ما الان پشت در بهشت هستیم. فقط باید در بزنیم تا در را برایمان باز کنند. شورشیها به پاخیزید رهبر از راه رسید. دیهگو آرماندو مارادونا شد سرمربی تیم ملی آرژانتین. روح مرموزی جهان را به تحیر وادار خواهد کرد. قسم به اشکهای دیهگو در شب طاعونی رم تا قهرمانی آرژانتین در افریقای جنوبی آرامش نخواهیم داشت. رفقا ضربان قلبهایتان را با هم تنظیم کنید. نگاهش کنید جام جهانی را در افریقای جنوبی بالای سرش برده. فیفا، مافیا، فالکلند منتظر باشید ما میآییم.

نعره شیر به گوش میرسد
جرات داشته باشید ترسوها نگاه کنید همانی که طی این همه سال تلاش کردید تا هیچ اسمی از او باقی نماند برگشت. ایتالیاییها، انگلیسیها، آلمانیها و برزیلیها این همه جادو و جنبل کردید تا آفت مارادونا به جان کسی نزند پس این چیست که اینگونه باعث شده از ترس به خود بلرزید؟ چه کسی خوابتان را آشفته کرده؟ از امروز به بعد قلب تمامی شورشیهای جهان بر روی نیمکت تیم ملی آرژانتین میتپد.
افریقای جنوبی را آب و جارو کنید قهرمان وارد میشود. ۱۱ سرخپوست انتقامجو به همراه یک رهبر. اینجا سینمای وسترن در قرن بیست و یکم به حقیقت پیوسته است. کابوی تنها برگشته تا انتقام دیرین خود را بگیرد. رم منتظر باش شورشیها میآیند تا انتقام آن ضربه پنالتی که به ناحق گرفته شد را بگیرند. برزیل منتظر باش و به پله بگو ببیند چگونه شورشی جهان پوچ و پوکتان را آشفته خواهد کرد.
آن فریادی که مارادونا در آخرین تصویری که از او در جام جهانی ۱۹۹۴ آمریکا بر روی تمامی شبکههای تلویزیونی جهان ثبت شد هنوز ادامهاش باقی مانده. فریاد شیر هنوز ادامه دارد. آن روز تنتان خیلی لرزید. مارادونا برگشته بود تا قهرمان جهان شود ولی باز با تبانی کثیفتان به او اتهام مصرف کوکایین زدید. مارادونا قسم خورد که مواد مصزف نکرده بود. تکان نخورید. سرجایتان بنشینید. فیلم هنوز تمام نشده. خیال کردید. هنوز انتقام اژدها باقی مانده. حالا بروس لی وارد میشود. مافیا و فیفا تاوان گناهان کثیفتان را به بدترین شکل ممکن خواهید پرداخت.
دیهگو فوتبال را در باشگاه آرجنتینوس جونیورز آغاز کرد و در حالی که تنها 17سال داشت به تیم ملی آرژانتین دعوت شد و در برابر مجارستان یک نیمه بازی کرد. قدرت بازی سازی مینیاتوری، پاسهای بلند و کوتاه میلیمتری، قدرت حفظ توپ و هوش سرشار رهبری تيم در میانه میدان، ضربههای ناگهانی و حیاتی، حفظ تعادل و قدرت پا به توپ عالی که انگار چهلتکه به پای چپش دوخته شده از او یک اسطوره دست نیافتنی تاریخ فوتبال خلق کرد.
جهان یک شکسپیر دیگر به خود خواهد دید ولی یک مارادونای دیگر محال است. پس از آن که سزار منوتی مربی آن وقتِ آرژانتین دیهگو را به دلیل اخلاق شورشیاش از تیم ملی کنار گذاشت و نام او را برای جام جهانی 78 در لیست تیم نیاورد، مارادونا جام جهانی جوانان 79 توکیو را میدان ِ تاخت و تاز خود قرار داد و تیم ملی کشورش را به مقام قهرمانی جهان رساند.
وقتی مارادونا در تیم باشگاهی آرجنتینوس جونیورز، در 166 بازی 116 گل به ثمر رساند، باشگاه معروف بوکاجونیورز حاضر شد برای انتقال او پول خوبی پرداخت کند. این بار رکورد او بهتر شد و در 28بازی، 40 گل زد و در سال 1981 با بوکاجونیورز قهرمان آرژانتین شد. کم کم نام جوان با استعداد آرژانتینی بر سر زبانها افتاد و آبی اناریهای با پرداخت بالاترین مبلغ در جهان، او را به ایالت کاتالونيا بردند. از سال 1982 تا 1984 بارسلون محل بروز استعدادها و بازیهای دیهگو بود. هافبک پرتوان آمریکای جنوبی قهرمانی سال 83 اسپانیا را برای بارسلونا به ارمغان آورد.
حالا نوبت تيم ناپل ايتاليا بود تا مزه حضور اسطوره بچشد. آنها مبلغ بسیار بالایی به او پيشنهاد کردند تا در سال 84 به شهر ناپل مهاجرت کند. مارادونا هفت سال در ناپل ماند. او یک تنه ناپل را به دو مقام قهرمانی اروپا و کالچیو در سال 1987 و 1990 رساند. پس از بازگشت مارادونا به وطنش، تیم ناپل دیگر نتوانست قامت راست کند و حتا به دسته دوم و سوم لیگ ایتال سقوط کرد.
دیهگو بعد از خروج از سرزمین مافیا و بازگشت به وطن دربوکاجونيورز توپ زد که آنها را هم در سالهای ۱۹۹۶ و ۱۹۹۷ قهرمان آرژانتین کرد. و در سال ۱۹۹۸ دیهگو سرمربی راسینگ بود تا امروز در سال ۲۰۰۸ ال دیهگو آرماندو دن مارادونا رهبر شورشیهای انتقامجویی باشد که میخواهند در افریقای جنوبی جادو کنند.
مارادونا در دورانی که ستارگانی همچون خورخه والدانو، میشل پلاتینی، ژان پیر پاپن، سوکراتس، زیکو، رودی فولر بهترینهای تیمشان بودند آرژانتین قهرمان جهان کرد. جام جهانی 86 مکزیک یادم هست. وقتی با هاوه لانژ دست نداد و جام را بالای سر برد. هاوه لانژ بهت زده دیهگو را نگاه میکرد. از سال 90 تا 2006 آرژانتین لیاقت تمامی این جامها را داشته است. ولی اسم رمز همان دست ندادن است. مارادونا با همهی آن کارها است که مارادونا است. یک شورشی همیشه یک شورشی است.
بازیکنی با قد کوتاه، اما با استارتهای انفجاری در هر لحظهای که دیهگو اراده میکرد قادر بود خط دفاعی حریف را به هم بریزد و با پاسی ناگهانی مهاجمان تیمش را صاحب موقعیت گل کند. ایتالیاییها هنوز مزه شکست تلخ سال ۱۹۹۰ را فراموش نکردهاند. آتزوری در کشور خودش تا مرحله نیمنهایی هیچ گل را دریافت نکرده بود و اگر به تور مارادونا، آرژانتین و یارانش نمیخوردند حتمن بدون گل خورده وارد فینال میشدند و به رکوردی دست نیافتنی در تمام تاریخ دست مییافتند.
ولی دیهگو و رفیقش کانیجیا نگذاشتند. وقتی کانیجیا پاس سانتر دیهگو را با پشت سر وارد زنگا کرد از خوشحالی سرم خورد به سقف آسمان. ایتالیا آن شب خون گریست، برای همین بود که مافیا با تبانی کثیف اجازه نداد آرژانتین برای بار سوم پیش چشم خدایگان المپ بر آن جام طلایی وسوسهانگیز بوسه زند.
قبل از حذف ایتالیا توسط مارادونا، برزیل طعم شکست در برابر او را چشیده بود. الحق اگر برزیل توسط دیهگو و آرژانتین حذف نمیشد هیچ کس، نه ایتالیا و نه آلمان، توانایی حذف قناریها را نداشتند. برزیل، هاوه لانژ و پله که در سال ۱۹۸۶ همچون انگلیس کینه دیهگو را به دل گرفته بودند بیشتر از وی متنفر شدند و در تبانی کثیف ایتالیاییها طی سالهای بعد شریک شدند.
فیفا دست رییس برزیلی خود هاوه لانژ بود و اصلن چشم دیدن دیهگو را نداشت. سوگولی فیفا پله بود و مارادونا داشت تاریخ را جور دیگری بر خلاف خواستهی آنها مینوشت. آلمانیها هم به تبانی کثیف مافیای ایتالیا و فیفای برزیل پیوست و طی این همه سال ۱۹۹۰، ۱۹۹۴، ۱۹۹۸، ۲۰۰۲ و ۲۰۰۶ اجازه ندادهاند آرژانتین قهرمان جهان شود.
آنها حتا پا را از این فراتر گذاشتهاند و اجازه ندادند دن مارادونا در جام جهانی ۲۰۰۲ حاضر شود و مسابقات آرژانتین را در استادیوم تماشا کند. ال دیهگو در آن سال حرف جالبی زد: آنهایی که بر سرتان بمب اتم انداختند را اجازه ورود دادید ولی به من... . چهار سال بعد هم در جام جهانی ۲۰۰۶ از حضور مارادونا در جریان دیدار آرژانتین و آلمان ممانعت به عمل آمد.
ولی همهی اینها باعث نشد حتا یک اپسیلون از علاقهی ما به ال دیگو کم شود بلکه تمامی این کثیف بازیهای (ایتالیاییها، برزیلیها، انگلیسیها و آلمانیها) باعث شد عیار دن مارادونا هر روز بیشتر شود. الان مارادونا در اعماق قلب ما جای دارد. آن دو ستارهای که آلبیسلسته به نشانهی دوبار قهرمانی جهان حتا روی پیراهنش نمیاندازد به تمامی آن پنچ ستاره برزیل، چهار ستاره ایتالیا، سه ستاره آلمان، یک ستاره انگلیس میارزد. صبر کنید شعبده به راس هرم میرسد.
استقلال در لاک دفاعی فرو رفته بود، امیر قلعهنویی دستور داده بود استقلالیها بدتر از تیم ملی بحرین ۱۱ نفره دفاع کنند. سرمربی آبیها دلش را به همان تک گل بازی خوش کرده بود. او بیژن کوشکی (دفاع) را به جای سیاوش اکبرپور (حمله) به میدان آورد تا جلوی حملات ارتش سرخ را بگیرد و البته مسئول مهار علی کریمی باشد. ولی همین جاست که عیار امپراتور مشخص میشود.
افشین قطبی با تعویضهای مدافعانش پرسپولیس را تهاجمیتر از قبل کرد تا نتیجه را تغییر دهد. امپراتور، پترویچ را به جای آتسو و منتظری به جای نیکبخت وارد زمین کرد تا با حضور این بازیکنان قدرت سرخها برای زدن گل به حداکثر برسد.
بازی داشت با برد استقلال به پایان میرسید که شماره هشت پرسپولیس بعد از هشت سال در دقیقه هشتاد و هشت با سوپر گل خود دروازه استقلال را باز کرد تا شب بد امیر قلهمرغی بدتر شود. جادوگر هشت سال پیش هم در روز ۹ دی ماه ۱۳۷۹ وقتی پرسپولیس با نتیجه دو بر یک از استقلال عقب بود و ساعت اسکوربرد آزادی دقیقه ۸۸ را نشان داد برای سرخها گلی فراموشنشدنی را به ثمر رساند. جادوگر بعد از هشت سال تاریخ را تکرار کرد. ماجرا وقتی جالبناکتر میشود که بدانید علی کریمی متولد ۸ آبان ۱۳۵۷ است.
