تبليغاتX
گردباد - این باغ فقط دو تا جنازه کم دارد

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

من و تو حساب زیاد داریم یک روز تصفیه می‌کنیم. این جوری مردن هم عالمی دارد. اما تنهایی نه. یک مردن دو نفره. با کلاس، با عشق. این باغ فقط دو تا جنازه کم دارد. چاقوی سلاخی چه حسی به تو دارد؟ آتشم مثل آتشکده‌ای خاموش. به رگبارم مثل مسلسلی قبل از فرمان آتش. 

در تلاطمم آشفته‌تر از جبهه‌های نجات ملی. مثل پارتیزان‌های جنگ‌های نامنظم. امشب توی خیابان تخت جمشید تقاطع حافظ پیاده داشتم راه می‌رفتم. ساختمان عظیم الجثه‌ی وزارت نفت مثل همیشه دوست داشتنی بود. خیابان خلوتِ بعد از افطار بود و هیچ ماشینی پر نمی‌زد.

کتاب‌های خاموش ارواح به خواب رفته در تابوت‌ها به صدای ذهنت گوش می‌کنند. دوباره ستاره‌ها تظاهرات کرده‌اند. ابر پلیسی پراکنده‌شان می‌کند. روشنایی خفاش وحشت را آسیمه‌سر کرده است. عزیمتی بود از حریر به آهن از بلور به مس. کودک بزرگ شد. و دستانش کوچک.

بازیچه‌ها تمام شد و بازی‌ها آغاز. من پیوند زده‌ام ترسی طاعونی را بر شاخسار وحشی نگاهت. و شکوفه‌های سنگ. کاش دنیا همان گیلاس‌های سرخ بود که بر گوشت‌هایت می‌آویختیم. حواست هست پاییز دارد از راه می‌رسد و خورشید دارد از زمین دور می‌شود.

حس می‌کنی هوا دارد سرد می‌شود. خورشید من کجا می‌روی؟ به ایست. نه نه خورشید را توان باز ایستادن نیست. خورشید من به نور تو زنده‌ام. تو مرا شاد و سر زنده می‌کنی. من از پاییز سرشار از تنهایی می‌ترسم. به ثانیه‌ایست دگرگونی. خورشید در گوشم به نجوا می‌گوید: منتظرم بمان دلبندم بر می‌گردم. شش ماه دیگر از توی اسفند بهمراه بوی بهار خواهم آمد.

من صورتم را با بهترین خودتراش ژیلت اصلاح می‌کنم. Fusion پنچ تیغ را می‌گویم. مایکروفین‌های انعطاف پذیرش با خطوط صورت منطبق می‌شوند تا اصلاحی دقیق‌تر انجام دهد. در این راه شیوینگ ژل اولترا پروداکشن فیوژن ژیلت هم همراهی‌ام می‌کند.

| لينک ثابت |  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 0:24    |