامتان زهر شد.

 

یک میوه به رنگ آبی نشان دهید جایزه بگیرید

سرخ‌ترین طرفداران جهان، هواداران تیم فوتبال پرسپولیسگل قرمز
قلب قرمز
خون قرمز
سیب قرمز
عشق قرمز
توت فرنگی قرمز
انار قرمز
هندوانه قرمز
گیلاس قرمز

 

 

تقدیم به سرخ‌هایی که امروز دلشان را تا آزادی پرواز دادند و ضربان قلبشان با حمله‌های پرسپولیس شدت می‌گرفت.

 

رده یازدهم جدول خوش بگذرد:

استقلالی‌های عزیز دو رقمی شدنتون مبارک. اگر برای دیدن بالای جدول تلسکوپ میخواهین بدیم خدمتتون! (=

| لينک ثابت |  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 0:31    | 

۲۱ مهر سالروز میلاد با سعادت حمیدرضا علاقه‌بند بر پیروان حضرتش مبارک باد. من عاشق روز و ماه تولدم هستم. به قول میم میم: به گیرنده‌های خود دست نزنید، شوک و سردرگمی كلمات از دیوانگی فرستنده است. نقاش هستی را بگو رنگ زرد بپاشد به در و دیوار شهر و برگها را به باد برقصاند که ماه جنون رسیده است. نخالگان جهان٬ همانها که عالم و آدم به دیوانگی متهمشان می‌کنند٬ این ماه را در معیت پادشاهشان حکمرانی می‌کنند.

مهر برج تمام جنونهای شبانه است. نخ تسبیحی است که متولدان دیوانه‌اش را دانه به دانه ذکر می‌کند. ساکنان برج مهر! پادشاه برایتان - به رسم تفقد - تاج از سر برداشته است. عقلها را ببوسید و بگذارید روی تاقچه. این ماه را به سبک خودتان زندگی کنید. باشد که رستگار شویم. چه تقارن غریب و مرموزی دارد همزمان بودن ماه مهر و اکتبر.

| لينک ثابت |  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 0:23   

در کشوری که مردمش در این پنجاه سال حکومت جابرانه پهلوی روی آزادی ندیده‌اند، دم‌ زدن از آزادی زنها مسخره و اغفال است.
امام خمینی (۲/۱۱/۵۶، صحیفه‌نور)

تا روزی که ملت اسلام پایبند این مکتب‌های استعماری است یا قوانین الهی را با آن مقایسه می‌کند و در کنار هم قرار می‌دهد روی آسایش و آزادی نخواهد دید.
امام خمینی (۲۲/۴/۵۱، صحفیه‌نور)

به شهادت تاریخ هیچ قدرتی نمی‌تواند آتش قلب ملت مظلومی را که برای رسیدن به آزادی و اسقلال قیام کرده است، فرو نشاند.
امام خمینی (۴/۸/۵۷ صحیفه نور)

اسلام آزادی را با تمام ابعادش ترویج کرده است.
امام خمینی ( ۹/۹/۵۸، صحیفه نور)

یکی از بنیاد‌های اسلام، آزادی است.
امام خمینی (مصاحبه با روزنامه لاکروا، ۱۰/۸/۵۸)

در خصوص زنان، اسلام هیچ‌گاه مخالف آزادی آنها نبوده است.
امام خمینی (مصاحبه با لوموند، ۱۶/۲/۵۷)

هیچ کس را نمی‌توان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت.
قانون اساسی جمهوری‌اسلامی، اصل بیست و ششم.

از زمانی که در روح انسان، آزادی به انفجار در آمده، خدایان دیگر بر او قدرتی ندارند.
ژان پل سارتر، اگزیستانسیالیسم.

هر شخصی حق دارد از آزادی تشکیل اجتماعات،مجامع، و انجمن‌های مسالمت‌آمیز بهره‌مند گردد.
اعلامیه‌جهانی حقوق‌بشر، ماده ۲۰.

برای ملتی که عاشق آزادی است همین بس که آن را می‌شناسد و برای آزاد بودن همین بس که آن را طلب می‌کند.
تام پین، حقوق انسان.

آنکه تو را به حقیقت می‌رساند خود از آن عاری‌ است، زیرا تنها حقیقت است که رهایی می‌بخشد.
مارگوت بيکل، سکوت سرشار از ناگفته‌هاست.

آزادی به معنای مسئولیت است. به همین دلیل اکثر انسان‌ها از آن هراس دارند.
جورج برنارد شاو، انسان و ابر انسان.

آزادی، گیاهی است که وقتی ریشه کرد سریع رشد می‌کند.
جورج واشنگتن نامه، ۱۷۸۸.

ما آزادی خود را هنگامی به دست می‌آوریم که بهای زیادی بابت آن پرداخته باشیم.
رابیندرانات تاگور، کرمهای شب‌تاب.

پرنده، بی پر و پرواز و نغمه، خاموشی است.
سیاوش کسرایی، پرنده.

پارتیزان، لخته‌ی خون آزادی است.
فرنادو کوستا آندراه، بوی سبز نخلهای سوخته.

هیچکس مخالف آزادی نیست، حداکثر مخالف آزادی دیگران است.
کارل مارکس، سرمایه، جلد اول، قسمت هفتم.

هگل نخستین کسی بود که رابطه‌ی جبر و اختیار را به درستی ترسیم کرد. برای او آزادی، شناخت ضرورت است.
فردریش انگلس، آنتی دورینگ.

تو می‌گویی من آزاد نیستم. اما من دستم را بلند کردم و پایین انداختم. هر کس می‌فهمد که این جواب غیر منطقی نمایش انکار ناپذیر آزادی است.
لئو تولستوی، جنگ و صلح.

