تبليغاتX
گردباد - برای دوستی با دخترها باید به جزییات توجه کرد

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

رضا تنفگ‌چی و داف شناس استفورد رفته بودند امیر چاکلت. در حین سفارش دو عدد هات چاکلت بدون خامه دختری که از نظر تیپ و قیافه بدجوری به دردِ دوستی بلند مدت سالم می‌خورد وارد شد که یک بسته مارلبرو مدیوم سفارش داد به اضافه یک عدد هات چاکلت با خامه. همین که دختری امیر چاکلت را بشناسد و به آنجا بیاید، سیگار مارلبرو مدیوم و هات چاکلت سفارش دهد کافی است برای دوست شدن با او.

ولی برای دوستی با دخترها باید به جزییات توجه کرد. داف شناس استنفورد از دختر سوال کرد فیلم مستاجر را دیدی؟ دختر جواب داد: ایرانیه؟ داف شناس گفت: نه، فیلمی از رومن پولانسکی است. دختر نمی‌دانست پولانسکی کیست. وای فاجعه به وقوع پیوست. اینکه کسی مستاجر را ندیده باشد مشکلی نیست ولی اگر کسی پولانسکی را نشناسد حتمن مشکلی هست. یعنی به درد دوستی نمی‌خورد، حالا بخواهد به امیر چاکلت بیاید و مارلبرو مدیوم به همراه هات چاکلت سفارش دهد.

در مستاجر نقش قهرمان این كابوس توسط خود رومن پولانسکی بازی می­شود. دو مفهوم كليدی فيلم نژادپرستی و خارجی بودن است. مسایلی كه پولانسكی در طی دوران بلوغش به اندازه كافی تجربه كرده است. به عنوان یک يهودی و به عنوان یک خارجی. مثل پولانسكی قهرمان فيلم، ترکوفسکی که لهستانی و شهروند فرانسه است. او به سادگی تلاش دارد كه در آرامش زندگی كند اما در همین حد نیز ضمانتی برای او نیست.

مستاجر به همراه انزجار و بچه رزماری تریلوژی آپارتمانی رومن پولانسکی را تشکیل می‌دهند. این سه‌گانه در بخش وحشت و سال­ها قبل از اینكه اینترنت بتواند گوسفندهای قربانی را در سکوت به دام بیندازد، از نمودهای انزوا را نشان می­داد. مستاجر مرز بین توطئه و توهم تییره و تار و گمراه كننده است. در بچه رزماری این مرز روشن­تر است. از طرف دیگر در فیلم مستاجر مشکلات شخصیت اصلی بيشتر می­شود، برای اینكه خواهری مثل كارول در فیلم انزجار و یا شوهری مثل شوهر رزماری ندارد تا بتواند به آن­ها اطمینان كند.

در واقع هر كدام از فیلم­های پولانسكی نشان­های كودكی او را برخود دارند. از زمانی كه از دست سربازان ارتش رایش سوم می­گريزد و در اطراف شهر سرگردان است و به چيزی تظاهر می­كند كه نيست: یک كاتولیک. متاسفانه والدینش به اندازه خودش خوشبخت نبودند، آن­ها به كمپ مرگ نازی­ها فرستاده شدند، جایی كه مادر حامله پولانسکی از دست می‌رود. و علاوه بر آن قتل همسر دومش شارون تیت که حامله بود و به فجیع‌ترین شکل ممکن توسط گروه چارلز مانسون در سال 1969 کشته شد. گرچه پولانسكی در زندگی واقعی­اش همواره جایی برای رفتن داشته است ولی در نمایش كابوس­های سینمایی­اش همیشه خوشبخت نبوده است.

هرکدام از این فیلم­ها با یک نمای مکانی و با جزییات شروع می­شود و بیننده را در آن لوکیشن محدود می‌کند و دم به دم باعث هراس بیشتر او می­شود. بهترین نماها از این دست در مستاجر شکل می­گیرد. در یک نمای باز فیلم با حضور تروکوفسکی خوش بروبالا شروع می­شود که از پنجره­ای که تا نیمه با پرده پوشیده شده است داخل را دید می­زند. نگاه بالا و پایین و به اطراف می­چرخد تا زمانی که راهی برای باز کردنش پیدا می­کند. مثل بسیاری از صحنه­های فیلم این صحنه نیز خیلی سورئال است و بدون توضیح باقی می­ماند. وقتی که دوربین دوباره یک پنجره را نشان می­دهد، یکی از همسایه­ها جای تروکوفسکی را گرفته و در انتها یک سری در باز می­شود و تروکوفسکی بطرف دوربین به راه می­افتد و برای اجاره اتاق به طرف سرایدار می­رود.

