خودکشی بیارزشتر از زندگی است.
حمیدرضا علاقهبند
۳۰ خرداد ۱۳۸۶ - ۲۵ دقیقه بامداد
پانوشت:
امروز غروب از یک دختر خوشم اومد. دوست داشتم بروم و در کنارش بشینم. دوست نداشتم خلوتش را بهم بزنم. تنها بود. گذاشتم تنها بماند. و تنها رفت. لعنت به هر چی صندلی لهستانی است. امروز غروب روز معرکهای بود. روزهای خوب من همین طوری است.
یک نگاه دور و یک صندلی لهستانی میتواند روز خوب مرا، غروب خوب مرا بسازد. حمیدرضا امروز دلش پرکشید. شاد بود و خندان. حالا هم شاد هستم. با خبر دور ریختن قرصها توسط یک دوست. فردا هم تولد یک رفیق دعوتیم. پس این فردا هم تولد یک رفیق دیگر دعوتیم. ما تا ۴ تیر هر روز تولد دعوتیم.
Mea Culpa از Enigma در این نیمشب اساطیری روحم را با اجرام آسمانی پاکیزه میگرداند. باشد که آمرزیده شویم.
:: میگوید تعدادی قرص گرفته که همه را ریخته دور. یعنی خودکشی نمیکند. خبر خوبی است.
:: تقدیم به دود غلیظ سیگارهایمان [متن کامل]
:: با راز جهان در آرامشم [متن کامل]
:: اوج سیاهی به سفیدی و بعد خاکستری [متن کامل]