آزادی، اراده مسئول بودن در برابر خودمان است.
نیچه، سرشب بتها.

آزادی فقط در عالم خیال وجود دارد.
شیلر، نامه‌های آگوستبورگ.

آزادی همان آشوب است، فقط با نورپردازی بهتر.
آلن دین‌فوستر.

آزادی ما از نقطه‌ای شروع می‌شودکه آزادی دیگران پایان می‌یابد.
ویکتور هوگو، بینوایان.

برادرم یا خواهرم، همچنان شجاع باش. آزادی چیزی نیست که از یک، دو و یا چندین شکست یا بی‌تفاوتی یا ناسپاسی مردمان یا با هر گونه بی‌وفایی یا قدرت‌نمایی سربازان، توپها و قوانین جزایی از میان برود.
والت ویتمن، به یک انقلاب شکست‌خورده.

| لينک ثابت |  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 21:47    | 

می‌گویند در زندان اوین شکنجه می‌کنند. اگر شکنجه می‌کنند پس چرا تازه‌گی‌ها هر کسی از آنجا خارج می‌شود عکس‌های ژیگولی می‌اندازد که انگار همین الان از سواحل فلوریدا برگشته ‌است؟ شکنجه کردن دیگر حالی می‌گذارد که بخواهیم چند روز بعد از آزادی، جلوی دوربین ژست نئو روشنفکری بگیریم و زیر عکس چه‌گوارا ادای چریک‌های لیبرال را در بیاوریم؟  

نسل فست فود (چریک‌های لیبرال و نئو رونشفکرها) نمی‌دانند چه‌گوارا کیست. چون اگر می‌دانستد با تیپ بچه سوسولی خیابان جردن، صورت ژیلت خورده، موی ژل زده و تی‌شرت اوریجینال غربی هیچ وقت زیر پوستر چه عکس یادگاری نمی‌انداختد. تا حالا تصویری از چه‌ دیده‌اید که تی‌شرت با حروف لاتین تنش باشد؟

چریک‌های لیبرال آروزیشان این است که اطلاعات بهشان گیر بدهد تا بتوانند در یکی از بنگاه‌های خبری جهان برای خودشان کار پیدا کنند. سقف آروزیشان این است که بشوند نوکر خارجی‌ها. 

چه‌گوارا افتخار می‌کرد که خود را فرزند فقر و انقلاب بنامد. به عشق مردم از میان توده های محروم پا به پای کاسترو برای رهایی مردم فقیر و محروم از چنگال امپریایلسم و کاپیتالیسم مبارزه کرد و دست آخر جان بر سر پیمان گذاشت. حالا این تیتیش‌ها با اون ژیگول بازیهای رمانتیک اتاقشان زیر عکس چه‌گوارا چه چیزی را جستجو می‌کنند؟ حتمن فقر و محرومیت را؟ من خاک پای این بچه‌ها را می‌بوسم. مبارز برای من اینها هستند.

ارنستو چه‌گوارا بعد از سالها مبارزه بر علیه باتیستا که به پیروزی کاسترو و فتح هاوانا انجامید. کوبا رو ترک کرد و شانه به شانه انترناسیونالیست‌ها تا اعماق جنگل‌های کنگو، خاک آنگولا و کوههای بولیوار برای آرمان انسان مبارزه کرد. چه‌گوارا کی موهاش را ژل می‌زد؟ کجا وقتش را داشت؟

نئوروشنفکرها صبح به صبح باید یک لیوان آب پرتقال بدهند دست‌شان. موهاشون را ژل بزنند و صورتشان را با ژیلت اصلاح کنند. به نظر شما دیگر وقتی برای مبارزه باقی می‌ماند؟ چه‌گوارا برای چریک‌های لیبرال فقط عکسی است که با آن دیوار اتاقشان را شیک می‌کنند.

| لينک ثابت |  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 2:21    | 

می‌خواهم آنقدر بزرگ شوم
که ديگر دل‌ام حتی برای يک لبخند الکی هم تنگ نشود
می خواهم آنقدر بزرگ شده باشم
که روحم به پیله‌ی تنهایی‌ام نگنجد

به پنچه خونین رضا موتوری روی پرده سفید سینما
می‌خواهم آنقدر بزرگ شوم
که از يک نگاه دروغی بغضی نداشته باشم

می‌خواهم آنقدر بزرگ شوم
که مثل کارگاه دورمر تو اینسومنیا
بتوانم بدون هيچ ترسی از تنهايی بخوابم

| لينک ثابت |  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 23:49    | 

تصویر مسجد القبه با گنبد طلایی در پشت اسکناس 100 تومانی به جای مسجدالاقصی با گند سبز رنگتخریب مسجدالاقصی و بر پایی معبد سلیمان یکی از آرمان‌های بزرگ یهود و صهیونیسم است. این درحالیست که مسلمانان سراسر جهان چیزی از تصویر حقیقی آن در ذهن ندارند.

همین الان اگر اسم مسجد الاقصی بیاد سریعن در ذهن اکثر ما یک مسجد با پایه‌های هشت ضلعی و گنبدی طلایی رنگ شکل میگیرد. ولی در صورتی که این مسجد با گنبد طلایی، مسجد الاقصی نیست.

صهیونیسم دو آرمان بزرگ دارد: ۱) تحقق ارض موعود از نیل تا فرات. ۲) احیای دوباره معبد سلیمان.

