<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>گردباد</title>
<link>http://alaqeband.blogfa.com/</link>
<description>حمیدرضا علاقه‌بند</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 20 Nov 2008 09:45:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>دو قطره خون </title>
<link>http://alaqeband.blogfa.com/post-463.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cccccc&quot; face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;ساعت&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; نه و پنج دقیقه شب 30 آبان 1377، زنگ خانه داریوش فروهر به صدا درمی‌آيد. ابوالفضل مسلمی و مهرداد عالیخانی با عنوان دروغین افسران نیروی انتظامی به فروهر می‌گويند كه بر اساس گزارش‌های دریافتی، با اتومبیل رنوی او سرقتی صورت گرفته است و وارد خانه‌ی او در خیابان هدایت (دروزاه شمیران) می‌شوند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;داریوش فروهر و پروانه اسکندری&quot; hspace=0 src=&quot;http://gerdbad.googlepages.com/DariushFrouhar-parvanehEskandari.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آنها به فجیع‌ترین شکل ممکن داریوش فروهر و پروانه اسکندری را به قتل می‌رسانند. داریوش فروهر با 25 ضربه چاقو و پروانه اسکندری با 27 ضربه چاقو سلاخی می‌شوند. محمد مصدق سالها پیش گویی تقدير محتوم داریوش و پروانه را پيش‌بینی كرده بود: «آن دو، در و تخته‌ای هستند كه خوب به هم جوش خورده‌اند.» چه آنكه آن دو نه در زندگی كه در مرگ نيز همراه یكدیگر بودند. دهمین سال به خون نشستن یاران مصدق زنده باد. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 20 Nov 2008 09:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alaqeband&amp;postid=463</comments>
<dc:creator>alaqeband</dc:creator>
<guid>http://alaqeband.blogfa.com/post-463.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حیاط پشتی، 2 </title>
<link>http://alaqeband.blogfa.com/post-462.aspx</link>
<description>&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ff0000&quot; face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ffffff size=3&gt;&lt;STRONG&gt;کجای&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; دنیا رسم است یک سرمربی بدون اینکه با استعفایش موافقت شود خاک کشور میزبان را ترک کند؟ </description>
<pubDate>Wed, 19 Nov 2008 07:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alaqeband&amp;postid=462</comments>
<dc:creator>alaqeband</dc:creator>
<guid>http://alaqeband.blogfa.com/post-462.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حیاط پشتی، 1 </title>
<link>http://alaqeband.blogfa.com/post-461.aspx</link>
<description>&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot; face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;ایجاد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; احساس امنیت و آرامش با ایجاد دلهره و اضطراب. </description>
<pubDate>Mon, 17 Nov 2008 10:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alaqeband&amp;postid=461</comments>
<dc:creator>alaqeband</dc:creator>
<guid>http://alaqeband.blogfa.com/post-461.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سیر طولانی رنج‌های روز در شب</title>