آن چیزی که مستاجر را مثل بچه رزمری جذاب می­کند این است که عمده زمان فیلم در جهت تحول موضوع اصلی فیلم است. بسیاری از صحنه­ها به اشکال مختلف نشان می­دهد که شخصیت­ها نمی‌دانند چگونه با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. تحول شخصیت­ها هیچکدام بدون ارتباط با تروکوفسکی نیستند. برخوردهای او دلایل مختلفی را برای عدم ارتباط مردم با او نشان می­دهد. استلا او را برای پیوستن به دوستانش به میز خودشان دعوت می­کند و تروکوفسکی فقط با بی­میلی می­گوید: "های."

سرایدر به گونه­ای با او رفتار می­کند که انگار مجبورش کرده­اند کارش را لحظه­ای متوقف کند و اتاق را به او نشان دهد. خانم زی وقتی تروکوفسکی را دم در می­بیند با تحقیر می­گوید: "ما صدقه نمی­دهیم." و سعی می­کند در را روی او ببندد. موسیو زی آنقدر با باقی­مانده غذایش مشغول است که حتا به او نگاهی هم نمی­اندازد. هرکس پول خودش را به جیب می­زند اما به نظر می­رسد که بر او منت می­گذارند که حضورش را تحمل می­کنند.

در واقع بهترین صحنه وقتی است که او در طی پیاده‌روی با استلا فرصتی پیدا می­کند که خود را به عنوان یک هنرپیشه نشان دهد. به نظر می­رسد که مرد فقط یک سکه می­خواهد تروکوفسکی می­گوید که فقط اسکناس دارد و آن­ها را از توی کیفش در می­آورد که ثابت کند راست می­گوید. گدا یکی از آن­ها را می­قاپد و می­رود اما قبل از آن می­گوید: "نمی­خوای که جلوی دوست دخترت کِنس به نظر برسی؟"نقش همسایه­ها در طی تریولوژی بتدریج زیاد می­شود. در انزجار کاملن کناری، در بچه رزمری جای دوستان قدیمی را می­گیرند و در مستاجر همه را فراری می­دهند.

پولانسکی قصد این را ندارد که نشان دهد مردم دوستانی ندارند، بلکه قصد فیلم بیشتر نشان دادن این امر است که برای احساس تنهایی کردن لازم نیست حتمن تنها باشی. بدون چیزهایی مثل کار یا مدرسه که آدم­ها را به اجبار دور هم جمع می­کند دوستان را فقط چند نوبت در سال می­بینی وقتی که آن­ها را به مناسبتی به خانه­ات دعوت می‌کنی.

در مستاجر حتی این حد از ارتباط نیز باعث دورشدن بیشتر از دوستان می­شود چرا که آن­ها زیادی سر و صدا می­کنند. دوستان تروکوفسکی تلاش می­کنند که با همسایه­ها برخورد کنند و یا انتقام بگیرند ولی تروکوفسکی آن­ها را بیرون می­کند برای اینکه این همسایه­ها هستند که او مجبور است هرروز با آن­ها زندگی کند.یکی از عناصری که مستاجر را به انزجار و بچه رزماری برتری می­بخشد، عنصر کمدی است. درحالی که در بچه رزماری عناصر وحشت بسیاری وجود دارد، مستاجر یکی از موفق­ترین کمدی­های سیاه پولانسکی است. بیشترین تاثیر این کمدی در صحنه­های بی­اهمیت سناریو است جاهایی که تروکوفسکی کارهایی می­خواهد بکند که قاعدتن نباید باعث آزار کسی شود ولی همین کارهایی که او انجام می‌دهد به نظر دیگران سواستفاده می­رسد.

این موقعیت در بهترین شکل زمانی نشان داده می­شود که همسایه­ها از او برای سروصدا شکایت می‌کنند درحالی که آن سر و صدا مربوط به دزدی از خانه­اش بوده است. این نداشتن انعطاف نسبت به صدا عنصر اصلی کمیک فیلم است بویژه با بازی ملیون داگلاس که به شکل شخصیتی قوی، عاقل و باهوش ظاهر می‌شود و به نظر نمی­رسد که تا آن حد بی­منطق باشد. ناخوشایندترین شخصیت فیلم دوست تروکوفسکی، سکوپ است که همواره کارهایش خلاف قاعده است و همواره در تلاش انتقام از مردمی است که خود آن­ها نمی­دانند. برای مثال او در سینک تروکوفسکی ادرار می­کند، به خاطر اینکه صاحب آپارتمان فقط یک توالت عمومی ساخته است.

