تبليغاتX
گردباد - یک خيانت روزمره، اندیشه فولادوند

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

ببين!
من از همه ماجرا خبر دارم
از آن خيانت بی‌ادعا خبر دارم
بدون حرف برو ، واژه‌ها خطرناكند
تمام رخت و لباست درون آن ساک‌اند
بدون حرف برو آن كليد را بگذار
بدون حرف، رجز، تسليت به من، كفتار!

ببين، من از همه ماجرا خبر دارم
دروغ پشت دروغ، به خدا خبر دارم
ببين تمام تنم مثل بيد می‌لرزد
لبم كه اسم تو را سر بريد می‌لرزد
حوالی نفسم انتقام زندانی‌ست
و حكم تبرئه‌اش یک هوای طوفانی‌ست

ببين، من از همه ماجرا خبر دارم
از آن دروغ به شب مبتلا خبر دارم
چرا دروغ به من؟! من كه عاشقت بودم
حريص دفتر ثبت دقايقت بودم

اگر كه ثانيه يخ بسته بود می‌گفتی
به درز فاجعه نخ بسته بود می‌گفتی
منی كه لهجه افكار صامتت بودم
برای حرف زدن پای ثابتت بودم

بدون حرف برو آن كليد را بگذار
بدون حرف، رجز، تسليت به من، كفتار!
بدون حرف برو، بحث ما خود آزاری‌ست
تمام شد به خدا ، اين غرور كفتاری‌ست

ببين، من از همه ماجرا خبر دارم
از آن خيانت بی‌ادعا خبر دارم
چرا دروغ به من؟! من كه عاشقت بودم
حريص دفتر ثبت دقايقت بودم
منی كه لهجه افكار صامتت بودم
برای حرف زدن پای ثابتت بودم

بدون حرف برو واژه‌ها خطرناكند
پر از دروغ و سرابند و گاه غمناكند

اندیشه فولادوند

 

پانوشت:

عاشق آن قسمتی هستم که اندیشه می‌گوید: حوالی نفسم انتقام زندانی‌ست و حكم تبرئه‌اش یک هوای طوفانی‌ست. و آنجایی که زمزمه می‌کند: بحث ما خود آزاری‌ست. اندیشه از پنهان‌ترین زوایای روح آدمی سخن می‌گوید. می‌بخشید که هیچ وقت گردباد درک نکردید. چون بحث ما خود آزاری‌ست.

| لينک ثابت |  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 1:51