امیر قلعهنویی آنقدر از سوپر گل جادوگر عصبانی شد که جلوی چشم همه بیژن کوشکی را به باد ناسزای بچههای شهر نو گرفت. امیر قلعه حتا به همین توهینها به کوشکی بینوا قانع نبود و در جلسه مطبوعاتی با ادبیات سخیف مختص خود به خبرنگاران حمله کرد. یکی نیست به ایشان بگوید جنرال تو دستور به عقبنشینی دادی حالا چرا دردت آمده که استقلال مساو کرده؟
امیر جنرال نکند توهم شش گل بازی با استقلال اهواز داشتی؟ پس چرا به پرسپولیس فقط یک گل زدی؟ و بعد از آن هم استقلال را به تیمی سر و پا دفاعی تبدیل کردی؟ امیر قلعه میخواهد ثابت کند که تنها مشکل استقلال فقط فتحا...زاده بوده و او هیچ نقشی در ضعفها و نشاندن استقلال در رده هفدهم جدول نداشته است. یعنی باور کنیم؟
میگویند تیمی هجومی بازی میکند که مدافعانش روی خط وسط زمین باشند. وقتی جادوگر سوپر گل خود را وارد دروزاه استقلال کرد تمامی مدافعان استقلال روی خط دروزاه خودی قرار داشتند و این نشان میدهد استقلال از بحرین هم دفاعیتر بازی کرد و مزد ترسش را هم گرفت.
معبد سرخ آزادی شبی تاریخی را پشت سر گذاشت. در شب جمعهای که نه فینال بود و نه داربی، صد هزار پرسپولیسی دوآتشه بعد از افطار راس ساعت هشت شب ورزشگاه پیر و خستهی شهر تهران را به تسخیر خود درآوردند تا از نزدیک شاهد آخرین حلقهی ارباب حلقهها باشند. علی کریمی پس از ۲۷۱۷ روز دوری از پرسپولیس به اردوگاه ارتش سرخ بازگشت و صد هزار سرباز جان برکف از او استقبال کردند.

استقلالیها حتمن خوب به خاطر دارند صندلیهای خالی ورزشگاه آزادی را در فینال جام حذفی امسالشان در مقابل پگاه؟ دیدن علی کریمی آنهم در پیراهن شماره هشت پرسپولیس یک رویا بود که به حقیقت پیوست. بازگشت جادوگر قبل از روز بزرگ حساسیتهای داربی را چند هزار برابر کرده است. این را به راحتی میشد پنجشنبه شب از انرژی که از روی سکوها ساطع میشد فهمید.
امیر قلعهنویی منتظر باش توفان دارد مییاد. بر خلاف کسانی که میگویند داربی شهر تهران فقط سه امتیاز دارد میگویم که این بازی خیلی بیشتر از سه امتیاز نا قابل میارزد. این بازی آنقدر ارزش دارد که یک بازی قبل از آن پرسپولیسیها ۱۰۰ هزار نفری برای استقلالیها پیام میفرستند.
فصل گذشته وقتی افشین قطبی قول قهرمانی پرسپولیس در لیگ را داد، علیرضا منصوریان در مصاحبه ای جنجالی اعلام كرد عاقلها قول قهرمانی نمیدهند این حرف منصوریان تا مدتها سوژه بود اما قطبی به كار خود ادامه داد و هر كجا نشست گفت من قول میدهم پرسپولیس را قهرمان كنم.
البته همین حرفهای امپراتور انرژی مثبتی را در پرسپولیسیها به وجود آورد و در نهایت آنها قهرمان شدند. امسال اما قلعهنویی همان رویه فصل گذشته افشین قطبی را در پیش گرفته و میگوید صددرصد قهرمان لیگ میشویم. بله، امیر در چند مصاحبه تلویزیونی دقیقن واژه صددرصد را به كار برد و با قاطعیت كمتر دیده شدهای از او گفت استقلال به طور حتم قهرمان لیگ میشود. البته باید دید امسال نظر منصوریان در این مورد چیست؟
این در حالی است كه قلعهنویی هیچگاه عادت نداشت قول قهرمانی بدهد و اساسن هیچ كدام از مربیان ایرانی، تا قبل از امپراتور سرخ، این كار را نمیكردند و قول قهرمانی دادن را اشتباه میدانستند اما افشین قطبی قطب فوتبال ایران فرهنگ و روش جدیدی را با خود به ایران آورد و حتا باعث شد سیاستهای آبگوشتی امیر قلعهنویی هم به طور كل عوض شود. اگر به خاطر داشته باشید، قلعهنویی در لیگ ۸۴ مدام حرف از دستهای پشت پرده میزد و میگفت نمیخواهند ما قهرمان شویم اما حالا شیوه كاملن عوض شده و با تقلید از مربی تیم رقیب سعی میكند با وعده قهرمانی، روحیه نفراتش را بالا ببرد.
قلعهنویی بعد از تساوی استقلال مقابل سپاهان در مصاحبهای گفت اثرات عنوان سیزدهمی فصل گذشته هنوز در بچهها دیده میشود و آنها به خودباوری نرسیدهاند. ولی همین امیر قلعهنویی استقلال را در رده هفدهم جدول نشاند. شاید او با گفتن اینكه ما صددرصد قهرمان میشویم میخواهد روحیه آبیپوشان را بالا ببرد و از طرفی برای رقیب كری بخواند.
شاید هم امیر پیش دستی كرده و خواسته زودتر از قطبی قول قهرمانی بدهد اما هر چه هست این حرفها سطح توقعات مردم را هم بالا می برد و مسلمن آخر فصل هیچ كس یادش نمیرود كه امیر قلعهنویی درست بعد از بازی هفته چهارم و در حالی كه تیمش فقط ۴ امتیاز داشت و ردهی هفدهم بود قول قهرمانی داد. با این حساب حتا كسب عنوان نایب قهرمانی هم نمیتواند برای استقلالیها موفقیت محسوب شود.
بهترین مهرهها و بهترین امكانات در اختیار مردی قرار گرفته كه خودش تیم را بسته و این روزها مخالف چندانی هم ندارد. ناصر حجازی بدون فتحا...زاده را هم دیگر نمیتوان آلترناتیوی برای قلعهنویی قلمداد كرد. هر چند كه عملكرد قلعه نویی تا اینجای كار بدتر از حجازی بوده و او ۳ امتیاز كمتر دارد. بدون شک برندهی داربی تیمی است که پیراهن سرخ به تن دارد.
پس از ۱۶ ماه و ۱۷ روز از انتصاب فتح ا...زاده و پس از اخراج ۳ مربى، ۱۸ باخت و نشاندن استقلال در رده سیزدهم و هفدهم حالا او از كار بركنار مىشود تا استقلالِ امیر قلعهنویی، استقلال اهواز را در یک بازی که بوی گند تبانی از آن به مشام میرسد ۶تایی کند. نكته قابل توجه در كارنامه مديريت فتح ا...زاده اين است كه او پس از بازى استقلال - استقلال اهواز در ليگ ششم به مجموعه مديريتى اضافه شد و پيش از بازى استقلال - استقلال اهواز در ليگ هشتم از حوزه كارىاش كنار گذاشته شد.
طنز تاریخی عجیبی است. فتح ا...زاده حالا زودتر از آنچه تصورش را میكرد از استقلال رفت. ارديبهشت ماه سال ۸۶ بود كه على فتح ا...زاده از ماکسیمای سفید رنگ خود پیاده شد تا استقلال را که اميد اول قهرمانى بود به سرمنزل مقصود برساند. آن روزها هدایت استقلال بر عهده صمد مرفاوى بود و اگر استقلال فقط سه بازی را میبرد قهرمان لیگ برتر میشد. اما از لحظه ورود فتح ا...زاده به مجموعه استقلال ناكامىها به نقطه اوج رسيد.
محصول مديريت فتح ا...زاده در روزهاى پايانى فصل ۸۶-85، دو شكست و یک تساوى در ۳ بازى بود. فتحا...زاده اما به دليل حضور ديرهنگامش در مجموعه مديريتى استقلال در مسند كار حفظ شد تا در فصل ۸۷-86 بتواند اهدافش را در باشگاه استقلال جامه عمل بپوشاند. در نتيجه فتح ا...زاده همراه با استقلال به ليگ هفتم رسيد. حضور حجازى از نگاه او نه تنها یک فلاشبک به گذشته محسوب نمىشد بلكه مىتوانست همه نگاهها را به سوى استقلال بكشاند.
فتحا...زاده که ۱۰ سال پیش حجازی را از استقلال اخراج کرده بود بعد از گذشت یک دهه باز او را به مسند سرمربیگری استقلال بازگرداند تا نشان دهد از حافظهی تاریخی خوبی برخوردار نیست. حجازى آمد تا اتحاد او و مرد محبوب استقلالىها باعث قهرمانى شود اما هرگز چنين اتفاقى نيفتاد. حجازى بركنار شد، فيروز كريمى آمد و فيروز هم بركنار شد تا در دوره مديريت فتح ا...زاده به ترتيب صمد مرفاوى، ناصر حجازى و فيروز كريمى با حكم اخراج مديرعامل استقلال روبه رو شوند.
البته فتحا...زاده در همه اين روزها به دليل سابقه كه در استقلال داشت هيچ گاه مورد انتقاد قرار نگرفت. شايد احداث كمپ، رسيدگى به تيمهاى پايه و ايجاد آكادمى فوتبال و پس از آن جذب بهترين بازيكن فوتبال ايران پشتوانه مطلوبى براى حفظ او در فصل ۸۸-87 بوده اما هيأت مديره باشگاه استقلال و به خصوص سازمان تربيت بدنى در مقابل شكستهاى استقلال در هفتههاى گذشته تاب نياورد.
و روز گذشته پس از جلسهاى كه در اين باره انجام شد على فتح ا...زاده از مديريت باشگاه استقلال بركنار شد. یک جمله از على فتح ا... زاده در مصاحبههاى آغاز فصل براى همیشه به یادگار خواهد ماند آنجا كه این مدیر درباره كنار گذاشتن فیروز كریمى از استقلال گفت: اگر كریمى را اخراج نمىكردم، خودم باید مىرفتم.
و حالا فتحا...زاده در روزی اخراج شد که دقیقن در شب آن روز استقلال تیمی از خانوادهی خودش را ۶تایی کرد تا فاجعهای که قرار است اتفاق بیفتد را به تاخیر بندازد. ولی فاجعه هر چقدر هم به تاخیر انداخته شود شود روزی پر سر و صداتر از قبل رخ خواهد نمود.
سالی به مراتب سختتر و توفانی منتظر پرسپولیس است. این قمار آخر است. یا مرگ یا پیروزی. کابوی تنها برگشت تا ته قصه را جوری که خودش میخواهد و میخواهیم تمام کند.
اینجا نه از دکوپاژ خبری هست و نه سناریو. قصه هنوز تمام نشده. ما میگوییم که ته قصه چه شکلی است. باید تمام بازیها به استادیوم برویم. نباید پشت افشین را خالی کنیم.
