داف شناس استنفورد و من رفتیم استادیوم آزادی. بازی استقلال و سپاهان. قبل از شروع و جریان بازی کری خواندنهای ما بسیار گرم بود. وقتی جعفرپور گل سپاهان را به ثمر رساند ورزشگاه در بهت و سکوتِ عجیبی فرو رفت. آنقدر که صدای پاهایی که به توپ بازی اصابت می کرد به راحتی شنیده میشد.
سی هزار نفر استقلالی از دقیقه پنجاه به بعد برای به ثمر رسیدن گل مساوی به شدت بیتابی میکردند و در همین راستا هم فشار تشویقهایشان بیشتر شده بود. پسران آبی بعد از سه بازی که حاصل آن یک برد، یک باخت و یک مساوی است که وضعییت این تیم را بحرانی نشان میدهد در استادیوم آزادی در جریان بازی با سپاهان بر علیه امیر قلعه شعاریهای تندی را سر دادند.
برای من پرسپولیسی که میبینم هنوز سه ماه از آخرین قهرمانی استقلال با امیر خان نگذشته جای تعجب دارد. استقلال با ترکیب ۲-۵-۳ در مقابل تیمی که دفاع خطی چهار نفره را استادانه اجرا میکند خیلی بد بازی کرد.
استقلال به لطف تماشاگرانش توانست با سپاهان در خانهی خودی مساوی کند و گرنه سپاهان این توانایی را داشت که اگر این بازی در اصفهان برگزار میشد استقلال را به راحتی شکست دهد. فشار هواداران استقلال بالاخره جواب داد و استقلال در اوج حملات خود در دقیقه ۷۴ با ارسال مهدی امیرآبادی از سمت چپ و اشتباه محسن بنگر در دفع توپ باعث شد پیروز قربانی جلو کشیده با یک ضربه خشک دروزاه سپاهان را از نزدیکیهای شش قدم باز کند.
در استادیوم آزادی توی جمع دونفره ناندرتالهای وبلاگستان از خیلی چیزها صحبت شد. از دخترهای وبلاگنویس که عشوههایشان معنایی جز یک ابزار تازهی خودنمایی و لوندی ندارد، باز کردن سوتین در سه ثانیه از آن تو، همایون شجریان، تارانتینو و نراتزوری از آن ما.