مستاجر همان پیرنگ بچه رزماری را تکرار می­کند. اینکه شحصیت اصلی به آپارتمان زنی نقل مکان می‌کند که به تازگی فوت کرده است. در هر دو فیلم کسی بوسیله پناه گرفتن در آپارتمانی که نوید مرگش را می­دهد، از زندگی شهری می­گریزد. در بچه رزماری این اتاق نیست که شخصیت اصلی به آن نقل مکان می­کند اما در هر دو فیلم همسایه­ها شخصیت اصلی فیلم را به آن اتاق می­کشانند. هر دو فیلم تلاش برای دوست داشتن همسایه­هاست اما آموختن اینکه باید از آن­ها ترسید. گرچه بچه رزماری خیلی باورکردنی‌تر است زیرا آن­ها تلاش می­کنند دوستانه رفتار کنند. و موضوع فیلم مصداق این ضرب المثل است که هرچه بیشتر درباره آدم­ها بدانی کمتر آن­ها را خواهی شناخت.

انزجار و بچه رزمری، زنان و مسایل زنان همچون از دست دادن دوشیزگی، تجاوز و حاملگی را به نمایش در آوردند. مستاجر بر احساس فشاری که تروکوفسکی برای زن شدن حس می­کرد متمرکز کرده است. در این فیلم هم مثل فیلم بچه­رزمری شما می­توانید فکر کنید که شخصیت داستان دچار روان­پریشی شده و یا قربانی یک توطئه است. هرکسی از آقای زی گرفته که به تروکوفسکی توصیه می­کند شب­ها مثل سیمون دمپایی بپوشد تا صاحب کافه­ای که اصرار دارد به او سیگار مارلبرو بفروشد، سیگاری که سیمون می­کشید، به نظر می­رسد که قصد به تله انداختن او را دارند.

حتا سیمون که یک بار توسط تروکوفسکی در بیمارستان ملاقات شد، انگار روح شیطانی که را تسخیرش کرده بود از دهانش به طرف تروکوفسکی بیرون داد. بچه رزماری برای پذیرش چنین تله­ها و توطئه­هایی باورپذیرتر از مستاجر است. در مستاجر این امر بیشتر از طریق نشان دادن نیروهای ماوراطبیعی صورت می­گیرد. اما سمبل­های مصری که برای این امر به کار می­روند برای تماشاگر عام آنقدر نا آشنا هستند که تاثیر لازم را روی مخاطب نمی­گذارند. در اساطیر شرق اعتقاد بر این بوده که اگر بخشی از عضو یک انسان در مجاورت کسی دیگر قرار گیرد همان بلایی سرش می­آید که سر آن آدم قبلی آمده است.

ولی آن­ها نوشته شده و بکار برده شده­اند و به هرحال این تصور را دامن می­زنند که آن­ها باید برای شخصیت­ها خوب یا بد باشند. از طرف دیگر در بچه رزماری رومن کاست­وت به نظر آدم خوبی می­رسد در عین‌حال به نظر می­رسد که قصد دارد چیزی را از رزماری مخفی کند. در مستاجر همه آدم­های ­آپارتمان بجز گادریان به نظر شیطانی می­رسند اما به نظر نمی­رسد که هیچکدام آن­ها حاضر باشند آنقدر وقت بگذارند که بخواهند توطئه­ای علیه تروکوفسکی برنامه­ریزی کنند و از کشتن یک مستاجر هم چیزی نصیبشان نخواهد شد. ساعتها از رفتن دختری که پولانسکی را نمی‌شناخت گذشته بود. داف شناس استفورد و رضا تنفگ‌چی داشتند ساعت ۳ صبح توی قیطریه بعد از اسدی شمیران راه می‌رفتند. حالا می‌رسیم به اینکه سیگار مارلبرو مدیوم چه ربطی به مستاجر و رومن پولانسکی دارد حتمن باید  فیلم را ببینید تا متوجه شوید.

| لينک ثابت |  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 15:8    |