فوتبال را به اندازه سینما دوست دارم. سرشار از انرژی است. یک کارخانه انرژیزا. غیر قابل پیشبینی و هیجانانگیز. به قول امبرتو اکو: من طرفدار فوتبال و شور و هیجان آن هستم.
ما خیلی وقت است که با امپراتور پیمان بستیم. انتهای این دوستی یا مرگ است یا پیروزی. اگر قرار بود همهی کریها درست از آب دربیاید که انتقام مزه نمیداد.
تمام مزه فوتبال به همین کریهایش است. کری خواندن. خط و نشون کشیدنها. و به تعویق افتادنها. آدم یاد فیلمهای بروس لی میافتدد توی بچهگی. بروس لی اول کتک میخورد بعد که حسابی داغون میشد یهو قدرتش را نشان میداد. اصل غافلگیری. همان چیزی که توی سینما کاربرد دارد. توی فوتبال هم هست. افشین قطبی پس از پايان بازی مقابل مس كرمان در کنفرانس مطبوعاتی اظهار داشت: به حريف و پرويز مظلومی تبریک میگویم و از هواداران پرسپولیس كه امروز با حمایت قاطع خود ما را شرمنده كردند، عذرخواهی میكنم.
بازیكنان پرسپوليس در نيمه اول با كنترل بازی فوتبالی را كه من دوست داشتم به نمایش درآوردند و از آن لذت بردم چون بینالمللی بود. با داشتن چنین تیمی می توانم از حالا قول قهرمانی در لیگ را بدهم و از این حرف هراسی ندارم. متاسفانه به رغم اینكه حملات بسیار زيادی داشتیم توپ وارد دروازه مس كرمان نشد و سه امتیاز حساس را از دست دادیم، اما این پایان راه نيست.
فصل گذشته 34 بازی انجام دادیم و فقط در 5 بازی تمام امتیازها را نگرفتیم. شكل تیمی ما بسیار مناسب است و سازماندهی لازم را دارد. ما بهترین مهاجم ایران را از دست دادهایم و زمان لازم است تا جای خلیلی را پر كنیم. در بازیهای آينده علی كریمی و دی كارمو برزیلی را در اختیار داریم و مطمئن هستم بیش از پیش موقعیت سازی میكنيم تا راحتتر به گل برسیم.
سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس در پایان خاطرنشان كرد: از بازی مقابل مس كرمان درس بزرگی گرفتیم. از شكست نمیترسم و در روز آخر جوابگوی نتایج پرسپولیس خواهم بود. شک ندارم روزهای درخشان و آفتابی را در پیش داریم، پس هواداران باید صبور باشند.
رفتن به استادیوم آزادی برای دیدن بازی پرسپولیس آنهم در شب و در زیر نور نورافکنها برای خودش عالمی دارد وصفناپذیر. هیچ وقت بازی زیر نور را از دست ندهید. امشب وقتی داشتیم با برو و بکس بازی سرخ پوشان با مس کرمان را میدیدیم یاد آن سالی افتادم که فدراسیون صفایی فراهانی که توسط محمد خاتمی رییس جمهور وقت به آن مقام رسیده بود بازیهای لیگ را راس ساعت ۱۰ صبح برگزار میکرد. آخر کجای دنیا بازی فوتبال را آن وقت صبح راه میاندازند.
بعد از پایان بازی توی آزادی خیلی صحبت از سرمربی تیم ملی بود. علی دایی باید خود را برای اولین بازی ملی در استادیوم آزادی آماده کند. چون خیلی وقت است که انتظار همچین روزی را میکشیم. هنوز فراموش نکردیم به خاطر چند دلار بیشتر پیراهن سرخ پرسپولیس را با صبا باتری طاق زد. یادمان نرفته بعد از رفتن به سایپا در نقش بازیکن / مربی چه حرفهایی زد.
دایی باید تیم ملی را به جام جهانی ببرد. امپراتور هم باید پرسپولیس را قهرمان آسیا کند. اینجا با یک دوئل تمام عیار طرف هستیم. بر بلست یاهوم بنویسید پرسپولیس امسال قهرمان آسیا است. جادوگر (علی کریمی) امپراتور (افشین قطبی) عقاب (احمدرضا عابدزاده) سیم خاردار (افشین پیروانی) آسیا آماده باش ما داریم میآییم. واقعن قهرمان نشدن با ببرهای امپراتوری در آسیا کاری سختی است. علی کریمی آخرین حلقه بود تا ارباب حلقهها خود را برای آخرین نبرد آماده کنند. اینجا ما یک مشت مرد میخواهیم مثل سینمای وسترن. مثل این گروه خشن.
۲۴ ساعت قبل از بازی ایران و عربستان، نیروی انتظامی در سراسر ایران در حالت آماده باش کامل به سر میبرد. هر چقدر هم که از دایی بیزار باشی ولی نمیتوانی توی این بازی دلت را به باخت او خوش کنی. نبرد ایران و عربستان یک جنگ تمام عیار است. نبردی به اندازهی تاریخ. اینجا پای ایرانی بودنمان در میان است.
روی نیمكت ایران کسی نشسته كه قرار است در اولین قدم در نخستین ماههای عمر مربیگریاش، تیم ملی ایران را به جام جهانی ببرد. سابقه دایی را با میروسلاو بلاژویچ مقایسه كنید یا برانكو و ایویچ، انگار بیش از حد شجاع و جسور شدهایم.
علی دایی لااقل در طول دوران بازیگریاش گربه سیاه عربستانیها بود. از گلزنی در مقدماتی جامهای جهانی ۹۴ امریكا (یک گل) و ۲۰۰۲ كره و ژاپن (۳ گل) تا گلزنی در جام ملتهای آسیای ۹۶ امارات از دایی یک گربه سیاه واقعی برای عربستانیها ساخته است. این بار هم دروازهشان را باز كن. اگر خوش بینانه نگاه كنیم دایی برگ برنده ما می شود. لطفن تا شنبه ۲۳:۴۵ خوش بین باش.
تیم ملی ایران باید در ریاض در ورزشگاه ملک فهد به مصاف عربستان برود. دو فرضیه در مورد شكل و شمایل این ورزشگاه وجود دارد. اول اینكه چیزی است شبیه لانه زنبور اما در حقیقت ملک فهد دقیقن مانند خیمههای عربی است كه در صحرا برپا میشود.
بازی را عربستانیها به ریاض بردهاند. میدانید چرا؟ ملك فهد هیچ وقت برای تیمهای ملی ایران خوش یمن نبوده است. همین كه عربستانیها میتوانند دوباره در ورزشگاهی كه حتا چشم مهندسان امریكایی و ژاپنی را خیره كرده. با ما دیدار كنند، مطمئنن به سود آنها است.
دهه ۸۰ خورشیدی هم انگار برای ما در زمینه دیدار با عربستان دوست داشتنی است. هرچند دهه ۸۰ همه نوع اتفاقی را از صعود تا سقوط و از فرش تا عرش تجربه كردیم اما هرگز به جز یک بازی باشگاهی (سپاهان - الاتحاد) در جده شكستی را نپذیرفتیم.
با تیم بلاژویچ در عربستان پیروز میدان بودیم و سایر نمایندگان باشگاهی كشورمان مقابل عربستانیها همواره یا پیروز بودند یا به تساوی رسیدند. امیدواریم كه همچنان این دهه ۸۰ برای ما خوش یمن بماند. یعنی در ریاض بازنده نباشیم.
نام ناصر الجوهر، به جز مسؤولان فدراسیون فوتبال عربستان و گروهی خاص از بازیكنان این كشور، برای هیچ كس جذاب نیست. پروژههای او درست از زمانی آغاز میشود كه یک مربی شهیر اروپایی و امریكایی با فدراسیون فوتبال عربستان قراردادی امضا میكند.
در زمینه جنگهای روانی، آموختن فحشهایی به زبانهای فارسی، كرهای، ژاپنی و… استاد است و احتمالن بیش از آن كه دنبال آموختن فن و تاكتیک جدیدی باشد، كتابهای لغتنامه كشورهای آسیایی را دست میگیرد و برای بازیكنانش «فحش» یادداشت میكند.
از هر چیزی بگذریم در تیم ملی یک بخش وسوسه انگیز وجود دارد. جایی كه هر چشم و نگاهی را به خودش میدوزد. جواد نكونام، مسعود شجاعی، آندرانیک تیموریان، غلامرضا رضایی، مجتبی جباری، محمد نوری و… اینها عناصر تشكیل دهنده خط میانی هستند كه شاید بتوان به جرأت گفت بهترین خط میانی فوتبال آسیا را میسازند.
حالا اگر به این جمع احسان حاجصفی را هم اضافه كنید، متوجه بالا رفتن وزن خط هافبک تیم ملی میشوید. هرچند كه ابراهیم صادقی (دوست عزیز دایی) كمی از وزن این نقطه قوت تیم میكاهد. آیا با چنین خط هافبكی نمیتوان هر دروازهای را بسته نگاه داشت و به هر دروازهای گل زد.
علی دایی در كنفرانس مطبوعاتیاش در مورد حسین عبدالغنی طی سال های ۹۶ تا ۲۰۰۶ میلادی میگوید: «من هم ۳ سال پیش آقای گل جهان بودم اما الان كه نمیتوانم بازی كنم.» و بعد با اعتماد به نفس بالایی میگوید: «ما در این مملكت ۱۰ تا بهتر از عبدالغنی داریم.»
و حالا ما یاد مصاحبههای مهدی مهدوی كیا میافتیم كه در وصف بازی مقابل عبدالغنی میگفت: «توانایی فردیاش عالی است ولی در طول بازی فحشهایی میدهد كه هر كسی را دیوانه میكند.» امیدواریم حالا كه عبدالغنی، این پیرمرد چپ پا را برگرداندهاند، علی دایی غلامرضا رضایی را در مورد دهان گشاد و كلمات كثیفش به خوبی توجیه كند. بین خودمان باشد عبدالغنی یک حسین كعبی میخواست.
یک لحظه خودتان را جای بازیكنان تیم ملی بگذارید. وارد ورزشگاهی میشوید كه هفتاد هزار دشداشه پوش توسط بلندگوهای پرتابل اصواتی عجیب از خود بیرون میدهند. دیدن همین صحنه یعنی چیزی كه فقط در ملک فهد و استادیومهای شبه جزیره حجاز میتوان دید، برای وحشت و افت فشار كافی است. عربستانیها قبل از اینكه بخواهند در بازی به موفقیتی برسند، سعی میكنند ایران را پیش از بازی شكست دهند. جوانی تیم ایران نگرانیمان را بیشتر میكند.
البته یكی از بزرگترین محاسن تیمی كه دایی ساخته، ناشناخته بودن آن است. آیا ناصرالجوهر میتواند تیم ایران را در كوتاهترین مدت به بازیكنانش معرفی كند. از مهدی مهدویكیا و علی كریمی فوق ستارههای هجومی ایران هیچ خبری نیست. رحمان رضایی هم در قلب خط میانی جایش را به جوانترها داده است. اینكه ما در ابهام و ناشناختگی به مصاف عربستان میرویم، برای ما یک برگ برنده است.