بيت‏المقدس، زمین مقدسى است كه در قرآن از آن با عنوان «ارض المقدسه» ياد شده است. سوره مائده آيه۲۱. اين مجموعه بزرگ عبادى نزد مسلمانان موسوم به «حرم‏الشريف» است كه دو جايگاه و مسجد مقدس اسلامى يعنى «مسجد الاقصى» و «مسجد القبّه» را در خود جاى داده است.

مسجدالاقصى همان است كه خداوند در اولين آیه سوره مبارک بنى‏اسراييل (اسرا) به آن اشاره كرده است:

"پاک ومنزه‌است خدایی که در مبارک شبی بنده خود (محمد) را از مسجد الحرام (مکه) به مسجد اقصائی که پیرامونش را (به قدوم خاصان خود) مبارک ساخت، سیر داد تا آیات خود را به او بنمایاند که همانا خداوند شنوا وبیناست." 

اين مسجد نخستين قبله مسلمانان و دومين مسجدى است كه به خاطر عبادت و پرستش خداوند بنا شده است. مسجد الاقصی با گنبد سبز رنگ بسيار جلوتر از مسجدالقبه با گنبد طلایی قرار دارد و پيغمبر اسلام همه دورانى را كه در مكه زندگى مى‏كردند و تا هفده ماه پس از هجرت به مدينه به سمت آن نماز می‌گذاشتند.

اميرالمؤمنين، امام اول شیعه در باره مسجد الاقصی (با گنبد سبز رنگ) می‌فرماید: مسجدالحرام، مسجدالنبى، مسجد كوفه و مسجد بيت‏المقدس كاخهاى بهشت‏اند كه بر روى زمين قرار دارند. بحارالانوار، ج 9، ص240.

 جنگ ما جنگ ابزار نیست جنگ افکار است. حرم الشريف به شكل یک سكو است كه غالبن دو مسجد معروف آن با يكديگر اشتباه گرفته مى‏شود. البته این اشتباه گرفتن از توطئه‌ی شوم آژانس بین‌الملی یهود و لابی صهیونیسم نشات گرفته است.

دشمنی صهیون با اسلام در روز ۲۱ اگوست ۱۹۶۹ (۳۰ / ۵ / ۱۳۴۸) به خوبی نمایان است. در آن روز مایکل دنیس، یهودی متصعب اقدام به آتش زدن مسجد الاقصی نمود. که در این حادثه تاسف‌بار قسمت جنوب شرقی در حدود دويست متر مربع از سقف مسجد کاملن منهدم گرديد و گنبد مسجد در پنج نقطه سوخت. همچنين يکی از آثار متبرک مسجد و يک منبر مخصوص که هشتصد سال سابقه داشت نيز کاملن از بين رفت.

صهیونیسم می‌خواهد با با جا زدن مسجد القبه با گنید طلایی به جای مسجد الاقصی با گنبد سبز رنگ حقیقت را واژگون ایستاده بر سر به ما نشان دهد. مسجد الاقصی را تخریب کند تا بتواند معبد هیکل سلیمان را بر ویرانه‌های اولین قبله مسلمان دوباره بنا کند. به همین دلیل صهیونیسم تلاش می‌کند به هدف شوم خود یعنی آرمان بزرگ یهود، بر پایی معبد سلیمان، بدون هیچ هزینه‌ای برسد.

صهیون و یهود مى‏خواهند تصوير مسجدالاقصى را از اذهان مسلمین جهان پاک كند، تا بتواند آن را تخريب و معبد موعود خود را پنهانى بنا كنند. و اگر كسى شكايت يا اعتراضى داشته باشد، آنگاه به‏طور زنده تصوير قبةالصخره را نشان دهند، اظهار کنند كه آنها كارى نكرده‏اند. مسجد الاقصی هنوز سر جایش است.

خداوند در قرآن، کتاب مقدس مسلمانان می‌فرماید: آنان مکر کردند و خدا هم مکر کرد. که خدا بزرگترین مکرکنندگان است.

 

پانوشت:

:: در سایت رسمی بانک مرکزی جمهوری اسلامی در قسمت مشخصات اسکناس ۱۰۰ تومانی در مورد طرح پشت نوشته شده است: مسجد الاقصی.

:: از رییس بانک مرکزی می‌خواهیم هر چه سریع‌تر در صدد تصحیح این اشتباه اقدام فرمایند.

| لينک ثابت |  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 13:51   

پروردگارا، دیر زمانی همان روز اولی که شیطان فرشته مقرب درگاه تو به اشرف مخلوقات تو سجده نکرد و تو شیطان را از بهشت راندی، شیطان از تو فرصت خواست و تو خدای همه کائنات و مخلوقات در تمام تاریخ و قبل از تاریخ به او فرصت دادی تا همه بندگان را به سمت خویش بکشاند غیر از بندگان نیکوکار تو را.

خدایا، بارلها، ای ایزد منان، ای خدای مهربان، این شیطان بد جوری این چند وقته خودش را به رخ بندگان تو می‌کشد. بابا یک زمانی بود تو هر هزار سال، دوهزار سال با یک حرکتی و معجزه‌ای به شیطان و پیروانش نشان می‌دادی خدای مهربان آن قادر متعال هوای بندگان نیکوکار خودش را دارد.

خدا جون بد جوری کم آوردیم. هر جا را نگاه می‌کنیم شیطان را می‌بینیم. شیطان در همه جاها نفوذ کرده است. خدایا مگر باهاش قرار نگذاشتی تا روز قیامت همه بندگان را غیر از بندگان نیکو کار تو را. خدایا، شیطان دیگر بنده‌ای باقی نگذاشته برای تو. همه یک جورایی اسیر شیطان شده‌اند.