<link>http://alaqeband.blogfa.com/post-460.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;من هیچ کس را نمی‌شناسنم که برای نابغه شدن بهایی سنگین‌تر از یوجین اونیل پرداخته باشد. بزرگترین نمایشنامه‌هایش آن‌هایی هستند که زندگی خود او را تصویر می‌کنند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;ویل دورانت &lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ff9999&quot; face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;پاییز&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; به نیمه رسیده، هوا به شدت سرد است و در این هوای درویش لرزون، انگاری تئاترشهر را به آتش کشیده باشند. می‌توانی در کنارش بشینی و گرم شوی. اکبر زنجانپور چخوف‌باز معروف نمایش سیر روز در شب نوشته یوجین اونيل ‌را ‌‌به تازگی در تالار چهارسو روی صحنه آورده است. نمایشی که سخت‌ترین تراژدی اونیل در زمان اجرا است. نمایشی که بیشتر حدیث نفس است و به زندگی او و خانواده‌اش با تمام بن‌بست‌ها و گره‌های عاطفی و سقوط تراژیک می‌پردازد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در سیر روز در شب یک خانواده ایرلندی - امریکایی از هم پاشیده به نمایش درمی‌آید. ‌مادر این خانواده گرفتار مرفین است، جیمی پسر بزرگ‌تر دائم‌الخمر و تونی پسر کوچک‌تر دچار بیماری سل و مرگ زودرس شده است. پدر هم نمی‌تواند مرکز توجهات و غلبه بر دردهای خانواده باشد. نبودن کانون و گرانیگاه عاطفی عامل اساسی این از هم پاشیدگی و گسست شده است. تجربه‌ای که خاص اونیل است و بستر این موقعیت قابل تعمیم به تمامی زندگی‌های آمريکایی است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یوجین گلادستون اونیل به خاطر نوشتن نمایشنامه سیر روز در شب جایزه پولیتزر را برای چهارمین بار دریافت کرده است. وی این نمایشنامه را در سال 1939 آغاز و در 1941 به پایان رساند وقایع زیادی را در برمی‌گیرد که اگر به سر‌آمده‌های قبلی پرسوناژهای جیمز تایرون و مری تایرون را که در متن به شکل روایی از زبان خودشان می‌شنویم به کلیت اثر اضافه کنیم، از لحاظ داستانی قابلیت شکل‌دهی به یک رمان را دارا است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یوجین اونیل از ذهنیتی ژرف‌نگر و تحلیل‌گری برخوردار است و حتا اجازه می‌دهد پرسوناژهایش به نقد و بررسی زندگی‌شان هم بپردازند. در نتیجه، با رویکردی تحلیلی و انتقادی به رخدادها می‌نگرد. در متن این نمایش غیر از شیوه و سبک دراماتیک اونیل به خود نمایش و دنیای تیاتر هم اشاره می‌شود: جیمز تایرون قبلن بازیگر تیاتر بوده و از شیفتگان شکسپیر است و گاهی هم مستقیمن به او و آثارش اشاره می‌کند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اونیل با بهره‌گیری از همین پس زمینه و با قرینه‌سازی برای برخی پرسوناژهای نمايشنامه‌های شکسپیر از جمله اوفیلیا عملن ارتباط واقعیت‌هاي نمایشی به خود زندگی را نشان می‌دهد. او مری تایرون را که در آخر نمایش تا مرز دیوانگی پیش می‌رود، نمونه‌ای واقعی برای اوفیلیا می‌داند و اثرش را هم با عارضه‌مندی نهایی او به پايان می‌برد که نوعی ارج نهادن به هنر تیاتر و نیز کوششی برای اثبات مجدد والایی‌های شکسپیر است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در متن نمایش رخدادها به حوزه واقعیت ارجاع داده می‌شوند، اما شیوه رخ دادن آن‌ها مربوط به دنیای نمایش است و گرچه حوادث چندان مهلک و وحشتناک نیستند، اما در قیاس با حساسیت بیش از حد و آسیب‌پذیری آدم‌ها، همچون فجایعی جلوه می‌کنند. مادر که به علت عارضه‌مندی‌های روحی و جسمی‌اش محوریت پیدا کرده به علت آسیب دیدن از تجویز نامناسب داروی یک پزشک از او کینه به دل گرفته و از شناخت واقعیت‌های پیرامونش هم عاجز است. او به يک نابینایی درونی دچار شده و واقعیت‌ها را نمی‌پذيرد. پدر نیز به علت وضع مالی بدی که در گذشته داشته بسیار مقتصد است. اونیل این خصیصه را هوشمندانه آسیب‌شناسی می‌کند و آن را به شرایط اجتماعی و گذشته جیمز تايرون ربط می‌دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در هر پرده شما خیال می‌کنید گنه‌کار واقعی که مسبب اصلی از هم پاشیدگی خانواده‌ی تایرون است را پیدا کرده‌اید، ولی یوجین اونیل به همه‌ی ما رو دست می‌زند و در آخر نمایش ما به یک خودباوری می‌رسیم که هیچ کس گنه‌کار نیست. این والدین عارضه‌مند بی‌آنکه قلبن بخواهند به