تاب بیاور دختر
تاب بیاور
تا آب از سرمان بگذرد.
مهسا حکمت، همکلاسیام در رشته روزنامهنگاری هم بازداشت شده، از دیشب دارم فکر میکنم او با آن مهربانی چطور میتواند در زندان طاقت بیاورد. حالا ما را بگیرند یک چیزی، سرمان درد میکند بوی قرمه سبزی میدهد. به مهسا، پدر مهسا، مریم، پدر مریم فکر میکنم. مهسا در داخل زندان زندانی است، مریم در بیرون زندان زندانی. زندان زندان است. زندانی زندانی. ماموران امنیتی در بامداد جمعه در نزدیکی ساوه علی حکمت کارشناس مسایل فلسطین، نعمت احمدی وکیل پایه یک دادگستری، محمدرضا زهدی سردبیر روزنامه توقیف شده آریا و مهسا حکمت خبرنگار روزنامه اعتماد را بازداشت کردند.
من الان آخه نصف شب است. من الان آخه توپم پر است از سياهی، قهوهای، زرشکی و جگری. من الان آخه بدون کوچکترين زرد و گلبهی و آبی در درون، خطاب به جمعيتی پر از انفرادی و فرديتی بیزوج بیآنکه مخاطبی رو به روم باشد در شبی که کمی عجيب و کمی چرت و کمی پلاستيکی است مینويسم. اسم اين چيزها بيشتر از آن که نوشتن باشد بالا آوردن است احتمالن. فعلن دلم به اندازه هزار و يک قاطر خونه گرفته است.
زیرنویس:
:: بابا رضا را هم گرفتند مریم زهدی