یک زمانی رودخانه نیل با آن عظمت از وسط شکافتی تا قوم یهود از آن عبور کند. شکافی در طاق کسری انداختی که نشان شکست طاغوت در تمام تاریخ شد. جان یکی از انسان‌های خوبت را توسط تارهای عنکبوت از مرگ نجات دادی. قوم‌های زیادی را نابود کردی چون اسیر شیطان شده بودند.

هر وقت شیطان به خودش می‌بالید تو رخ می‌نمودی. آخدا ما هم بنده تو هستیم. فراموشمون نکردی که؟ شیطان این روزها و شب‌ها بد جوری جلو افتاده. هر طرف نگاه می‌کنی شیطان را می‌بینی. نکند تو بی‌خیال قول و قرارت با شیطان شده‌ای؟  دیگر نمی‌شود حق از ناحق تشخیص داد. درست است تو پیش‌بینی همچین روزهایی را کرده بودی.

مهربان‌ترین مهربانان، صبر کوچک تو چهل ساله ما بنده کوچک تو هستیم. تو خدایی و ما بنده. خودت گفتی که از رگ گردن به بنده‌ات نزدیکتری. دریاب نه دیریاب. خدایا کرشمه‌ای کن بازار ساحری بشکن.

| لينک ثابت |  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 1:1   

یک‌بار به زندگی گفتم:
دوست دارم صدای مرگ را به گوش بشنوم.
آن‌گاه زندگی صدایش را اندکی بلندتر کرد و گفت:
هم اینک تو صدای مرگ را می‌شنوی.

جبران خلیل‌جبران

| لينک ثابت |  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 12:27   

استادیوم آزادی و شورشی‌های انتقام‌جومن از استادیوم آزادی خوشم می‌آید. از محیط و آدمهایی که آنجا می‌آیند.

جغرافیای وحشی آزادی به دلم می‌نشیند. بچه‌هایی که پاکار استادیوم آزادی‌‌اند همه بی‌غل و غش هستند.

به قول ابرهیم افشار «آی عاشقای پاپتی.» این پاپتی بودن، این حس عریانی که در آزادی موج می‌زند، این موج مکزیکی بد جوری به دلم می‌نشیند.

توی هیچ محیط دانشگاهی، دانشجویی و روشنفکری نمی‌توانم آن جغرافیای وحشی و عریان را پیدا کنم. توی محیط‌های روشنفکری همه می‌خواهند خودشان را بگیرند.

طرف وبلاگ‌نویس است فکر می‌کند از ک+ون آسمان افتاده، همچین دماغش را سر بالا نگه می‌دارد که یکی نشناسدش خیال می‌کند طرف حسین درخشان است. اگر کسی سواد چیزی که از آن حرف می‌زند را داشته باشد من یکی نوکرش هستم. ولی مشکل این جمع‌های روشنفکری داخل ایران این است، طرف دارد یک واحد دانشگاهی را می‌گذارند آن وقت توهم برش داشته که پخی است.

تمام و کمال از چم و خم آن موضوع سر در بیار بعد بیا حرف بزن. آخر یک سوال فنی ازت بپرسند که مثل خر توی گِل می‌مانی بنده‌ی خدا. تو که به نقد دکتر طباطبایی بر مشروطه‌ی ایرانی دکتر ماشاالله آجودانی ایراد می‌گیری، آیا تا به حال یک جلد از کتاب‌های دکتر طباطبایی را خوانده‌ای؟ اصلن خود کتاب مشروطه‌ی ایرانی را خوانده‌ای؟

تو که در مورد توسعه سیاسی نظریه صادر می‌کنی آیا تا به حال اسم فقط اسم کتاب موانع توسعه سیاسی در ایران دکتر بشریه به گوشِ‌ت خورده؟ همیشه وقتی آیه‌های زمینی فروغ را می‌خوانم فکر می‌کنم فروغ هم دقیقن توی همین مود بوده:

مرداب‌های الکل
با آن بخارهای گس مسموم
انبوه بی‌تحرک روشنفکران را
به ژرفای خویش کشیدند
و موشهای موذی
اوراق زرنگار کتب را
در گنجه‌های کهنه جویدند.

 

مرتبط:

:: این نوشته علی لطفی را بخوانید تا ببینید او در بوفه‌ی یکی از دانشگاه‌های فنی، که محل تجمع افراد به اصطلاح روشنفکر است، چه چیزهایی را دیده که آخرش می‌گوید: "نظیر صحنه‌ی امروز را در استادیوم آزادی هم ندیده بودم."

| لينک ثابت |  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 1:20   

1- پیشنهاد کتاب: شهريار جديد، نويسنده: آنتونيو گرامشی .

2- پیشنهاد تئاتر: کوراتت، کارگردان: امیررضا کوهستانی.

۳- پیشنهاد موسیقی: Buddha Bar - D'Ror Yikra - Oi-Va-Voi

۴- پیشنهاد غذا: پیتزا سوپریم راز.

۵- آخر هفته‌ای خوب، خوش و سلامت داشته باشید.

| لينک ثابت |  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 4:32   

خانه‌اش در بركلی بود و من در مهمانی‌هایی كه آن بهار می‌رفتم می‌ديدمش. با سر و وضع آنچنانی می‌آمد مهمانی و تا نصفه شب حسابی می‌پلكيد و شراب می‌خورد و لاس می‌زد و بعد صحنه را برای هر كسی كه می‌رفت توی نخش، می‌چيد و از قضا برای خيلی از رفقای من كه ماشين داشتند. همه يكی‌يكی می‌رفتند سر ديگ آشی كه او برای‌شان پخته بود. هميشه با قر و قميش می‌گفت: من می‌رم بركلی. كسی ماشين نداره بره بركلی؟

یک ساعت طلای كوچک داشت كه حساب نصفه‌شب از دستش در نرود. و هميشه یكی از رفقای من پيدا می‌شد و از زور شراب بله را می‌گفت و با ماشين می‌رساندش بركلی و او هم دعوتش می‌كرد به آپارتمان نقلی‌اش و بعد می‌گفت كه حاضر نيست با او بخوابد و اين‌كه با هيچ‌كس نمی‌خوابد، اما اگر خودش دلش بخواهد می‌تواند شب بخوابد كف اتاق.

