تبليغاتX
گردباد - سیر طولانی رنج‌های روز در شب

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

من هیچ کس را نمی‌شناسنم که برای نابغه شدن بهایی سنگین‌تر از یوجین اونیل پرداخته باشد. بزرگترین نمایشنامه‌هایش آن‌هایی هستند که زندگی خود او را تصویر می‌کنند.

ویل دورانت

 

پاییز به نیمه رسیده، هوا به شدت سرد است و در این هوای درویش لرزون، انگاری تئاترشهر را به آتش کشیده باشند. می‌توانی در کنارش بشینی و گرم شوی. اکبر زنجانپور چخوف‌باز معروف نمایش سیر روز در شب نوشته یوجین اونيل ‌را ‌‌به تازگی در تالار چهارسو روی صحنه آورده است. نمایشی که سخت‌ترین تراژدی اونیل در زمان اجرا است. نمایشی که بیشتر حدیث نفس است و به زندگی او و خانواده‌اش با تمام بن‌بست‌ها و گره‌های عاطفی و سقوط تراژیک می‌پردازد.

در سیر روز در شب یک خانواده ایرلندی - امریکایی از هم پاشیده به نمایش درمی‌آید. ‌مادر این خانواده گرفتار مرفین است، جیمی پسر بزرگ‌تر دائم‌الخمر و تونی پسر کوچک‌تر دچار بیماری سل و مرگ زودرس شده است. پدر هم نمی‌تواند مرکز توجهات و غلبه بر دردهای خانواده باشد. نبودن کانون و گرانیگاه عاطفی عامل اساسی این از هم پاشیدگی و گسست شده است. تجربه‌ای که خاص اونیل است و بستر این موقعیت قابل تعمیم به تمامی زندگی‌های آمريکایی است.

یوجین گلادستون اونیل به خاطر نوشتن نمایشنامه سیر روز در شب جایزه پولیتزر را برای چهارمین بار دریافت کرده است. وی این نمایشنامه را در سال 1939 آغاز و در 1941 به پایان رساند وقایع زیادی را در برمی‌گیرد که اگر به سر‌آمده‌های قبلی پرسوناژهای جیمز تایرون و مری تایرون را که در متن به شکل روایی از زبان خودشان می‌شنویم به کلیت اثر اضافه کنیم، از لحاظ داستانی قابلیت شکل‌دهی به یک رمان را دارا است.

یوجین اونیل از ذهنیتی ژرف‌نگر و تحلیل‌گری برخوردار است و حتا اجازه می‌دهد پرسوناژهایش به نقد و بررسی زندگی‌شان هم بپردازند. در نتیجه، با رویکردی تحلیلی و انتقادی به رخدادها می‌نگرد. در متن این نمایش غیر از شیوه و سبک دراماتیک اونیل به خود نمایش و دنیای تیاتر هم اشاره می‌شود: جیمز تایرون قبلن بازیگر تیاتر بوده و از شیفتگان شکسپیر است و گاهی هم مستقیمن به او و آثارش اشاره می‌کند.

اونیل با بهره‌گیری از همین پس زمینه و با قرینه‌سازی برای برخی پرسوناژهای نمايشنامه‌های شکسپیر از جمله اوفیلیا عملن ارتباط واقعیت‌هاي نمایشی به خود زندگی را نشان می‌دهد. او مری تایرون را که در آخر نمایش تا مرز دیوانگی پیش می‌رود، نمونه‌ای واقعی برای اوفیلیا می‌داند و اثرش را هم با عارضه‌مندی نهایی او به پايان می‌برد که نوعی ارج نهادن به هنر تیاتر و نیز کوششی برای اثبات مجدد والایی‌های شکسپیر است.