گونه‌ای ناخودآگاه به فرزندانشان آسیب می‌رسانند و چون شخصیت ذاتی آن‌ها نهایی شده و محتومیت یافته است، نمی‌توانند به رغم علاقه زیادی که به فرزندانشان دارند، منشا محبت و عشق واقعی یا عاملی برای برون رفت از موقعیت گرداب‌ گونه خود و دیگران باشند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بازی‌های بازیگران چشگمیری دارند. گلچهره سجادیه، اکبر زنجانپور، سامان دارابی و علی تاج‌میر در حد و نیاز نمایش و به اقتضای نقش‌هایشان خوب بازی می‌کنند. اگر یک قیاس نسبی قائل شویم، گلچهره سجادیه حالت شکنندگی، آسیب‌پذیر، ظریف، عصبی و نگرانی مری تایرون را به بهترین شکل به تماشاگر منتقل می‌کند و از این لحاظ یکی از ماندگارترین بازی‌هایش را ارائه می‌دهد و همچنین اکبر زنجانپور در نقش جیمز تایرون که بی‌نظیر ظاهر شده است. فرناز جهانسوز هم در نقش کاتلین یک بازی کمیک و امپرسیونیستی را به نمایش می‌گذارد. حرکات و نحوه دیالوگ‌گویی او بیش از حد اغراق‌آمیز و تاثرگرایانه است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;عنوان نمایشنامه‌ی سير روز در شب دقیقن بیانگر آن است که همه حوادث تلخی که در روز رخ می‌دهند و به شرایط نابسامان اجتماعی و اقتصادی هم ربط دارند، در شب تاثیرات خود را در وضعیت عارضه‌مند افراد خانواده نشان می‌دهند و سنگینی و هجوم این رخدادها و تاثیرات دردناک به حدی است که می‌توان انرا با چاقو قاچ کرد. در این نمایش اونیل به طور هنرمندانه‌ای روز را که تمثیل روشنایی، زندگی و فعالیت و رهایی به شمار می‌رود به نمادی از تیرگی، بیماری و رنج تبدیل کرده است و ماجرا فقط در روز خلاصه نمی‌شود و این شب است که مسیر امتداد روز است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این فضای سنگین اعضای خانواده را کم خواب و حتا بی‌خواب می‌کند. در نتیجه طول شب هم به روزهای محنت‌زای آنان اضافه می‌شود که اگر طولانی بودن روزهای تابستان را هم به آن بیفزاییم آن وقت به ژرف‌اندیشی و رویکرد نمایشی اونيل به عنوان نمايش هم پی‌می‌بريم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 14 Nov 2008 10:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alaqeband&amp;postid=460</comments>
<dc:creator>alaqeband</dc:creator>
<guid>http://alaqeband.blogfa.com/post-460.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رویای مارتین لوتر کینگ به حقیقت پیوست</title>
<link>http://alaqeband.blogfa.com/post-459.aspx</link>
<description>نگذارید در یاس و نومیدی  غوطه‌ور شویم &lt;BR&gt;من امروز به شما می‌گویم، دوستانم،&lt;BR&gt;حتا اگر با دشواری‌های امروز و فردا  روبرو شویم &lt;BR&gt;این رویایی است که عمیقن ریشه در آرمان‌های امریکا دارد&lt;BR&gt;رویایی دارم &lt;BR&gt;روزی این ملت به پا خواهد خواست و معنای راستین عقیده را زنده خواهند کرد &lt;BR&gt;ما حقیقت برابری انسانها را پاس خواهیم داشت&lt;BR&gt;رویایی دارم، &lt;BR&gt;روزی بر سر تپه‌های سرخ رنگ جرجییا&lt;BR&gt;پسران برده‌گان پیشین و پسران برده‌داران پیشین بر سر میز برادری با یکدیگر خواهند نشست&lt;BR&gt;رویایی دارم، &lt;BR&gt;روزی فرا خواهد رسید که حتی  می‌سی‌سی‌پی سوزان از جور و بی‌عدالتی &lt;BR&gt;به دشت  عدل و  داد بدل خواهد گشت&lt;BR&gt;رویایی دارم، &lt;BR&gt;روزی فرزندانم در دنیایی زندگی خواهند کرد که نه رنگ پوستشان بلکه منش‌شان اساس قضاوت خواهد بود &lt;BR&gt;من امروز رویایی دارم&lt;BR&gt;روزی در الاباما با نژادپرستان بدسگالش، با فرمانداری که از لبانش بطلان و تمایز لبریز می‌شود &lt;BR&gt;روزی پسران و دختران سیاه دست در دست  پسران و دختران سفید خواهند داد   &lt;BR&gt;امروز رویایی دارم &lt;BR&gt;روزی تمام پستی‌ها بلند و تمام تپه‌ها و کوهها سرفرود خواهند آورد &lt;BR&gt;روزی شوره‌زارها به دشتهایی هموار و راههای پرپیچ و خم به جاده‌هایی هموار تبدیل خواهند شد &lt;BR&gt;شکوه خداوند