یک پتوی پشمی اضافی هم داشت. و هميشه دوستان من مست‌تر از آن بودند كه دوباره تا سان‌فرانسيسكو بنشينند پشت فرمان و همان جا سر می‌گذاشتند زمين و روی آن پتوی سبز ارتشی مثل مار می‌پيچيدند دور خودشان و صبح كه بلند می‌شدند مثل گرگی كه رماتيسم‌اش عود كرده باشد، خشک و بدعنق می‌شدند و بعد بدون صبحانه يا حتی یک قهوه خشک و خالی همه چيز تمام می‌شد و او یک بار ديگر تا بركلی سواری گرفته بود.

باز يكی دو هفته بعد توی مهمانی ديگری سبز می‌شد و سر ساعت دوازده سرود «من می‌رم بركلی. كسی ماشين نداره بره بركلی؟» را سر می‌داد، و مادرسگ بدبختی كه هميشه يكی از رفقای من بود از هول حليم می‌افتاد توی ديگ و می‌رفت به ملاقات پتوی كف اتاق.

 

P.s by Gerdbad:

:: هالیوودی‌ها به مرلین مونرو می‌گفتند: "ومپ". ومپ‌ها زنان زيبا، اغواگر، فوق‌العاده سک+سی و پوچ‌گرا هستند که مردها را عاشق خود می‌کنند، ولی هرگز اجازه همخوابگی به آنها نمی‌دهند.

:: femme fatale واژه‌ای انگلیسی نيست، بلکه فرانسوی است. معادل انگليسی آن fatal woman می‌شود. از شخصيت‌های اصلی فيلم‌های نوآر. فم فتال به معنی زن نابودگر، جذاب، زیبا، ویرانگر و شهوت‌انگیز است که مردها را به سوی نابودی سوق می‌دهد.

| لينک ثابت |  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 0:13   

ipod nanoقبل از خواندن این پست از عدم وجود لخته در سیستم گردش خون خود مطمئن شوید تا دچار سکته نگردید. حتی اگر یک‌سال اخیر را در غار سپری کرده باشید. باز هم نام آی‌پاد نانو را به هر طریقی شنیده‌اید. آی‌پاد نانو نسل سوم جادوی جدید شرکت اپل است. که در پنجم اکتبر ۲۰۰۷ توسط جادوگر معروف دوران استیو جابز به شاگردان هاگوارتز معرفی گردید.

اگر تا به حال در عمرتان حتی برای یک‌بار هم آی‌پاد را لمس کرده باشید. می‌توانید با چشم بسته با آی‌پاد نانو نسل سوم کار کنید.

چرا که تنظیمات و دکمه‌های دستگاه با مدل‌های دیگر هیچ فرقی ندارد و فقط ابعاد آن کم شده است. نانو نسل سوم بر خلاف دیگر هم‌نسلانش فایل ویدیو پخش می‌کند. که قبلن از این کار معاف بود.

آی‌ پاد نانو نسل سوم

از نظر سرعت‌عمل آی‌پاد نانو یکی از سریعترین پلیرهای بازار است. که هیچ وقت متوجه فکر کردن و محاسبات آن نخواهید شد. نانو نسل سوم دیگر مثل برادرانش گران و کم یاب نیست. این بار استیو جابز شعبده‌ی جدیدش را چنان اعزام کرده تا دشمنان را خرد و خمیر کند.

| لينک ثابت |  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 22:16   

کارما، در فرهنگ ذن بودیستی به نیرویی گفته می‌شود که در هر فرد وجود دارد و میزان محبوبیت او را در میان اطرافیانش تعیین می‌شود.

| لينک ثابت |  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 4:20   

پرسپولیس قهرمان تاریخ ایران است۲۰ مهرماه ۱۳۸۶ در ورزشگاه پیر و خسته شهر تهران خواهیم بود و به همراه سرخ‌های سراسر جهان به تماشای بازی پرسپولیس و استقلال خواهیم نشست. استقلال با اسطوره‌ی تاریخ خود ناصر حجازی در ورزشگاه آزادی در مقابل افشین قطبی و پرسپولیس قرار خواهد گرفت که به شهادت تاریخ متعلق به غیر قابل پیش بینی‌ترین مردمان جهان است.

ایران و ایرانی‌ها. آنها که روزی سر به آسمان می‌سایند و روزی دیگر می‌پرانند کبوتر از عمق چاه. و چه خوب که ما ایرانی هستیم. با همه بدها و خوبی‌هایش. با همه جهان سومی بودنش. و با همه تاریخش.

ناصر حجازی سرمربی تیم فوتبال استقلال از رده پانزدهم برای ما که در رده اول فوتبال ایران قرار داریم کری خوانده که پرسپولیس در داربی تهران شکست خواهد داد. ما این حرف در روز داربی در مقابل بیش از صدهزار تماشاگر استادیوم آزادی و میلیون‌های هوادار مشتاق سراسر عالم که قلبشان با پرسپولیس است جواب خواهیم داد.