۱۱ سال پیش در چنین روزی ۱۶ شهریور ۱۳۷۶ بازی ایران و عربستان به استادیوم آزادی رفتیم. همان بازی که یک یک شد. ساعت هفت صبح توی آزادی بودیم. بازی دوازده ساعت بعد شروع شد. و کریم باقری تک گل ایران را به ثمر رساند.
تا چه حد آدمی خرافاتی هستید؟ امیدوارم نباشید اما بلاژویچ میگفت در ایران خرافاتیها به حدی هستند كه اگر آنها را پشت سر هم در یک صف طویل قرار دهید، از تهران تا لب رودخانه فرات این صف ادامه خواهد داشت. خرافات میگوید این بازی نوبت ناكامی ایران است. ورزشگاه ملک فهد اولین معادله خرافهها را حل میكند و نوبتهای پیروزی دومی را. به نتایج ایران برابر عربستان دقت كنید: تساوی (تهران سال ۷۶)، شكست (ملک فهد سال ۷۶)، پیروزی (تهران سال ۸۰)، تساوی (جده سال ۸۰) و… حالا؟
این آخری فقط یک یادآوری است. پیرمردی دوست داشتنی كه آمد و خیلی زود رفت. او را همین عربستانیها از ما گرفتند، در حالی كه هرگز برابر عربستان تسلیم نشد. میروسلاو چیرو بلاژویچ مطمئنن بزرگترین نامی بود كه در طول تاریخ مربیگری به ایران آمد. او کرواسی را سوم جام جهانی کرده بود و آمد ایران تا ما را ببرد آن بالاها.
یادمان هست پیش از بازی با عربستان در اولین دیدار برای صعود به جام جهانی مقابل خبرنگاران نشست و گفت: «ما عربستان را در تهران له می كنیم.» و در تهران به پیروزی دو - صفر رسید. شور ورزی بلاژویچ بعد از این همه سال به وجدمان میآورد. كاش وقتی میرفت، شجاعت و جسارت و صداقت خود را در ایران برای مربیان ما جا می گذاشت. بازی با عربستان فرصت خوبی بود تا به یادت بیفتیم.
پیش چشم خدایگان المپ در نبرد نراتزوریها و روسونریها ما یک نراتزوری هستیم. 10 سال بعد از پایان جنگ جهانی دوم در سال 19۵۵ وقتی موراتی پدر تصمیم گرفت از یک نابغه و تئوریسین آرژانتینی به نام هلنتینو هرارا به عنوان سرمربی اینتر استفاده کند پیمان اخوت ما با پاتزا اینتر بسته شد.
همه پرسپولیسیها یکی از دلایل نراتزوری شدنشان همان ماجرای قدیمی اساس آث میلان خواندن کیسهکشهای حموم پایتخت است. چقدر رویایی است ثبت رکورد ۱۷ پیروزی پیاپی و کسب ۹۷ امتیاز در یک فصل، ارزشمندترین رکوردهای تاریخ اروپا توسط اینتر به ثبت رسید.
نراتزوریها توانستند با ۲۲ امتیاز اختلاف نسبت به تیم دوم قهرمانی ایتالیا را جشن بگیرند. اینتر بار دیگر در دنیای فوتبال یکه تازی میکند و خود را به عنوان قدرت اول فوتبال در ایتالیا و اروپا مطرح کرده است. شاید این بهترین هدیه برای طرفداران تیمی باشد که به تازگی ۱۰۰ سالگی تیمشان را جشن گرفتهاند.
لباس اینتر ناتزيوناله که توی کمد لباسهایم است ثابت میکند یکی از آن پاتزا اینترهای قدیمی هستم. یک پرسپولیسی هیچ وقت نه طرفدار آتزوری است و نه برای پیر زنهای بینکونری هورا میکشد. یک پرسپولیسی در ایتالیا فقط میتواند طرفدار اینتر باشد.
اینتر غیر از مربیهای آرژانتینی به بازیکنان سرزمین آلبیسلسته هم علاقهی خاصی دارد. دم رییس موراتی پسر هم گرم. چقدر کیف کردم پارسال اینتر برای سومین سال پیاپی جلوی چشم خانواده آنیلی، جیووانی کوبولی گیگلی، کلودیو رانیری و تمامی سران مافیای تورین اسکودتو را بالای سر برد. و حالا هم نراتزوری با شکست رم سوپر جام را برای خود کرده و به تسخیر چهارمین اسکودتو پیاپی میاندیشد.
داف شناس استنفورد و من رفتیم استادیوم آزادی. بازی استقلال و سپاهان. قبل از شروع و جریان بازی کری خواندنهای ما بسیار گرم بود. وقتی جعفرپور گل سپاهان را به ثمر رساند ورزشگاه در بهت و سکوتِ عجیبی فرو رفت. آنقدر که صدای پاهایی که به توپ بازی اصابت می کرد به راحتی شنیده میشد.
سی هزار نفر استقلالی از دقیقه پنجاه به بعد برای به ثمر رسیدن گل مساوی به شدت بیتابی میکردند و در همین راستا هم فشار تشویقهایشان بیشتر شده بود. پسران آبی بعد از سه بازی که حاصل آن یک برد، یک باخت و یک مساوی است که وضعییت این تیم را بحرانی نشان میدهد در استادیوم آزادی در جریان بازی با سپاهان بر علیه امیر قلعه شعاریهای تندی را سر دادند.
برای من پرسپولیسی که میبینم هنوز سه ماه از آخرین قهرمانی استقلال با امیر خان نگذشته جای تعجب دارد. استقلال با ترکیب ۲-۵-۳ در مقابل تیمی که دفاع خطی چهار نفره را استادانه اجرا میکند خیلی بد بازی کرد.
استقلال به لطف تماشاگرانش توانست با سپاهان در خانهی خودی مساوی کند و گرنه سپاهان این توانایی را داشت که اگر این بازی در اصفهان برگزار میشد استقلال را به راحتی شکست دهد. فشار هواداران استقلال بالاخره جواب داد و استقلال در اوج حملات خود در دقیقه ۷۴ با ارسال مهدی امیرآبادی از سمت چپ و اشتباه محسن بنگر در دفع توپ باعث شد پیروز قربانی جلو کشیده با یک ضربه خشک دروزاه سپاهان را از نزدیکیهای شش قدم باز کند.
در استادیوم آزادی توی جمع دونفره ناندرتالهای وبلاگستان از خیلی چیزها صحبت شد. از دخترهای وبلاگنویس که عشوههایشان معنایی جز یک ابزار تازهی خودنمایی و لوندی ندارد، باز کردن سوتین در سه ثانیه از آن تو، همایون شجریان، تارانتینو و نراتزوری از آن ما.
آرژانتین تیم پنج ستاره جهان را در هم کوبید و این تازه آغاز جادوی آنان است. جادویی که با قهرمانی در افریقا به اوج خود خواهید رسید. ما عاشق پستمدرنترین تیم فوتبال تاریخیم. فوتبال خود زندگی است و آرژانتین خود فوتبال. افسون ما به پایان نرسیده. آفریقا منتظرمان باش. آبی و سفیدهای امریکای جنوبی میآیند. از خاکستر بلند خواهیم شد و جهانی را به تحیر وادار خواهیم کرد.
شورشیها باز خواهند گشت. افریقا منتظرمان باش. افسون ما به پایان نرسیده. ما میآییم. ماموریت هنوز انجام نشده. دیهگو میآید. تاریخی تشنهی جادوی ما است. ما روح یک جهان بیروح هستیم. آرژانتین مرا به یاد یک زن اغواگر میاندازد. فم فتال.
زنهای اغواگر و آشوبگر زیبا و جذاب هستند ولی خطرناک. شهری را به هم میریزند. هزاران هزار کشته و مرده دارند. همه واله و شیفتهی افسونشان هستند. و نکته جالب ماجرا اینجاست که خودشان بهتر از هر کسی میدانند که چه لعبتی هستند. و اینجاست که شکستناپذیر میشوند. وقتی خودشان خودشان را باور دارند دیگر مگر میشود آنها را رام کرد. آرژانتین رام نشدنی است.
آرژانتین در دیدار مرحله نیمه نهایی رقابتهای فوتبال المپیک بیست و نهم، در ورزشگاه كارگران شهر پكن توانست در فینال زودرس رویایی برزيل را با نتیجه 3 بر صفر شكست دهد تا برای دفاع از عنوان قهرمانی خود در آتن تنها یک گام دیگر پيش رو داشته باشد.
سرجیو آگرو (53 و 58) و خوان رومان ریكلمه (76) در این ديدار برای آرژانتین گلزنی كردند تا این تیم در حضور دن ديگو آرماندو مارادونا اسطورهی فوتبال آرژانتین كه در استادیوم حضور داشت بتواند برزيل رقیب دیرینهاش را شكست دهد و رویای رسیدن به نخستین نشان طلا برای سلكائو را نابود كند.
برزيل در حالی در این دیدار شكست خورد كه رونالدینو ستاره برزیلی نتوانست برای قناریها كاری از پیش ببرد. ضعف خط حملهی برزیل باعث شد تا كارلوس دونگا از پاتو مهاجم ميلان هم برای ترمیم خط حملهاش استفاده كند اما ناهماهنگی بازیكنان برزیل مانع از آن شد كه این تیم بتواند گلهای عقب افتاده را جبران كند.
شاگردان دونگا پس از دریافت گل سوم روحیه تیمی خود را به كلی از دست دادند تا آنجا كه داور بازی لوكاس و تیاگو نوس را در دقایق 82 و 84 به دلیل خطای خشن بر روی بازیكنان آرژانتین از زمین مسابقه اخراج كرد. به این ترتیب برزیل برای رسیدن به نخستین نشان طلای رقابتهای فوتبال در بازیهای المپیک باید چهار سال دیگر صبر كند.
اشکهای مارادونا پیش پای خدایگان المپ در سال ۱۹۹۰ بدجوری آلمانها را نفرین کرده است. این همه سال ژرمنها تا فینال رفتن و باختن فقط نشانه نفرین ال دیهگو است. دو سال تا آغاز جام جهانی افریقا باقی مانده و کانتر دان شروع به پایین آمده کرده است.
خدا بعد از این همه سال به تماشاییترین شکل ممکن آرژانتین را قهرمان جهان خواهد کرد. شکست آلمان در فینال توسط آبی و سفیدهای امریکای جنوبی تنها چیزی است که میتواند شب طاعونی رم را برای همیشه به فراموشی بسپارد. هولی هلوی آرژانتینا.
بیصبرانه انتظار چله داغ مرداد را میکشیم. سه ماه از آخرین باری که استادیوم آزادی را دیدیم میگذرد و حالا روزها دارد سپری میشود تا تیفوسیها دیوانهگیشان را در گرمترین روز تابستان بیاغازند. دیوانهگی خالص مثل کارلوس مویا راننده افسانهای فرمولا که جنون سرعت داشت و جانش را هم در بالاترین سرعتی که توانست براند از دست داد. چه سعادتی بالاتر از اینکه جانت را برای چیزی که دوست داری بگذاری و هر کسی لیاقت اینگونه مردن را ندارد.
استقلال با امیر قلعه، ساپیا با علی دایی، سپاهان با ساکت، حمید استیلی با علی پروین از شرق تا غرب عالم برای شکست پرسپولیس و امپراتور لحظه شماری میکنند و ما چقدر خوشبختیم که عاشق تیمی هستیم که خیلی دشمن دارد.