تجلی خواهد یافت و تن‌ها، شاهد آن خواهند بود&lt;BR&gt;این است امید ما&lt;BR&gt;ایمان من است که آن را با خود به جنوب خواهم برد &lt;BR&gt;با ضربه‌ی  ایمان قوی خود می‌توانیم کوه بزرگ نومیدی را به شنهای امید تبدیل کنیم&lt;BR&gt;با ایمان خود می‌توانیم گامهای ناموزون ملت خود را به سمفونی زیبای برادری تبدیل کنیم&lt;BR&gt;با ایمان خود می‌توانیم شانه به شانه‌ی یکدیگر بکوشیم،&lt;BR&gt;نیایش کنیم، بجنگیم، زندانی شویم &lt;BR&gt;و برای آزادی به پا خیزیم &lt;BR&gt;و می‌دانیم که روزی آزادی ما فرا خواهد رسید&lt;BR&gt;آن روزی خواهد بود که همه‌ی فرزندان خدا،&lt;BR&gt;معنای جدید سرود &quot;کشورم&quot; را یک صدا سر خواهند داد، &lt;BR&gt;سرزمین زیبای آزادی، &lt;BR&gt;برای تو می‌خوانم &lt;BR&gt;سرزمینی که پدرانمان در آن دفن شده &lt;BR&gt;سرزمین فخر مهاجران &lt;BR&gt;بگذار از فراز تمام قله‌های آن نوای آزادی بخواند &lt;BR&gt;بگذار آزادی از تمام قله‌ها و دشتها و آبادی‌ها بخواند&lt;BR&gt;بگذار آزادی از قله‌های پوشیده از برف فریاد برآورد، &lt;BR&gt;بگذار آزادی از انحنای فراز و نشیب‌هایت فریاد برآورد،&lt;BR&gt;بگذار آزادی بخواند&lt;BR&gt;و زمانی که این رویا به حقیقت پیوست &lt;BR&gt;و به آزدای فرصت نواختن دادیم &lt;BR&gt;و آزادی از تمام روستاها و دشتها، شهرها نواخته می‌شود &lt;BR&gt;آنگاه فرزندان سیاه و سفید خداوند،&lt;BR&gt;فرزندان یهود، پروتستان و کاتولیک  خداوند &lt;BR&gt;دست در دست هم &lt;BR&gt;سرود روحانی &lt;BR&gt;&quot;آزادی سیاهان&quot; را سر خواهند داد &lt;BR&gt;ما آزاد شدیم &lt;BR&gt;ما آزاد شدیم&lt;BR&gt;خدای را سپاس &lt;BR&gt;ما آزاد شدیم
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مارتین لوتر کینگ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #66ffcc&quot; face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;دلیل&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; خشنودی من از پیروزی اوباما مشخص است. او اشراف زاده نیست. او را نه مافیا برگزیده و نه فراموشخانه‌های انگلوساکسونی. او نه از طاقچه‌های‌ تر و تمیز کلیسا و نه از گاوصندوق سرمایه‌داری که از خیابان و بیابان آمده است. او در خانه یک مرد فقیر آفریقایی زاده شده و زیر دست یک پیرزن مهربان تربیت یافته است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;باراک حسین اوباما (متولد 4 اوت 1961 ايالت هاوایی) عضو حزب دمکرات امريکا‌، سناتور جوان ایالت ایلینوی و چهل و چهارمین رییس جمهور ایالات متحده است. او از سال 2007 با برپایی کمپین انتخاباتی برای ریاست جمهوری، خود را به عنوان کاندیدای حزب دمکرات و به عنوان یک چهره سیاسی ملی در آمریکا شناساند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;او از زمان کاندیداتوری برای انتخابات ریاست جمهوری 2008 آمریکا، پایان دادن به جنگ عراق و برچیدن زندان گوانتانامو را مطرح کرد. او در چهارم ژوئن سال 2008 به عنوان نامزد حزب دموکرات در انتخابات رياست جمهوري انتخاب شد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;وی چهار سال از دوران نوجوانی خود را در جاکارتا گذرانید، و زاده پدری کنیایی است. او یک مسیحی فرقه پروتستان و از شاخه کلیسای متحد مسیح (United Church of Christ) است. باراک اوباما فرزند یک کنیایی سیاه‌پوست و یک زن سفید پوست از اهالی ویچیتا ایالت کانزاس است. پدر و پدرخوانده او هردو مسلمان هستند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اوباما در 1983 لیسانس علوم سیاسی با گرایش روابط بین‌الملل از دانشگاه کلمبیا دریافت کرد. در سال 1988 وارد دانشگاه هاروارد شد. در هاروارد سرعت پیشرفت اوباما چنان شتاب پیدا کرد که در سال دوم تحصیل خود در هاروارد به ریاست ژورنال مشهور نشریه قانون هاروارد انتخاب گردید. وی در دوران ریاست خود به این سازمان که توسط نیروهای متخاصم دانشجویی اصولگرا و