ناصر خان با چشم‌‌های خود خورد شدن استقلال خواهد دید. روز برکناری بت آبی‌ها نزدیک است. آن روز ما به آسمان می رویم تا همه بو‌های متعفن این روزگار سالخورده را فراموش کنیم. حتی به اندازه ۹۰ دقیقه . چرا که هوای این حوالی بدجوری زندانی است!

 

لینک:

دربی ۶۳ یک روز بعد از عیدفطر برگزار می‌شود فارس

| لينک ثابت |  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 1:21    | 

از تو گفتم
شاخه‌ی صاعقه‌ها
                         لرزید.

 

هفت مهر ۸۶
سر کلاس ارتباطات

 

| لينک ثابت |  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 23:30   

هر چه داریم همه از کرم عباس است. خلقت جنت حق لطف کم عباس است. شیعه هرگز نهراسد چو زکینه دشمن. دل ما تحت لوای علم عباس است.

اینجا میدان جنگ است. شوخی نیستش. خبری از گل و بستنی چوبی نیستش.

من یک سرباز هستم. و این دنیای من است. اینجا زیبایی معنایی ندارد. اینجا سرشار از درد و رنج است.

اینجا همه چیز منتهی به مرگ می‌شود. هر دقیقه مانند یک سال و هر سال مثل یک قرن سپری می‌شود. جنگ، سفری شوم تا جهنم است. زمانی ممکن است مجبور شویم کارهای بدی انجام دهیم تا به نتیجه‌ای خوب برسیم. این زندگی در جنگ است. ما هیچ گونه ترحمی به دشمن نداریم و از نابود کردن او پشیمان نخواهیم شد.


شیوه شقایق‌هاست سرخ و بی‌نشان مردن 

ما شکست نخواهیم خورد. ما صلح نمی‌کنیم. از همین حالا تا زمانی که جنگ خاتمه یابد، هر لحظه از یک ثانیه و هر ثانیه از یک دقیقه به وقت پیروزی نزدیک‌تر می‌شویم. فراموش‌شده‌گان از اعماق تاریکی‌ها باز می‌گردند. تا انتقام خویش را از خدایگانی که آنها را به زنجیر کشیده‌اند بگیرند. تنها فرزندان روشنایی می‌توانند بر اهریمن غلبه کنند. پیروزی سرنوشت ما است. در این راه خدای آسمانها پشتیبان ما خواهد بود.   

| لينک ثابت |  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 1:4    | 

ساموئل هانتینگتون فیلسوفی که نظریه برخورد تمدنها را سالها قبل‌ از وقوع حادثه ۱۱ سپتامبر ارائه کرده بود، جامعه سیاست‌زده را جامعه پراتوری (praetorianism) می‌نامد. در جوامع مدرن نهادهای سیاسی (احزاب و... ) به توزیع قدرت و مشارکت سیاسی کمک می‌رسانند. اما در جوامع توسعه نیافته، به علت فقدان نهادهای سیاسی، نیروهای اجتمائی مستقیمن با یکدیگر درگیر می‌شوند و کمتر کوششی برای مرتبط ساختن مصلحت خصوصی‌شان با مصلحت عمومی از خود نشان می‌دهند.

در جوامع مدرن، کنشگران سیاسی در مورد راه حلی که در مورد درگیریهای سیاسی باید به کار بسته شود، یعنی در مورد چگونگی تخصیص سمتها و تعیین سیاستها، توافق دارند. انتخابات، گفت‌وگو، مشاوره، توافق و... روشهای مقبول عامند. اما در جامعه پراتوری انواع صورتهای عمل مستقیم «ارتشا، اعتصاب، تظاهرات، کودتا و...» در صحنه سیاست حضور دارد.

سِمتهای سیاسی به آسانی به دست می‌آیند و به آسانی نیز از دست می‌روند. پدیده معمول در سیاست پراتوری، «پذیرش یا طرد همه جانبه» است. در جامعه‌ مدنی به موازات افزایش مشارکت سیاسی، ثبات جامعه افزایش می‌یابد. اما در جامعه پراتوری، گسترش دامنه مشارکت سیاسی، موجب کاهش ثبات و دوام جامعه می‌شود.

در جامعه پراتوری وقتی بحران سیاسی عمده‌ای پدید می‌آید تنها از طریق کاستن دامنه فعالیت سیاسی همه گروههای جامعه، بحران فروکش می‌کند.

| لينک ثابت |  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 0:37    | 

امروز بعد از دانشگاه، طعم موکا تلخ و شیرین کافه کلاسیک، در یک زمان ساده، در این عصر سرد، ناگهانی و به یادماندنی به دلم نشست.

به ناگهان، چیزی تو را مجذوب و مقهور می‌کند، درست در لحظه‌ای که انتظارش را نمی‌کشی. دختری که در چشمهایش خواب کهنه‌‌ای موج می‌زند بهم گفت: صدای اندیشه‌ات را کم کن تا به سکوت خودت برسی.

| لينک ثابت |  جمعه ششم مهر 1386ساعت 1:5    | 

لی بولینگر ریاست دانشگاه کلمیبا وقتی لی بولینجر ریاست دانشگاه کلمیبا نیویورک به احمدی‌نژاد توهین ‌کرد هیچ وقت فکر نمی‌کرد چند دقیقه بعد پاسخ متین احمدی‌نژاد با تشویق دانشجویان و اساتید دانشگاه کلمبیا روبرو شود.

آقای بولینجر بهتر است بجای دیکتاتور خواندن رییس جمهور ایران اول به این سول پاسخ دهند چرا در سال 19۵3 دولت آمريكا به كمک ديكتاتور مستبد ايران (شاه) آمد و حكومت ملی و قانونی دكتر مصدق را سرنگون كرد؟

 امریکا بخاطره ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ معذرت‌خواهی بزرگی به ملت ایران بدهکار است.

