روزهای باشکوه هدیهی افشین قطبی به تیفوسیهای سرخ بود، روزهایی پر از دلهره و همسو شدن برای رسیدن به موفقیت. فراموش نشدن خاصیت روزهای باشکوه است، حتا اگر بخواهی فراموششان کنی هم نمیشود. این روزها آفریده میشوند برای فراموش نشدن و سالها و سالها باید منتظر دوباره آفریده شدنشان باشی.

این عظمت سرخ است. آن روز ما وارد تاریخ شدیم
روزهای باشکوه روزهایی هستند که تو قهرمانی، روزهایی که تو پادشاهی میکنی، روزهایی برای بازیابی غرور از دست رفته. روزهای باشکوه، روزهایی حماسی هستند که خاطرهانگیزتر میشوند و به یادماندنیتر.
روزهایی گرهخوره با پرشهای بلند، گره خورده با فریاد کشیدنهای دیوانهوار در لحظههای نا امیدی، گره خورده با شادمانی مردمی. هیچوقت پرسپولیس و روزهای باشکوه این تیم. با نخستین بار خواندن این جملات ناگهان دلم گرفت و افشین قطبی رفت بدون اینکه از ما خداحافظی کند.
آن روز که در داربی تهران، علیرضا نیکبخت واحدی بعد از تعویض به افشین قطبی فحش ناموس داد اگر به جای او کسی دیگر همچون علی پروین یا علی دایی بر روی نیمکت پرسپولیس نشسته بود که علیرضا نگونبخت واحدی حتا نمیتوانست فکر این را بکند که بخواهد کلمهای مستهجن به آنها نثار کند.
علی پروین در سال ۷۷ پرسپولیس هم قهرمان لیگ آزادگان کرد و هم جام حذفی. همان سال که ناصر حجازی به دلیل باخت به پرسپولیس سکته کرد. بعد از قهرمانی و شکست استقلال در جام حذفی، خبرنگاری از سلطان پرسید: علی آقا با چه سیستمی پرسپولیس در دو جام قهرمان کردید؟ علی پروین گفت: با سیستم علی اصغری.
این طنز تلخ نه فقط فوتبال ما را در بر گرفته بلکه در حال حاضر در تمامی زوایای جامعهی ایرانی رسوب کرده است. روزگار علی اصغری. الان علاصغرها بر ما حکمرانی میکنند. علی دایی سرمربی تیم ملی ایران است. و هر کسی که از او درباره تیم ملی سوال کند را متهم میکند که با شورت ورزشی عکس ندارد.
فرانسه هواپیمای کنکورد را از رده خارج کرد نه به این دلیل که قدیمی شده. فقط به این خاطر که جهان هنوز آنقدر پیشرفت نکرده که بتواند از وجود چنین پیشرفتی استفاده کند. قبل از این هم پیشرفتهترین هواپیمای مسافربری جهان هیچ وقت نمیتوانست در تهران بر زمین بشیند.
چون فرودگاه مهرآباد که قبل از انقلاب ساخته شده و فرودگاه امام در بعد از انقلاب، باند فرود کنکورد ندارند. افشین قطبی هم از جنس کنکورد است. با ارزش است. او رفت چون ما جایی برای او نداشتیم. برای ما همین علی پروین، علی دایی و امیر قلعهنویی بس است. ما لیاقت کنکورد را نداشتیم. باید به توپولفها راضی باشیم.
مثل یک كتاب درسی در شب امتحان بیپايانی. شبيه یک داستان جنايی غير قابل پيش بينی. هرگز نفهميدم چرا همیشه از ته فیلمهای وسترن خوشم میآمد. شاید به خاطر این بود که قهرمانهایش بدون خداحافظی میرفتند. بدون هیچ منت و دستمزدی.