امسال سال اثبات خیلی چیزها است. شکست همزمان استقلال و امیر قلعه از لذت هفتاد زنا بالاتر است. تازه پسران آبی با صید ۴۵۰ میلیون تومانی خود در آخرین لحظات دیگر دلیلی برای فرار از شکست ندارند. همه چیز خبر از یک استقلال رویایی بعد از سالها میدهد ولی فقط صبر کنید و هفته نهم را نگاه کنید.
اگر پرسپولیسی به شما گفت که ایتالیایی است به پرسپولیسی بودنش شک کنید نه به طرفدار ایتالیا بودنش. یک پرسپولیسی واقعی هیچ وقت نمیتواند با رنگ لاجوردی تیم ملی ایتالیا ارتباط برقرار کند. اگر یک آرژانتینی به شما گفت که طرفدار آلمان است به آرژانتینی بودنش شک کنید.
یک آرژانتینی هیچ وقت نمیتواند به ال دیهگو خیانت کند. به اشکهایی که در فینال نود ریخته شد. اگر یک پرسپولیسی به شما گفت که یوونتوسی است به پرسپولیسی بودنش شک کنید. یک پرسپولیسی هیچ وقت یک یوونتوسی نیست.
یوونتوس با بیست و هفت بار بوسیدن اسکودتو و ۱۹ نایب قهرمانی پرافتخارترین تیم سری A است. ولی حکم قضایی دادگاه عالی ایتالیا در سال ۲۰۰۶ باعث شد عذابترین لحظات تاریخ یووه به وقوع بپیوندد. آنها به خاطر پرداخت رشوه به داوران بازیهایشان مجبور به بازی کردن در سری B شدند و دو بار قهرمانی کالچیو از آنها پس گرفته و اسکودتوی سال ۲۰۰۶ یووه نیز به اینتر داده شد.
۲۷ بار ربودن اسکودتو باعث شده یوونتوس تنها تیمی در سرزمین آتزوری باشد که بالاتر از لوگوی حک شده بر روی پیراهن پیرزنها دو ستاره به نشانه قهرمانی بیش از بیست بار کالچیو را درج کند. ولی به نظر شما کمدی نیست استقلال هم روی پیراهنش دو ستاره به معنای دوبار قهرمانی آسیا را زده باشد؟
علی لطفی انسان نازنینی است. یک ایتالیایی دوآتشه که فلسفه و سیاست میخواند. وبلاگنویس دوران پارینه سنگی، اهل فوتبال است، سینما را خوب میبیند و سالهاست که در مطبوعات قلم میزند. این مطلب او است که در پاسخ به مقاله هدا ایزدی در روزنامه دنیای اقتصاد با تیتر "تحملش را ندارید؟ ما هم" نوشته است. پس اول بهتر است نوشتهی هدا را بخوانید و بعد مطلب علی را.
وقتی قرار است کسی با منطق انتقادی مطلب بنویسد بدیهی ترین عنصرش باید این اصل بدیهی باشد که فکت ها و ارجاعات تاریخی اش درست باشد. و گرنه در بهترین حالتش از بحث های شبه انتقادی داخل تاکسی ها فراتر نخواخد رفت که در پی فلج شدن تفکر با جدیتی درخور تمسخر همه را از دم تیغ می گذرانند. با عطف به این مقاله تحملش را ندارید؟ ما هم... .
۱- امیر قلعه نوعی جانشین کخ نشد. بعد از باخت هفته پایانی استقلال به ملوان که منجر به قهرمانی پرسپولیس شد جانشین منصور پورحیدری شد. در دور یک چهارم و نیمه نهایی و فینال مربی استقلال بود. پس از آن از طریق قلعه نوعی و طالبی، کخ به استقلال آمد. یعنی همه این اتفاقات مربوط به پیش از آمدن کخ است. جدایی اش از کخ هم قبل از شروع مسابقات بود.
2- امیر قلعه نوعی جام را در سال دوم دو دستی تقدیم پاس نکرد. پاس در همان سال اول حضور او قهرمان شد و احیانا قهرمان سال دوم فولاد بود.
3- لقب ژنرال مربوط به دوران بازیگری اش است و این نیز چیزی نیست که "بعدها" به او اعطا شده باشد.
4- منظور از " دودستی " چیست؟ تا یک هفته مانده به پایان در صدر بودن آن هم با تیمی که در فصل قبل در نیم فصل دوم آخر شده بود. توجه کنید. استقلال در نیم فصل دوم دومین دوره لیگ برتر آخر شد. تحویل گرفتن این ویرانه بدون خرید مهمی و کارکردن با جوانان بی نام و نشانی مانند – صادقی و طالب لو- و مقام نایب قهرمانی دست آورد بی اهمیتی بوده؟ یا چهارم شدن مس کرمان در نیم فصل دوم درحالی که در نیم فصل اول 16 شده بود.
5- دقیقا ما چه می گوییم؟ الان چه اتفاقی افتاده؟ تیم 13 جدول در جام حذفی قهرمان شده است. الان کدام اشتباه، کوتاهی رخ داده که این گونه انتقاد ها آغاز شده است؟ اجازه بدهید اولین باخت که رخ داد بگوییم این مربی پوچ است..
6- رقم قرارداد قلعه نوعی از کجا معلوم شده است؟ آیا شما مستند به برگه قرارداد که در هیئت فوتبال ثبت شده است دسترسی دارید یا صرفا مثل همه ارقام دیگری است که از سر و کول روزنامه های ورزشی در حال بالا رفتن است؟
7- و چند کلمه حرف... قلعه نوعی در استقلال وامدار کیست یا کدام گذشته؟ در طول این دهه 80 کدام جام کدام فینال کدام نایب قهرمانی بدست آمده است؟ تعداد مربیان استقلال کم بوده است؟ پورحیدری، مظلومی، کخ، طالبی، زرینچه، مجددا پورحیدری، مرفاوی، حجازی، ورمزیار، فیروز کریمی و ساکت الهامی و این آخر کار منصوریان... این ها کدامشان در این سال ها برای استقلال شاخ گاوی شکسته اند که قلعه نوعی متهم ردیف اول است؟ جز این که یک قهرمانی لیگ، یک نایب قهرمانی لیگ، دو قهرمانی جام حذفی و یک نایب قهرمانی جام حذفی همه اش در یک دوره حدودا سه ساله حضور او بدست آمده است؟ این تیمی که تا نهایت ممکن در باتلاق فرو رفته بود با آن باخت های با 4 گل، قهرمان کردن اش در جام حذفی کار کمی بود؟
پی نوشت: از آنجا که محیط پر از سوء تفاهم است این چند توضیح لازم است. اولا بحث من در مدیوم استقلال بود و نه ماجراهای تیم ملی. ثانیا بحث سر فکت ها بود و احیانا ارتباطی به موافقت یا مخالفت با منطق آن مقاله نداشت، که آن خود بحث دیگری است. ثالثا این بحث ارتباطی با افشین قطبی و پرسپولیس ندارد. از بس که در کامنت مطالب مشابه این خلط کردن مباحث را با هم می بینیم.
افشین قطبی با مدرک مهندسی از دانشگاه UCLA (کالیفرنیا، لسآنجلس) فارغالتحصیل شده و دارای گواهینامه A مربیگری حرفهای فوتبال از فیفا است و هیچ وقت باخت پرسپولیس را به گردن داور و زمین نینداخت.
حالا امیر قلعهنویی کیست؟ کسی که حتا حاضر نیست زیر بار شاهکارش در تیم ملی برود.
هنوز یادمون نرفته که جنرال بعد از باخت به کره جنوبی چگونه با لحن جانبدارانه چه چیزهایی گفت که دور از شان سرمربی تیم ملی بود. جنرالی که بعد از باخت به کرهجنوبی شعور همه را به بازی گرفت و گفت ایران بهترین بازی تاریخش را در مقابل کره انجام داده است.
سابقه ورزشی امپراتور با عضویت در تیم فوتبال مردان دانشگاه UCLA در سال 1981 آغاز میشود که چهار سال ادامه یافت. او از سال 1984 تا 1988 به عنوان سرمربی تیم فوتبال زنان همین دانشگاه کار کرد. قطبی از سال 1998 به مدت سه سال مدیر فنی و سر مربی مدرسه جهانی فوتبال آمريكا بود و پس از آن عضو هیات فنی و گزینشگر ارشد بازیکنان تیم ملی آمریکا و تیم جام جهانی آمریکا در سال 1998 شد.
مرد روزهای با شکوه به عنوان تحلیلگر فنی دستیار گاس هیدینگ سرمربی هلندی تیم ملی کره جنوبی در جام جهانی 2002 بود که کره در آن به مقام چهارم رسید. پس از این مسابقات او در سالهای 2002 تا 2004 به عنوان دستیار مربی تیم "سامسونگ بلووینگز" قهرمان لیگ کره کار کرد. قطبی سال بعد به عنوان دستیار مربی به تیم لوسآنجلس گالاکسی در آمریکا پیوست.
در سال 2005 به کره جنوبی بازگشت و دوباره به عنوان تحلیلگر فنی دستیار ریچارد ادووکات مربی هلندی جدید تیم کره جنوبی شد و از سال 2007 سرمربیگری تیم فوتبال پرسپولیس ایران را آغاز کرده است. او همچنین به عنوان مشاور فنی تیمهایی مانند آژاکس آمستردام، گالاکسی لسآنجلس، اومیا آریجای ژاپن، KFA کره و انجمن فوتبال چین کار کرده است.

جنرالی که دستگاه فکس نداشت
توی این برهوت فرهنگی باید قدر آدمهایی مثل افشین قطبی را دانست. البته طرفداران امیر جنرال الکتریک که تا دوم راهنمایی بیشتر سوات ندارند هیچ وقت نمیتوانند درک کنند برهوت فرهنگی، فقر فرهنگی چه فرقی با دانشجوی دانشگاه UCLA کالیفرنیا و دستیار گاس هیدینگ در جام جهانی بودن دارد. تا بحال مربی با این صداقت و درستی در ایران دیده بودین؟ این مرد کی باخت پرسپولیس را به گردن داور و زمین انداخت؟ احمقها نمیتوانند جواب این سوال را بدهند.
امپراتور بازگشت تا خیلی چیزها را ثابت کند. استقلالیها خیلی مینازند که پرسپولیس تا حالا نتوانسته امیر قلعهنویی را شکست دهد. ولی انگار آبیها فراموش کردهاند چهارده سال پیش دربارهی منصور پورحیدری هم این حرف میزدند. ولی ادموند بزیک هفت سال شکست ناپذیری استقلال و هیچ وقت نباختن منصور پورحیدری را با هم در دقیقه ۸۸ شکست داد و فرستاد قاطی باقالیها.
امیر قلعهنویی نمیخواهد به قطبی ببازد، اما خواهد باخت. برای همین هم دردش آمده است. طرفداران نخبهکش امیر قلعهنویی هم خیلی ناراحت هستند. چون مرد روزهای باشکوه آمده تا چند تا کار نیمه تمام را تمام کند. پرسپولیس با افشین قطبی در سالی قهرمان ایران شد که استقلال بیشترین باخت را در تاریخ باشگاهش به ثبت رساند. ۱۳باخت همهی استقلال است. از ذوب آهن اصفهان گرفته تا صنعت نفت آبادن تیمی که به دسته پایینتر سقوط کرده استقلال را شکست دادند و در جدول لیگ حرفهای استقلال رتبه دو رقمی را تحمل میکند.