دوستان طرفدار حقوق بشر ساکن تهران چرا رسانه‌های آمريكا آنقدر فشار می‌آوردند كه آقای احمدی‌نژاد در دانشگاه كلمبيا سخنرانی نكند؟ و چرا شبكه‌هایی تلويزیونی امریکا ساعتها برنامه و خبر عليه ریيس جمهور ایران پخش می‌كنند اما اجازه نمی‌دهند وی به تهمتهای وارده پاسخ دهد؟ آيا اين با آزادی بيان مغاير نيست؟

احمدی‌نژاد در دانشگاه کلمبیا

آقای بولینجر چرا امریکا در جريان جنگ تحمیلی صدام علیه ايران، از یک ديكتاتور خونخوار كه بی‌پروا عليه سربازان مدافع ايران و حتی مردم كشور خود سلاح شیمیایی بكار می‌برد، حمايت ‌كرد؟

مدافعان حقوق بشر در ایران، جمهوری اسلامی را متهم به نقض حقوق بشر می‌کنند و دولت امریکا هم از آنها حمایت می‌کند. ولی همه خوب می‌دانند که وضع حقوق بشر در ایران بارها و بارها بهتر از عربستان، بحرین، کویت، امارت و... است. در عربستان زن‌ها نه حق رای دارند و نه حق رانندگی، پس چرا دولت امریکا و ریاست دانشگاه کلمبیا، آل سعود را دیکتاتور خطاب نمی‌کنند؟ 

آقای بولینجر شما رییس جمهور ایران را دیکتاتور خواندید، پس چرا حكومتهای شديدن غير دموكراتیک و رژیم‌های سلطنتی مطلقه در منطقه خاورميانه، نزدیک‌ترين دوستان دولت آمريكا هستند؟ چرا آمريكا دولت مبتنی بر رای مردم فلسطين در غزه را به رسمیت نمی‌شناسد و آنرا تحت فشار قرار می‌دهد؟ چرا دولت آمريكا از توافق ايران و آژانس بين‌المللی انرژی اتمی اظهار ناخشنودی می‌كند؟

جان بولتون و نئوکان‌ها از سخنان منطقی آقای احمدی‌نژاد عصبانی هستندچرا دولت امریکا از سازمان تروریستی مجاهدین خلق که طی سالهای ۱۹۸۱ رسمن و علنن مسوليت تعداد كثیری بمب‌گذاری خونين و كشتار مردم ايران و عراق را به عهده گرفته است حمایت می‌کند؟ 

نئوکان‌ها از سخنان منطقی آقای احمدی‌نژاد آنقدر ناراحت شدند که جان بولتون بعد از سخنرانی رییس‌جمهور ایران گفت: کلمبیا باید به دلیل میزبانی این سخنرانی بازخواست شود.

 

لینک:

:: احمدی‌نژاد برنده نبرد کلمبیا حسین درخشان

:: با حرفهای رییس دانشگاه کلمبیا موافقم ابرهیم نبوی، سید کاپیتالیستهای اهل قلم

:: استادان و دانشجویان کلمبیا از رفتار ریسشان شرمنده‌اند نیویورک‌سان، ولی سینه‌چاکان امپریالیسم ناراحت نیستند!

:: ایرانیان از برخورد رییس دانشگاه کلمبیا با رییس‌جمهورشان عصبانی‌اند آسوشیتدپرس، البته به غیر از آنها که عشق آمستردام دارند.

:: احمدی‌نژاد در خاورمیانه یک قهرمان است لوس‌آنجلس تایمز

:: اسراییلی‌های دست‌راستی از سخنرانی احمدی‌نژاد در دانشگاه کلمبیا عصبانی‌اند هاآرتص

:: دوم‌خردادی‌ها هم از پیروزی احمدی‌نژاد در کلمبیا خیلی ناراحت هستند محمدعلی ابطحی، خیلی بامزه است فقط نئوکان‌ها، صهیونیست‌ها و دوم‌خردادی‌ها ناراحت هستند!!!

 :: احمدی‌نژاد دشمن به آرمان نئوکان‌هاست نوشابه امیری، روزآنلاینی‌ها و رفسنجانیست‌ها بد جوری عصبانی هستند.

:: ایران در آستانه استقبال از آقای احمدی‌نژاد حامد طالبی، خسته نباشی بسیجی.

:: این کلمات یعنی توهین فروغ، باز دم این بچه‌ها گرم که حقیقت را می‌گویند.

:: اعتراض به اين توهين بسيار بالاتر از اعتراض به نام خليج فارس است نارنج، بمب گوگلی علیه رییس دانشگاه کلمبیا.

 :: انجمن کلیمیان اهانت رییس دانشگاه کلمبیا به رئیس جمهور را محکوم کرد خبرگزاری مهر، ای‌ول به همه یهودی‌های ضدصهیون.

 :: امریکا اشتباه کرد اينديپندنت، همه می‌گویند امریکا خطای استراتژیک انجام داده به غیر از کسانی که جیرخوار امریکا هستند.

 :: احمدی نژاد غرور و عظمت ملت ایران را زنده کرد محمد آل‌حبیب، همه‌ی آزادیخواهان جهان این روزها شاد شاد هستند.

