دلم میخواست یه دفعه یه تیغ ژیلت بر میداشتم وسط پیشونیم باز میکردم تا این همه حیوون کوچیک بد بو از سرم بریزن بیرون. میدونم چی کشیدی. من مثل تو نمیتونم تعریف کنم. اما اونی که زد تو سر من و ما رو با هم همسفر کرد خودی بود. من چه به آدمکشی. میگن کشتی. نمیگن چرا کشتی؟ من نکشتم. جواب یک کرور سوال دادم که تو سرم بود.
مسعود کیمیایی
پانوشت:
من چه به خودکشی. میگن خودکشی کردی. نمیگن چرا خودکشی کردی؟ من خودکشی نکردم. جواب یک کرور سوال دادم که تو سرم بود.
| لينک ثابت | یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 2:39 