امیر قلعهنویی جنرالی که دستگاه فکس نداشت، وقتی لیست بازیکنان استقلال برای حضور در بازیهای آسیایی دیر فرستاده شد و جنرال با توجیههای عجیب و غریب سعی داشت سرزنشها را از خود براند، دیگر تهمانده محبوبیتش هم از دست رفت.
حالا خوب است همه دیدن "آن سناریویی که طبق آن قرار بود با غیبت یکساله سرمربی و تیم به قهقرارفته و بعد ظهور در نقش منجی" برای استقلال به وقوع پیوست نه پرسپولیس. امیر قلعهنویی بعد از مدتها به استقلال بازگشت و تیمی که به قهقهرا رفته بود را قهرمان کرد. اما قهرمانی در جام حذفی هم نمیتواند مرحم تحقیر استقلالیها باشد چون در لیگ ۱۳ باخت و رده ۱۳جدول همهی استقلال است
پرسپولیس با افشین قطبی در سالی قهرمان ایران شد که استقلال سه بار سرمربی عوض کرد. ناصر حجازی، فیروز کریمی و امیر قلعهنویی. در این جامعه نخبهکش به خیلیها فشار آمده کسی مثل افشین قطبی بتواند با شایستگی، سادگی، صداقت و با دل شیر طرفدار کسب کند.
لینک:
:: آقای قلعهنویی ما دیگر تحمل ژنرالی با حرفهای بیمنطق را نداریم هدا ایزدی
:: ژست فوتبالی نوشتن در عین روشنفکری سینماگرایانه ایران پاپارازی
:: سلام بر دل شیر آرش غفوری
جایی برای پیرمردها هست. اخوان کوئن را صدا کنید. اسپانیا بعد از ۴۴ سال توسط پیرمردی ۷۰ ساله قهرمان اروپا شد. هنوز دود از کنده بلند میشود. ماتادورها تا صبح خواهند رقصید. گیتار، ترانه، لورکا، شراب، شاملو، دخترهای مو مشکی، پسرهای عاشق. اسپانیا کشوری است که لورکا برایش شعرهایی جاودانه گفته است و آرژانتینیها به اسپانیاییها میگویند پسر عمو.

قهرمانی ماتادورها پیش چشم مانکنها، هولی اسپانیا
حالا شاید بهتر بتوانید بفهمید چرا اینقدر دوست داشتم آلمان به فینال راه یابد. گاوهای خشمگین اروپا قهرمان شدند. بعد از ۴۴ سال اسپانیا توانست به جامی معتبر بوسه بزند. فرناندو تورس تنها گل این مسابقه را در دقیقه 33 به ثمر رساند. تورس با به ثمر رساندن هفدهمین گل خود در ۵۴ بازی ملی، نخستین جام را از زمان قهرمانی اسپانیا در اروپا در سال 19۶4 نصیب این کشور کرد.
مانکنهای اروپا یک تیم دختر پسند هستند. دخترها دوست دارند بازیهای ایتالیا از اول تا آخر به صورت کلوزآپ پخش شود. ولی ایتالیا باخت. آتزوری نتوانست از ترفند قدیمی، دفاعی بازی کردن و در ضد حملهها گل زدن یا بازی را در پنالتی بردن، استفاده کند. حالا هم دخترها عزا گرفتهاند و همپای پیرلو گریه میکنند.
مانکنها ۴ بار قهرمان جهان شدهاند. دوبار از آن توسط قدرتِ نظامی موسولینی به دست آمد. یکبار هم که با اخراج زیدان قهرمان جهان شدند. ایتالیاییها فقط یکبار بدون هیچ حرف و حدیثی به قهرمانی دست پیدا کردند. ۱۹۸۲ در زمانی که دینوزف یک تنه ایتالیا را به قله فوتبال جهان رساند.
قهرمانی در سال 2006 ایتالیا کثیف است. ماتِرادزی با زیدان چه کار کرد؟ این کجای فوتبال است؟ این کجای فِر پلی است؟ اگر زیدان اخراج نمیشد که ایتالیا مثل 94 لوله میشد. البته فاجعه برن در حافظهی تاریخ ثبت شد. ایتالیا لوله شد رفت قاطی باقالیها.
آلمان در شب آخر هرگز فرصت واقعی برای گلزنی پیدا نکرد. این در حالی است که یک ضربه سر تورس به تیر دروازه خورد و او از به ثمر رساندن یک گل دیگر محروم شد. این بازی در ورزشگاه ارنست هاپل اتریش برگزار شد. روبرتو روزتی، داور ایتالیایی این بازی، در دقیقه ۴۳ نیمه اول این بازی، ایکر کاسیاس و میشاییل بالاک، کاپیتانهای دو تیم را با کارت زرد جریمه کرد.
در فينال یورو ۰۸ فوتبالی زيبا، شناور و جذاب از تيم اسپانیا مشاهده كردیم. ماتادورها در طول اين تورنمنت توانستند ماکیاولیسم ايتاليا، زمختی روسيه، تجربهی سوئد و فوتبال مکانیکی آلمان را شکست دهند. ممنون پیرمرد، گل کاشتی.
اوراسیاییها باختند تا فینال واقعن اروپایی باشد. اصلن چه معنی دارد که در خاک اروپا کشورهایی به فینال برسند که بیشترین وسعت خاکشان در آسیا قرار دارد. قبل از اوراسیاییها هم ایتالیاییها باختند تا جام ملتهای اروپا از لوث وجود آنها که زشت بازی میکنند پاک شود. كاتاناچیو لاجوردی انگار دیگر جواب نمیدهد. چون آتزوری در این جام به شدت نابود شد.
هیچ وقت هم طرفدار تیم فوتبال آلمان نبوده و نخواهم بود. ولی در مقابل ترکهای عثمانی از ژرمنها طرفداری کردم. چون هیچ جوره آبم با آنهایی که بعد از باخت به سوییس در مقدماتی جام جهانی ۲۰۰۶ آن حرکات ضد اخلاقی و ضد ورزشی را انجام دادند توی یک جوب نمیرود. ترکها اول بروند یاد بگیرند که جنبهی باخت داشته باشند بعد دم از فوتبال بزنند.
۱۰ سالم بود که بازی هلند و شوروی را از تلویزیون دیدم، در آن بازی نارنجیهای اروپا توانستند شوروی کمونیست را دو بر هیچ نابود کنند و با اقتدار قهرمان جام ملتهای ۱۹۸۸ شوند و حالا بعد از بیست سال شکست لالههای نارنجی از روسها بدجوری ضد حال زد.
مارکو فان باستن یاد آور دوران کودکی نسل من است. آن روزها که مثلث هلندی در زمین جادو میکرد. رود گولیت، فرانک ریکارد و مارکو فان باستن. هلند هیچ وقت قهرمان جهان نشده است. ولی صدها برابر بیشتر از انگلیس و فرانسه که فقط یکبار قهرمان شدهاند لیاقت قهرمانی را داشته است.
یوهان کرایف، رود گولیت، آریهان، فرانک ریکارد، رونالد کومان، مارکو فان باستن، دنیس برگمپ و ... تنها نامهایی هستند که هیچ وقت نتوانستهاند به جام جهانی بوسه بزنند. آیا می توانید منکر بازی ناب آنها شوید. چه کسی میتواند گاو خشمگین و راننده تاکسی را به این دلیل که اسکار بهترین فیلم را به دست نیاوردهاند انکار کند؟
فوتبال بدون لیاقت از بین میرود. روح فوتبال میمیرد وقتی یک تیم لیاقت قهرمانی ندارد قهرمان شود. حالا بخواهد ایتالیا باشد یا انگلستان یا حتا آرژانتین. اصلن هم از طرفداراهای کل خر فوتبال خوشم نمیآید. پس فِر پلی چه میشود؟ کل خر بودن با تیفوسی بودن خیلی فرق دارد. به قول رضای اعتراض: تعصب خوبه اما نه اونقدر که اجازه داشته باشه زندگی یه آدم نابود کنه. ترکیه خری بازی میکند و طرفدارانش کل خر هستند.
برای همین در بازی آلمان و ترکیه به تشویق ژرمنها خواهم پرداخت و از اعماق قلبم برای پیروزی آریاییها بر ترکها دعا میکنم. ترکها و روسها اگر بتوانند به فینال راه پیدا کنند باید فاتحه جام ملتها را خواند. آخر چهرهی جنتلمن یوآخیم لو کجا؟ قیافهی عرقخوری از پای بساط بلنده شدهی فاتح تریم کجا؟
تیمی میتواند و تواناییاش را دارد بیایید و تیم مورد علاقهی مرا شکست دهد. ولی اگر نه پس تیم مورد علاقهی من حق دارد قهرمان شود. همان طور که روسیه توانست هلند را شکست دهد. ولی روسیه لیاقت ورود به فینال را ندارد.
"روسها سزاوار برد بودند." این جملهی مربی هلند بعد از باخت به روسیه شخصن به من نشان داد بیست سال دوست داشتن مارکو فان باستن الکی نبوده است. حریف قدرش خوبه. من به حریف قدرتمند که اصول اخلاقی را رعایت کند احترام میگذارم.
تختی وقتی دید حریف کتفش آسیب دیده یک تنه با او کشتی گرفت. تازه او را هم شکست داد. ولی مردانه شکست داد. اگر هم میباخت مردانه باخته بود. مردی ربطی به ریاضی و مغز ندارد. چه کسی میتواند بگوید تختی اشتباه کرده است؟ فقط کسانی که نامرد هستند.
دن کورلئونه در اوج قدرت به اصول خودش وفادار است. در جمع سران مافیا در نیویورک خطاب به آنها میگوید حاضر است هر تجارتی را انجام دهد غیر از تجارت زن و مواد مخدر. اینکه پدرخوانده مثل آب خوردن حکم قتل صادر میکند ولی به یک سری اصولی که برای خودش تعریف شده وفادار است برای من قابل احترام است.
لئون یک آدمکش حرفهای است. قرداد میبندد، پول میگیرد و آدم میکشد. ولی وسط پروفِشنال حتمن باید گلدان و ماتیلدا را نجات دهد. این اصول لئون است که مرا عاشق و شیفتهی او میکند. گوست داگ هم یک آدمکش است. یک آدمکش حرفهای. ولی به یک سری اصول پایبند است. دن کورلئونه جایی وسط فیلم پدرخوانده میگوید: من بدون پسرم عکس نمیاندازم.
توی این هوای گرم هیچی به اندازهی باخت ایتالیا و استقلال در یک روز مزه نمیدهد. مثل یک لیموناد تگری است کنار سواحل هاوایی. تازه ایتالیا دوسال از آخرین قهرمانی جهانش میگذرد، تازه ایتالیا بعد از سی سال از هلند شکست خورد.
آخرین باری که نارنجیها توانسته بودند مانکنها را بکشند بيست و يكم ژوئن سال 1978 بود. در آن بازی ایتالیا ابتدا با گل به خودی ارنی برندتس پیش افتاد، ولی پس از آن خود برندتس توانست گل تساوی را به ثمر برساند و در نهایت آریهان، قرمزته، گل دوم هلندیها را زد تا نارنجیها پیروز میدان باشند.