:: این مرد را می شناسید؟ خاکریزیسم

:: بالاخره حرفمان را به دنیا زدیم سیاه مشق

:: احمدی‌نژاد برنده كارزار   فصل انتظار

:: پارادوکس احمدی‌نژاد اشراق

:: بزرگترین صادرکننده جمهوری اسلامی خمینیسم

:: احمدی‌نژاد بر منبر جهاني خوش درخشيد پیام دل

:: سازمان ملل، پوسيده و ناكارآمد با سیدعلی تا فتح قدس و مکه

:: برو به جهنم گام آخر

:: علاوه بر بازندگی اسراییل، رییس دانشگاه کلمبیا هم باخت عطالله مهاجرانی، دم این سید گرم که حقیقت را می‌گوید.

:: برایم مهم نیست در ماجرای دانشگاه کلمبیا بازنده اصلی اسراییل باشد یا نباشد نوشابه امیری، چون جیره‌ی ما از امریکا می‌رسد.   

:: ایران احمدی نژاد نیست مهدی جامی، ولی خاتمی همه‌ی ایران است.

| لينک ثابت |  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 1:31    | 

در تبار ما رسم است رو به آسمان مردن.

 

برای دیدن بقیه عکس‌ها به [متن کامل] بروید.


[متن کامل]
| لينک ثابت |  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 8:56    | 

فردای حمله‌ی عراق به ایران یعنی ۱ مهر ۱۳۵۹ در عمليات کمان 99 دلاورمردان نيروی هوايی ارتش ایران با 140 فروند هواپيما بسياری از مخازن سوخت و مهمات، پدافندها، آتش‌بارها، پايگاه‌های هوایی، شبکه‌های کنترل و پشتيبانی رژيم صدام را منهدم کردند و ارتش بعث تا مدت زمان طولانی نتوانست اين خسارات را جبران کند.

این حمله‌ی غرورآمیز تنها یک روز بعد از تجاوز ارتش بعث عراق به سرزمین پاک ایران، مشت محکمی بود بر دهان یاوه‌گوی امپریالیسم و ایادی منحوسش که ارتش ایران را فلج خطاب می‌کردند و روح جديدی در کالبد ملت سرافراز ایران. 

حماسه ۱۴۰ نشانه‌ی ايمان، غيرت و همت ملت ايران است كه با وجود كمبود تجهيزات، مهمات و امکانات نظامی پیشرفته با ايمان، غیرت و ابتكار خود درس فراموش ناشدنی به دشمنان دادند. سلام خدا بر آنان که این حماسه را آفریدند.

| لينک ثابت |  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 1:6   

امروز اول مهر است. ما چه زود بزرگ شديم. الفبا را تازه ياد گرفته بوديم که چند صفحه بعد از ب بسم‌ا... کتاب دوم دبستان به واژه تصميم رسيديم. آن تصميم، تصميم کبری بود. ما امروز حتی يادمان نيست که کبری چه تصميمی گرفته بود!

راستش کنار آمدن با واژه تصميم آسان نبود. آن روز که خانم معلم درس تصمیم کبری را یاد می‌داد. انگشت ما بارها و بارها با صدای خانم اجازه بلند شد تا یاد بگیریم این واژه را چطور می‌نويسند. بعد هم ديکته اين درس را صفر شديم و شب‌ هزار بار از روی تصميم جريمه نوشتيم تا شکل اين واژه در ذهنمان حک شد.

ما یاد دبستان افتادیم. یاد صبگاه. همان صبگاهایی که ما را وادار می‌کردند با بلندترین فریادها بگوییم مرگ بر امریکا. و ما نمی‌دانستیم امریکا چرا باید بمیرد؟ و ما بلندترین فریادها را بلد نبودیم. و ما حتی معنای مرگ را هم نمی‌دانستیم. ولی الان خیلی خوب می‌دانیم معنای مرگ بر امریکا، بلندترین فریادها و مرگ را. صدای زنگ تفریح ما را به خود ‌آورد. همه یک پارچه فریاد می‌شدیم تا معنای رهایی را دریابیم.

فریاد و رهایی آن زمان در زنگ تفریح برای ما خلاصه بود. و زنگ تفریح چقدر کوتاه بود. و ما با لذتی سیراب نشده باید به سر کلاس درس می رفتیم. و کلاس درس چقدر بد بود. چقدر زجر آور بود. چقدر درد بود. مدادهای لای انگشتان ما به ما معنای درد را خوب آموخت.

و غروب های جمعه که انگشتان ما از نوشتن جريمه ورم می کرد. تير می‌کشيد. بر تاب زنگ‌زده‌ی کنج حياط می‌نشستيم. آرزو می کرديم که پدر بزرگ ما را تاب دهد تا طعم سيلی های ناظم را از ياد ببريم. اما پدر بزرگ کمر درد داشت. پدر بزگ حوصله نداشت. پدر بزرگ ما را نمی‌ديد. او ما را تاب نمی داد. تاب ساکن بود. زمين ساکن بود. ما ساکن بوديم. آسمان ساکن بود. و جمعه روز بدی بود.

 

مرتبط:

:: میم میم: نقاش هستی را بگو رنگ زرد بپاشد به در و دیوار شهر و برگها را به باد برقصاند که ماه جنون رسیده است. نخالگان جهان٬ همانها که عالم و آدم به دیوانگی متهمشان می‌کنند٬ این ماه را در معیت پادشاهشان حکمرانی می‌کنند. مهر برج تمام جنونهای شبانه است. نخ تسبیحی است که متولدان دیوانه‌اش را دانه به دانه ذکر می‌کند. ساکنان برج مهر! پادشاه برایتان - به رسم تفقد - تاج از سر برداشته است. عقلها را ببوسید و بگذارید روی تاقچه. این ماه را به سبک خودتان زندگی کنید. باشد که رستگار شویم.

| لينک ثابت |  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 0:7    |