تبليغاتX
گردباد - سعدی می‌خوانند ولی ساسی مانکن گوش می‌کنند

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

جردن دم برج دوما، همان جایی که توی سونایش امیر قلعه را دیدیم الهه را می‌بینم. دختری که بنز سیصد و پنجاه میلیون تومانی دارد. فورچنر که به شبح معروف است. الهه می‌گوید: پای کشیدن یک سیگار هستی. بهش می‌گویم: پای سیگار نه، ولی پای شاتوت وونگ کاروای هستم.

دخترهای امروزی. سعدی می‌خوانند ولی ساسی مانکن گوش می‌کنند. چه مصیبتی، رنج داستایفسکی را کشیدن بی‌آنکه سطری جنایت و مکافات خوانده باشند، و ابلهانه با معظلات پیچیده‌ی افلاطونی دنبال تور کردن مردهای زن‌دار هستند. ما آنقدر خفن هستیم که صادق هدایت به جای اینکه توی تهران خودکشی کند پا شد رفت توی مخ پاریس روی زمین دراز کشید و مرد.

زن شوهرداری که خیلی راحت شماره‌اش را برای پسری هفده ساله می‌نویسد تا قرار پنت هاوس خالی فرماینه را با هم چک کنند هیچ وقت نمی‌تواند محبوب من باشد. حالا بخواهد نصف تهران هلاکش باشند. اینجا یکی از آن لحظه‌هایی‌ است که دلم برای استادیوم آزادی پر می‌کشد.

روشنفکرها طرفدار آزادی جنسی هستند و من دلم برای خل و چل‌ها تنگ شده است. تیفوسی‌هایی که تا نصف بدنشان از پنجره مینی‌بوس‌های امام حسین و استادیوم بیرون می‌روند. چند فیلم توی سرم سان می‌بینند.

قرمز، فریدون جیرانی، ناصر ملک: بازم می‌زنمش حاج آقا. زنی که با مردای غریبه بگو بخند راه بندازه . جلوی مردای غریبه رژه بره. نیششو واکنه. حقشه کتک بخوره. اعتراض، مسعود کیمیایی، امیرعلی:‌ این دفعه مثل همیشه نیست ، گوشاتو باز کن. فقط یه دفعه بیای تو حرفم، جنازه‌تم پشیمون می‌شه. به ردیف از اول می‌گم. 

نیمه یکی از شب‌های تابستان می‌روم سر قبر خسرو شکیبایی، روی آی‌پاد را هم تا خرخره پر شعرهایی می‌کنم که صدای خش‌دارش سالها پیش دیوانه‌ام کرد. حالا سالها از آن روزها می‌گذرد. باید فردا کافه‌ای پیدا کنم و قهوه‌ای بنوشم. دلم آرامش بعد از نوشیدن یک فنجان قهوه می‌خواهد.

چله داغ مرداد هنوز از راه نرسیده، خورشید روزی بر تباهی اجسادمان قضاوت خواهد کرد. عشق سیبی بود که چیدیم تا بهشتمان سکوت ما شود. چه نشیب دهشتناکی در انتهای تاریکی. خاطره‌ی محو ناشدنی انتقام‌های نگرفته و خوردن بستنی اسپیرال دایتی به یاد همه عشق‌های از دست رفته.

| لينک ثابت |  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 2:37    |