ایتالیاییها پس از آن باخت، سه دهه بود كه هیچ بازی را به هلندیها واگذار نكرده بودند و از هشت بازی انجام شده تنها دو تساوی در كارنامهشان ثبت کرده بودند. وقتی ایتالیا پیراهن استقلال را بر تن دارد حقش است که این جوری ببازد. قهرمان جهان که چهار ستاره طلایی بر روی لباسش نقش بسته، سه بر هیچ از هلند باخت (فاجعه برن) تا چیزی از این تیم پوشالی باقی نماند.
رییس کمیتهی داوران ایتالیا فردای بازی اعلام کرد که گل اول هلند به آتزوری کاملن صحیح بوده است. پس آبیها الکی دنبال بهانه و آفساید نگردند. سه گل مَشتی از هلندِ مارکو فان باستن خوردند تا هیچ وقت فراموش نکنند که فوتبال فقط دفاع نیست. یک تیم باید حمله هم بکند. ترسوها فقط دلشان را به ضد حمله خوش میکنند. من حالم از فوتبال تدافعی بهم میخورد.
گلهای هلندی یکی از یکی قشنگتر بود. حتا گل دوم آنها آدم یاد گل دنیس برگمپ به آرژانتین در جام جهانی ۹۸ میاندازد. همان بازی که چند ثانیه قبلترش آریل اورتگا از بازی اخراج شد و معلوم بود که رویاهای آبی و سفید امریکای جنوبی در فرانسه به پایان رسیده است.
البته پایان بازی ایتالیا و هلند تمام کابوس ایتالیاییها نیست. هنوز اصل ماجرا باقی مانده است. فرانسه میخواهد برای آنها که زشت بازی میکنند شاه بیت گروه مرگ را بسراید. ایتالیا باید یاد بگیرد که خوب، مردانه و درست بازی کند. باید بفهمد حمله کردن یعنی چه.
یعنی چی فقط دفاع میکنند و دلشان را به ضد حملهها خوش. آدم یادِ سپاهان میافتد. یادتان هست که سپاهان یک نیمه از خط وسط زمین اصلن نگذشت. ایتالیا، استقلال، سپاهان با دفاعی بازی کردنشان روح فوتبال را میکشند. پس حقشان است که ببازند.
قهرمان جهان را باش چهاره ستاره به نشانهی چهار بار قهرمانی جهان بر روی سینهاش دارد ولی مثل بچه دبستانیهای شهر رم بازی میکند. خوب است یک کمی هم به جای پرداختن به جرجیو آرمانی، امپریو آرمانی، گوچی و ورساچه کمی هم دوستان به فوتبال بپردازند.
من طرفدار فوتبال و شور و هیجان آن هستم. این همه انبوه تماشاگران در استادیوم که دچار حملهی قلبی میشوند. آنهایی که توی اتوبوس نشستهاند به خاطر برتاپ سنگ و شکستن شیشه سر و رویشان خونین میشود. جوانهایی که این هیجان را با مِی گساری و ویراژ دادن در خیابانها بروز میدهند و با پارچه نوشتههایی که از مینیبوسهای مملو از سرنشین بیرون آوردهاند و تکان میدهند بیآنکه حواسشان باشد با یک تریلی غولپیکر تصادف میکنند. هواداران متعصبی که ترقه و فشفشه آتش میزنند و باعث کوری خودشان میشوند. همهی اینها مرا به وجد میآورد.
امبرتو اکو
فوتبال دوباره عالم گیر خواهد شد. ۱۸ خرداد آغاز جام ملتهای اروپا است. مسابقاتی که از آن بعد از جام جهانی فوتبال نام میبرند. فوتبال چه راز و رمزی دارد که میلیاردها نفر را در سراسر جهان معطوف به خود کرده است.
فوتبال نوعی سینما است. آنهم با ژانرهای مختلف. فوتبال درام است. بهت روبرتو باجو بعد از زدن ضربه پنالتی به برزیل و اشکهای دیهگو در فینال نود فراموش ناشدنی است. صورت برافروختهی استوارت پیرس و چهره غمگین فرانکو بارزی.
کدام فیلم درام مانند این صحنهها میتواند میلیونها نفر را تحت تاثیر قرار دهد؟ فوتبال سورئالیسم است. فریادهای رشید یکینی درون دروازه بلغارستان و یورگن کیلیزمن توی دروازه ایران شما را یاد چی میاندازد؟فوتبال تلفیق اشک و شادی است. ترکیب اکشن، درام و کمدی، تبلور حقیقت مستطیل سبز و تجلی اراده در میدانهای بزرگ.
فوتبال غیر قابل پیش بینی است. همان گونه که اجراهای مختلف یک فیلم با هم فرق دارند. هر نسلی ستارههای نسل خودش را دارد. روزهایی که فرانس پوشکاش، آلفردو دی استفانو و هانس شافر در مستطیل سبز غوغا میکردند.
بعد از آن نوبت بابی چارلتون، اوزه بیو، پله، لئو یاشین، ساندرو ماتزولا و کمی بعد هم اووه زیلر و فرانس بکنبائر. نسل بعدی نسل یوهان کرویف، گرد مولر، جانی ریورا، جرزینیو، یوهان نیسکنس و پل برایتنر بود. تا اینکه نوبتِ اسطورهی تاریخ فوتبال رسید.
مارادونا در دورانی که ستارگانی همچون خورخه والدانو، میشل پلاتینی، ژان پیر پاپن، سوکراتس، زیکو، رودی فولر بهترینهای تیمشان بودند آرژانتین قهرمان جهان کرد. دهه نود با حضور یورگن کیلیزمن، لوتار ماتیوس، هریستو استویچکوف و روماریو ولی همه چیز تحت شعاع مثلث هلندی بود. رود گولیت، فرانک ریکاردو، مارو فان باستن.
کمی بعد هم نوبت روبرتو باجو، جان لوکا ویالی، کارل پوبورسکی، آریل اورتگا و اریک کانتونا بود. بعد از آنها هم رونالدو، الساندرو دلپیرو، زینالدین زیدان، لوئیس فیگو و دیوید بکام. حالا هم که کریس رونالدو، وین رونی، کارلوس توس، خوان ریکلمه، لیونل مسی و... .
هر نسلی ستارههای نسل خودش را دارد. ولی فقط یک نفر مارادونا میشود. جهان یک شکسپیر دیگر را به خود خواهد دید ولی یک مارادونای دیگر محال است. علی دایی رکورد پوشکاش را شکسته است. ولی ما که خوب میدانیم فرانس پوشکاش توی فینال جام جهانی سه بار دروزاه آلمان را باز کرده است. ولی علی دایی حتا یک بار هم نتوانسته در جام جهانی گلی را به ثمر برساند.
جام جهانی پیشکش. علی دایی حتا نتوانسته با لباس پرسپولیس به استقلال گل بزند. علی دایی از جنس اسطورههای فوتبال نیست. برای همین زود فراموش میشود. حتا اگر در اردبیل استادیومی را به نامش کرده باشند.
ملکه الیزابت باید یک لقب سِر دیگر به سرالکس فرگوسن اعطا کند. بردن چلسی، آبروموویچ، پوتین روسی، آوران گرانت یهودی آنهم در خاک دشمن، مسکو، فقط از یک سرباز جان برکف (شوالیه) برمیآید. فینال جام باشگاههای اروپا با برتری كامل شیاطین سرخ آغاز شد. شاگردان فرگوسن به لطف برتریشان بر توپ همهكاره میدان بودند.
قهرمان جزیره با پاسهای كوتاه و صحیح بازیكنانش هیچ فرصتی به آبیهای لندنی نداد و در دقیقه 26 رونالدوی سرخ بهترین بازیكن فصل جاری منچستریونایتد، سانتر وزلی براون را با ضربه سر وارد دروازه پترچک دروازهبان تیم مولتی میلیاردر روس را باز کند تا منچستر به گل برتری دست یابد.
در پایان نیمه اول چلسی توانست بازی را به تساوی برساند. شوت مایكل اسین در ميانه راه به ریوفردیناند برخورد كرد تا فرانک لمپارد از موقعیت به دست آمده نهایت استفاده را ببرد. تاكنون سابقه نداشته است كه قهرمان لیگ قهرمانان اروپا در وقت اضافه مشخص شود.
در فینال لوژنیکی مسكو هم این سنت ادامه یافت. پنالتیها همه چیز را مشخص کرد. وقتی آنلکا پشت توپ ایستاد یکی از استقلالیهای دوآتشه طرفدار چلسی بلند شد باهام دست داد و گفت: آقا قهرمانی منچستر را تبریک میگویم، الان آنلکا میزند و وندرسار هم میگیرد.
همان چیزی که او گفته بود اتفاق افتاد. منچستر برای سومین بار قهرمان اروپا شد. بشمار. ۱۹۵۸، ۱۹۹۹ و ۲۰۰۸. سرالکس با این قهرمانی توانست به ۲۹ جام رسمی در زمان مربیگری با شیاطین دست پیدا کند. کاش فیفا اجازه میداد منچستر یونایتد با فرگوسن در جام جهانی حضور پیدا کند. منچستر قهرمان و سرالکس افسانهای فقط جام جهانی را کم دارند.
قهرمانی از این دلچسبتر در جهان وجود ندارد. تا به حال فقط طرفداران منچستر یونایتد در سال ۱۹۹۹ که یکبار تیمشان در فینال چمپیون لیگ تا دقیقه ۹۰ مقابل بایرن مونیخ باخته بود و با دوگل ظرف یک دقیقه پیروز شدند، شور و حال دیروز راهبان سرخ را تجربه کردند.
دیروز معبد آزادی یکی از تاریخیترین روزهای عمرش را سپری کرد. تمامی آن جملههایی که درباره بازی فینال منچستر و بایرن مونیخ نوشتم درباره آخرین بازی ارتش سرخ و سپاهان مصداق دارد. ۹۰دقیقه دفاع حال آدم را از آن فوتبال مکانیکی بدجوری بهم میزند. ترسوها میبازند و اینبار هم باختند. بایرن در طول بازی دلش را به همان گل نیمه اول خوش کرده بود ولی فراموش کرده بود فوتبال عرض هم دارد و آن وقتهای تلف شده است. سپاهان هم فراموش کرده بود فوتبال ۹۰ دقیقه است به اضافه وقتهای تلف شده.
دقیقن سپاهان هم ۹۰ دقیقه دفاع کرد و ای کاش فقط دفاع میکرد سپاهان ضد فوتبال بازی کرد. نود دقیقه دلش را به تساوی با پرسپولیس خوش کرده بود تا بتواند قهرمان ایران شود. ولی ترسوها میبازند و اینبار هم باختند. تاریخ جای ترسوها نیست. فینال ۹۹ بایرن ترسو بود برای همین شکست خورد. هفتمین دوره لیگ برتر فوتبال ایران هم سپاهان ترسو بود چون یک گل زد بعد همش دفاع کرد.
شیر سرخ آسیا بعد از ۶ سال با کسر ۶ امتیاز در دقیقه ۹۶ قهرمان ایران شد تا ثابت کند عدد ۶ برای پرسپولیسیها خیلی شانش دارد. پرسپولیس در سالی قهرمان شد که استقلال بیشترین باخت را در تاریخ باشگاهش به ثبت رساند. ۱۳ باخت همهی استقلال بود.