در متن نمایش رخدادها به حوزه واقعیت ارجاع داده می‌شوند، اما شیوه رخ دادن آن‌ها مربوط به دنیای نمایش است و گرچه حوادث چندان مهلک و وحشتناک نیستند، اما در قیاس با حساسیت بیش از حد و آسیب‌پذیری آدم‌ها، همچون فجایعی جلوه می‌کنند. مادر که به علت عارضه‌مندی‌های روحی و جسمی‌اش محوریت پیدا کرده به علت آسیب دیدن از تجویز نامناسب داروی یک پزشک از او کینه به دل گرفته و از شناخت واقعیت‌های پیرامونش هم عاجز است. او به يک نابینایی درونی دچار شده و واقعیت‌ها را نمی‌پذيرد. پدر نیز به علت وضع مالی بدی که در گذشته داشته بسیار مقتصد است. اونیل این خصیصه را هوشمندانه آسیب‌شناسی می‌کند و آن را به شرایط اجتماعی و گذشته جیمز تايرون ربط می‌دهد.

در هر پرده شما خیال می‌کنید گنه‌کار واقعی که مسبب اصلی از هم پاشیدگی خانواده‌ی تایرون است را پیدا کرده‌اید، ولی یوجین اونیل به همه‌ی ما رو دست می‌زند و در آخر نمایش ما به یک خودباوری می‌رسیم که هیچ کس گنه‌کار نیست. این والدین عارضه‌مند بی‌آنکه قلبن بخواهند به گونه‌ای ناخودآگاه به فرزندانشان آسیب می‌رسانند و چون شخصیت ذاتی آن‌ها نهایی شده و محتومیت یافته است، نمی‌توانند به رغم علاقه زیادی که به فرزندانشان دارند، منشا محبت و عشق واقعی یا عاملی برای برون رفت از موقعیت گرداب‌ گونه خود و دیگران باشند.

بازی‌های بازیگران چشگمیری دارند. گلچهره سجادیه، اکبر زنجانپور، سامان دارابی و علی تاج‌میر در حد و نیاز نمایش و به اقتضای نقش‌هایشان خوب بازی می‌کنند. اگر یک قیاس نسبی قائل شویم، گلچهره سجادیه حالت شکنندگی، آسیب‌پذیر، ظریف، عصبی و نگرانی مری تایرون را به بهترین شکل به تماشاگر منتقل می‌کند و از این لحاظ یکی از ماندگارترین بازی‌هایش را ارائه می‌دهد و همچنین اکبر زنجانپور در نقش جیمز تایرون که بی‌نظیر ظاهر شده است. فرناز جهانسوز هم در نقش کاتلین یک بازی کمیک و امپرسیونیستی را به نمایش می‌گذارد. حرکات و نحوه دیالوگ‌گویی او بیش از حد اغراق‌آمیز و تاثرگرایانه است.

عنوان نمایشنامه‌ی سير روز در شب دقیقن بیانگر آن است که همه حوادث تلخی که در روز رخ می‌دهند و به شرایط نابسامان اجتماعی و اقتصادی هم ربط دارند، در شب تاثیرات خود را در وضعیت عارضه‌مند افراد خانواده نشان می‌دهند و سنگینی و هجوم این رخدادها و تاثیرات دردناک به حدی است که می‌توان انرا با چاقو قاچ کرد. در این نمایش اونیل به طور هنرمندانه‌ای روز را که تمثیل روشنایی، زندگی و فعالیت و رهایی به شمار می‌رود به نمادی از تیرگی، بیماری و رنج تبدیل کرده است و ماجرا فقط در روز خلاصه نمی‌شود و این شب است که مسیر امتداد روز است.

این فضای سنگین اعضای خانواده را کم خواب و حتا بی‌خواب می‌کند. در نتیجه طول شب هم به روزهای محنت‌زای آنان اضافه می‌شود که اگر طولانی بودن روزهای تابستان را هم به آن بیفزاییم آن وقت به ژرف‌اندیشی و رویکرد نمایشی اونيل به عنوان نمايش هم پی‌می‌بريم.

| لينک ثابت |  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 13:38    |