آنها که تا به حال در عمرشان زیر باران پیاده راه نرفتهاند هرگز عاشق نشدهاند. و من دِلم برای پیادهروی پر از باران تنگ شده است. امروز از آسمان صدای دعوای ابرها میآمد. احساس میکنم در هر کنار و گوشهی این شورهزار یاس چندین هزار جنگل شاداب ناگهان میروید از زمین. تنها کسانی لذت دیدن رنگین کمان را میچشند که تا آخرین قطره زیر باران مانده باشند.
همه چیز ساده است. به همین سادهگی. یک روز بارانی و یک پیادهرو. باور کنید عاشق شدن اصلن سخت نیست. در میان ما انسانهایی هستند که در آسمان مشهورترند تا در زمین. از آن دسته آدمها که خدا در گوش پیامبرش نجوا کرد: "دوستان من در دامان مناند و کسی غیر از من آنها را نمیشناسد." مستی و مستوری همزاد یکدیگرند و محبوب، هر چه را بیشتر دوستتر داری در پرده نگه دارد.
برای همین است که ما اسم مرشدِ حافظ را نمیدانیم. حضرتش فقط یکبار فاش گفت. آنهم زمانی که فاش میگویم و از گفتهی خود دلشادم. فقط همین یکبار. زبان ایشان زبان اسرار است. چون جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد.
عشق ورزیدن به معنای واقعی کلمه تجربهای شاهانه است. چون همچون یک امپراتور رفتار میکنید. تمنای عشق تجربهای گدایانه است. هرگز همچون یک گدا نباشید. جامعه میتواند جنایتکاران را ببخشد، اما هرگز یک رویا پرداز را نخواهد بخشید. این جملهی اسکار وایلد سرآغاز رویاهای من است.
یاد گرفتهام به رویاهایم احترام بگذارم. زندگی بدون رویا خیلی سخت است. کسی که در برابر بیرحمیهای زندگی حذف میشود رویایی برای زنده ماندن ندارد. لحظاتی هستند که از مبارزه پرهیز میکنیم. و بهانههای آرامش، بلوغ و احساس حماقت میآوریم. گاهی بیعدالتی را در چند قدمی خود میبینیم و خاموش میمانیم "و نمیخواهیم خود را درگیر یک نزاع بکنیم" فقط یک بهانه است.
چنین نیست. کسی که راه مبارزه را برمیگزیند به سوی پیروزی گام بر میدارد. فریادی که مخالف این ادعا را سر میدهد و اشتباه میکند، همواره به گوش خدواند خواهد رسید. اگر برادر ما رمق فریاد زدن ندارد، ما هستیم که باید این کار را برای او انجام دهیم.