از ذوب آهن اصفهان گرفته تا صنعت نفت آبادن تیمی که به دسته پایینتر سقوط کرده استقلال را شکست دادند و در جدول لیگ حرفای استقلال رتبه دو رقمی را تحمل میکند. حالا خوب است استقلال چهاردم نشد.
بعد از ساعتها زیر تابش مستقیم نور خورشید، ۹۰ دقیقه استرس، تشنگی، دلهره و نگرانی. ساعت اسکوربرد نشان میداد که ضیافت رویایی سرخ دارد خراب میشود. راهبان سرخپوش مثل دقیقه اول پرسپولیس را به شدت تشویق میکردند. روح سرکش سرخ بالاخره در کالبد سپهر حیدری دمید شد و صدای نعره شیر سرخ آسیا تا اصفهان رفت.
پرسپولیس پیروز از از پمپئی خارج شد. آنهم به تماشاییترین و سینماییترین شکل ممکن. قهرمانی پرسپولیس نه فتح یک جام که ضیافتی برای ثبت در تاریخ بود. کودکان تقویمهای نیامده حسرت ۲۸ اردیبهشت ۸۷ را خواهند خورد که چرا نبودند تا وارد تاریخ شوند. قهرمانی در روزی سراسر سرخ و آن هم در باشکوهترین ثانیهها.
کمکهای میلیاردی هم جواب نداد. چقدر این تیم میلیاردی آقای ساکت در برابر ۳۰ میلیون قلب عاشق ذلیل و ناتوان بود. امپراطور چقدر خوشحال بود. او میدانست الان قلب میلیونها نفر از شادی در ضربان است.
به همه لبخند میزنی. حتا عابر پیاده، مسافر تاکسی که کنارت نشسته. اما اشک را نثار هر کسی نمیکنی. فقط آنها که دوستشان داری. عاشقشان هستی. و دیروز معبد آزادی در دقیقه ۹۶ اشکهای زیادی را به خود دید. خدایا ممنونیم که صدایمان را شنیدی.
لینک:
:: در رختکن همه گریه کردند پرسپولیس کلاپ
:: ایران یکصدا با استادیوم آزادی جشن قهرمانی برپا کرد ایرنا
:: شادی مردم تهران غیر قابل توصیف است ایسنا
:: شادی تاریخی پرسپولیسیها فارس [+]
:: رکورد بیشترین برد، بیشترین گل زده و بیشترین امتیاز پرسپولیس کلاپ
:: تصاویری دیدنی از معبد آزادی تابناک
:: وضعییت فردوسیپور بعد از قهرمانی ارتش سرخ الف
:: فوتبال و هیجانی باورنکردنی کتایون پندار
:: زمانی برای مستی سرخها سحر طلوعی
شورشیان انتقامجو آماده باشید، امپراطور میخواهد سنگ بنای امپراطوری خویش را بنیان نهد. ارتش سرخ به همراه ۱۲۰ هزار راهب سرخپوش و میلیونها قلب عاشق از سراسر جهان او را در این راه همراهی خواهند کرد. سپاهان یادت هست گفتیم صبر کن نعره شیر سرخ آسیا را خواهی شنید؟

با اینکه ۶ امتیاز به ناحق از پرسپولیس کم کردند ولی ما پشت سرت هستیم. صدای نفسمان را میشنوی. ما حقمان را میخواهیم و آن را به دست خواهیم آورد. امروز توی معبد آزادی غوغایی برپا بود. چهار بار به آسمان رفتیم و اشک در چشمانمان جمع شد.
شنبه روز شکستن این بغض لعنتی است. این اشک بالاخره سرازیر خواهد شد. معبد آزادی شش سال طول کشید تا در روز بزرگ با هم حاضر باشیم. شش سال از آن روز که خیلی خوش گذشت. شکست سپاهان تازه آغاز راه است. راهی که با قهرمانی در آسیا به اوج خود خواهد رسید.
برای اولین بار در تاریخ فوتبال ایران، پرسپولیس و استقلال به طور همزمان در تهران در مقابل حریفانشان قرار گرفتند. پرسپولیس در معبد آزادی به مصاف صبا باتری رفت و استقلالیها از صنعت نفت آبادن در استادیوم تختی تهران پذیرایی کردند.
برای پرسپولیس ۹۸ هزار نفر به معبد آزادی رفتند و برای استقلال فقط دوهزار نفر. استقلال تیمی که دوبار قهرمان آسیا شده در شهر خودش تهران فقط میتواند دوهزار نفر را به استادیوم تختی بکشاند.
امروز خوشحالی راهبان سرخ، خوشحالی واقعی پرسپولیس است. این حاصل تلاش بازیکنان متعصب و غیرتمند، مربیان دانا و کاردان و مدیران لایقی است که فقط در سایه حمایت راهبان موفق به انجام این مهم شدند. راهبانی سرخی که به نفس گرم خود روح را در کالبد این باشگاه میدمند.
پرسپولیس تیم روزهای سخت است و ثابت کرده در شرایط سخت بهتر نتیجه میگیرد که قهرمانی پرسپولیس در شش سال قبل در لیگ برتر و همچنین قهرمانی در جام حذفی در سال 77 بیانگر این ادعاست.
قطعن در دیدار روز شنبه برتری از آن پرسپولیس است. شورشیهای انتقامجو بپاخیزید و یکدل و یکصدا به حمایت از پرسپولیس بپردازید تا مسیر قهرمانی شیر سرخ آسیا هموار شود. ما باید این گام آخر را با پرسپولیس محکمتر برداریم. منتظر حضور صد هزار هوادار عاشق با پیراهن و پرچم سرخ هستیم تا با هم جشن قهرمانی را در معبد آزادی برگزار کنیم.
میلیونها هوادار پرسپولیس در روز ۲۸ اردیبهشت ۸۷ از سراسر جهان قلبهایشان را تا معبد آزادی پرواز میدهند تا تیمی که پیراهن سرخ بر تن دارد پیروز از پمپئی خارج شود. کلمات نمیتواند این حس لعنتی را منتقل کند.
در هفتهای که فقط دوهزار نفر برای استقلال در تهران به استادیوم رفتند این هواداران ارتش سرخ بودند که 8۰ هزار نفری در معبد آزادی پرسپولیس قهرمان را تشویق کردند و حالا این پرسپولیس است که فاصلهاش با صدر جدول فقط دو امتیاز است.
شیر سرخ آسیا تازه از خواب بیدار شده و هیچ چیزی نمیتواند او را از هدفش باز دارد. سپاهان منتظر باش نعره شیر سرخ را خواهی شنید. شنبه ۲۸/۲/۸۷ ساعت ۱۶ و ۳۰ دقيقه. ما میآییم.
آن روز آزادی چیزی فراتر از یک استادیوم فوتبال است. معبدی که ۱۲۰ هزار راهب سرخ را در خود جای دارد. صد و بیست هزار قلب عاشق که با هر حمله پرسپولیس ضربانشان اوج میگیرد. جهنمی که بهشت است. خدایا این وصل را هجران مکن.
آیا امشب طلسم ۶ سال گل نزدن لیورپول به چلسی در استمفوردبریج شهر لندن شکسته خواهد شد؟ آیا لیورپول برای یک فینال رویایی خودش را سر وقت خواهد رسانید؟ منچستر بعد از ۹ سال به فینال رفت تا یاد فینال رویایی سال ۱۹۹۹ را زنده کند. همان سال که سه تا جام را با هم بدست آورد. جام حذفی جزیره، لیگ برتر و قهرمانی اروپا. همان سال که اوله گنار سولشر و تدی شرینگهام توی دو دقیقه باطل السحر بایرن مونیخ را خواندند. قیصر بعد از پایان بازی اصلن باورش نمیشد که در ۱۲۰ ثانیه شیاطین بر ارکان اروپا مسلط شوند.
در فینال ۱۹۹۹ سرنوشت جنگ جهانی دوم را به خوبی میتوانید ببینید. تا دقیقه ۹۰ بایرن مونیخ آلمان با نتیجه ۱ بر صفر از منچستر انگلستان جلو بود. اصلن بازی را برده بود. اعضای نیمکت ذخیرهای بایرن داشتند لباسهای قهرمانی را از توی صندوقچهای که با خودشان از ایالت باواریا آورده بودند باز میکردند که بپوشند. مثل هیتلر که داشت با دوربین دیوارهای مسکو را میدید و قند توی دلش آب میشد. ولی آلمانیها دقیقن همان جوری که جنگ جهانی دوم را در آخرین لحظات پیروزی باختند این بازی را هم واگذار کردند.
اگر منچستر در دقیقه ۱۰ یا ۲۰ یک گل به بایرن زده بود و بعد دقیقه ۹۰ سوت بازی به صدا درآمده بود و همه چیز تمام امروز اصلن دربارهاش نمینوشتیم. مثل خیلی از فینالها که الان دیگر کسی یادش نیست. ولی فینال ۹۹ یک چیز دیگری بود. اصل زنده بودن. آدم یاد فیلمهای بروس لی میافتدد توی بچهگی. بروس لی اول کتک میخورد بعد که حسابی آش و لاش میشد یهو قدرتش را نشان میداد. اصل غافلگیری. همان چیزی که توی سینما کاربرد دارد. توی فوتبال هم هست.
پرسپولیس توی بازی رفت در کشور قزاقستان از آلیمای ۳ بر هیچ باخته بود. پرسپولیس توی بازی برگشت اصلن نباید گل میخورد تازه اگر سه بر هیچ آلیمای را شکست میداد بازی مساوی میشد. و به ازای هر گلی که از آلیمای میخورد باید دو گل میزد.
۱۲۰هزار تماشاگر بازی برگشت توی استادیوم آزادی شاهد هستند که نیمه اول داشت بدون گل تمام میشد که داور یک پنالتی به نفع پرسپولیس گرفت. حدس میزنید چه اتفاق افتاد؟ کریم باقری پشت توپ رفت و پنالتی خراب کرد. آسمان رو سرمان خراب شد.
سه تا گل باید میزدیم یک گل هم نباید میخوردیم تا بازی مساوی شود حالا پنالتی هم خراب کردیم. سوت داور پایان نیمه اول را اعلام کرد و بازیکنان به رختکن رفتند. ۱۵ دقیقه وقت استراحت بین دونیمه پرسپولیسیها به شدت سرخترین تیم آسیا را تشویق کردند.
صدای تیفوسیهای سرخ رختکن پرسپولیس را به لرزه درآورده بود. این تازه شروع افسونگری هوادارهای ارتش سرخ بود. روح مردهای که بعد از به ثمر نرساندن آن پنالتی در آزادی پاشیده شده بود جایش را به صد و بیست هزار تماشاگر مشتاق و زنده داد که شاهد یکی از تاریخیترین بازیهای عمرشان باشند. نیمه دوم بازی پرسپولیس و آلیمای قزاقستان خود زندگی است. انسان در نبرد جاوید عظمت یافته است و تنها در صلح جاوید از میان میرود.
پرسپولیسیها آنقدر پرسپولیس را تشویق کردند که سرخترین تیم آسیا آمد و حریف قزاقش را پنج بر هیچ شکست داد. بله تاریخ را اینگونه مینویسند. نه مثل استقلالیها که دوبار در فینال قهرمانی آسیا آنهم توی آزادی