لیبرال منفصل گشته بود تعادل بخشید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اوباما بزودی دکترای حقوق خود را از دانشگاه هاروارد با کسب درجه «افتخار» دریافت نمود. دانشکده حقوق دانشگاه شيکاگو بلافاصله از او بعنوان عضو هییت علمی جدید استخدام بعمل آورد. و حالا پرزیدنت باراک حسین اوباما اولین سیاه‌پوست تاریخ ایالات متحده است که به ریاست جمهوری رسید و رویای مارتین لوتر کینگ به حقیقت پیوست. مردی که نه پوستش سفید است و نه رنگ چشم‌هایش آبی. مردی از نسل مارتین لوتر کینگ، مالکوم ایکس و عالیجاه محمد به کاخ سفید قدم گذاشت. آقای اوباما تبریک می‌گویم. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 07 Nov 2008 14:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alaqeband&amp;postid=459</comments>
<dc:creator>alaqeband</dc:creator>
<guid>http://alaqeband.blogfa.com/post-459.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اوباما رییس جمهور امریکا</title>
<link>http://alaqeband.blogfa.com/post-458.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=اوباما hspace=0 src=&quot;http://gerdbad.googlepages.com/obama.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #66ffff&quot; face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;هنوز&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; چند ساعت تا برگزاری انتخابات ریاست جمهوری امریکا باقی مانده، ولی شک نکنید کسی که توانست هیلاری را شکست دهد توانایی آنرا دارد که سارا پیلین و مک‌کین را همزمان نابود کند. جهان بدون بوش به شما رفقا مبارک. جرج دبیلو بوش هم نتوانست ایران را فتح کند. جیمی کارتر، رونالد ریگان، جرج بوش پدر، کیلینتون و حالا هم جرج واکر بوش پسر هم اضافه شد. مرد سیاه در کاخ سفید. امیدوارم سرنوشت جان اف کندی در انتظارش نباشد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 03 Nov 2008 22:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alaqeband&amp;postid=458</comments>
<dc:creator>alaqeband</dc:creator>
<guid>http://alaqeband.blogfa.com/post-458.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خدا دستش را به ما داد</title>
<link>http://alaqeband.blogfa.com/post-457.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffcc99&quot; face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;ما&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; الان پشت در بهشت هستیم. فقط باید در بزنیم تا در را برایمان باز کنند. شورشی‌ها به پاخیزید رهبر از راه رسید. دیه‌گو آرماندو مارادونا شد سرمربی تیم ملی آرژانتین. روح مرموزی جهان را به تحیر وادار خواهد کرد. قسم به اشک‌های دیه‌گو در شب طاعونی رم تا قهرمانی آرژانتین در افریقای جنوبی آرامش نخواهیم داشت. رفقا ضربان قلب‌هایتان را با هم تنظیم کنید. نگاهش کنید جام جهانی را در افریقای جنوبی بالای سرش برده. فیفا، مافیا، فالکلند منتظر باشید ما می‌آییم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 374px; HEIGHT: 150px&quot; alt=&quot;ال دیه‌گو آرماندو دن مارادونا رهبر شورشی‌های جهان&quot; hspace=0 src=&quot;http://gerdbad.googlepages.com/Ldiego.jpg&quot; border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;SUB&gt;نعره شیر به گوش می‌رسد&lt;/SUB&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جرات داشته باشید ترسوها نگاه کنید همانی که طی این همه سال تلاش کردید تا هیچ اسمی از او باقی نماند برگشت. ایتالیایی‌ها، انگلیسی‌ها، آلمانی‌ها و برزیلی‌ها این همه جادو و جنبل کردید تا آفت مارادونا به جان کسی نزند پس این چیست که اینگونه باعث شده از ترس به خود بلرزید؟ چه کسی خواب‌تان را آشفته کرده؟ از امروز به بعد قلب تمامی شورشی‌های جهان بر روی نیمکت تیم ملی آرژانتین می‌تپد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;افریقای جنوبی را آب و جارو کنید قهرمان وارد می‌شود. ۱۱ سرخ‌پوست‌ انتقام‌جو به همراه یک رهبر. اینجا سینمای وسترن در قرن بیست و یکم به حقیقت پیوسته است. کابوی تنها برگشته تا انتقام دیرین خود را بگیرد. رم منتظر باش شورشی‌ها می‌آیند تا انتقام آن ضربه پنالتی که به ناحق گرفته شد را بگیرند. برزیل منتظر باش و به پله بگو ببیند چگونه شورشی‌ جهان پوچ و پوکتان را آشفته خواهد کرد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آن فریادی که مارادونا در آخرین تصویری که از او در جام جهانی ۱۹۹۴ آمریکا بر روی تمامی شبکه‌های تلویزیونی جهان ثبت شد هنوز ادامه‌اش باقی مانده. فریاد شیر هنوز ادامه دارد. آن روز تنتان خیلی لرزید. مارادونا برگشته بود تا قهرمان جهان شود ولی باز با تبانی کثیفتان به او اتهام مصرف کوکایین زدید. مارادونا قسم خورد که مواد مصزف نکرده بود. تکان نخورید. سرجایتان بنشینید. فیلم هنوز تمام نشده. خیال کردید. هنوز انتقام اژدها باقی مانده. حالا بروس لی وارد می‌شود. مافیا و فیفا تاوان گناهان کثیف‌تان را به بدترین شکل ممکن خواهید پرداخت. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دیه‌گو فوتبال را در باشگاه آرجنتینوس جونیورز آغاز کرد و در حالی که تنها 17سال داشت به تیم ملی آرژانتین دعوت شد و در برابر مجارستان یک نیمه بازی کرد. قدرت بازی سازی مینیاتوری، پاس‌های بلند و کوتاه میلیمتری، قدرت حفظ توپ و هوش سرشار رهبری تيم در میانه میدان، ضربه‌های ناگهانی و حیاتی، حفظ تعادل و قدرت پا به توپ عالی که انگار چهل‌تکه به پای چپش دوخته شده از او یک اسطوره دست نیافتنی تاریخ فوتبال خلق کرد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جهان یک شکسپیر دیگر به خود خواهد دید ولی یک مارادونای دیگر محال است. پس از آن که سزار منوتی مربی آن وقتِ آرژانتین دیه‌گو را به دلیل اخلاق شورشی‌اش از تیم ملی کنار گذاشت و نام او را برای جام جهانی 78 در لیست تیم نیاورد، مارادونا جام جهانی جوانان 79 توکیو را میدان ِ تاخت و تاز خود قرار داد و تیم ملی کشورش را به مقام قهرمانی جهان رساند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;وقتی مارادونا در تیم باشگاهی آرجنتینوس جونیورز، در 166 بازی 116 گل به ثمر رساند، باشگاه معروف بوکاجونیورز حاضر شد برای انتقال او پول خوبی پرداخت کند. این بار رکورد او بهتر شد و در 28بازی، 40 گل زد و در سال 1981 با بوکاجونیورز قهرمان آرژانتین شد. کم کم نام جوان با استعداد آرژانتینی بر سر زبان‌ها افتاد و آبی اناری‌های با پرداخت بالاترین مبلغ در جهان، او را به ایالت کاتالونيا بردند. از سال 1982 تا 1984 بارسلون محل بروز استعدادها و بازی‌های دیه‌گو بود. هافبک پرتوان آمریکای جنوبی قهرمانی سال 83 اسپانیا را برای بارسلونا به ارمغان آورد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حالا نوبت تيم ناپل ايتاليا بود تا مزه حضور اسطوره بچشد. آنها مبلغ بسیار بالایی به او پيشنهاد کردند تا در سال 84 به شهر ناپل مهاجرت کند. مارادونا هفت سال در ناپل ماند. او یک تنه ناپل را به دو مقام قهرمانی اروپا و کالچیو در سال 1987 و 1990 رساند. پس از بازگشت مارادونا به وطنش، تیم ناپل دیگر نتوانست قامت راست کند و حتا به دسته دوم و سوم لیگ ایتال سقوط کرد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دیه‌گو بعد از خروج از سرزمین مافیا و بازگشت به وطن دربوکاجونيورز توپ زد که آنها را هم در سال‌های ۱۹۹۶ و ۱۹۹۷ قهرمان آرژانتین کرد. و در سال ۱۹۹۸ دیه‌گو سرمربی راسینگ بود تا امروز در سال ۲۰۰۸ ال دیه‌گو آرماندو دن مارادونا رهبر شورشی‌های انتقام‌جویی باشد که می‌خواهند در افریقای جنوبی جادو کنند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مارادونا در دورانی که ستارگانی همچون خورخه والدانو، میشل پلاتینی، ژان پیر پاپن، سوکراتس، زیکو، رودی فولر بهترین‌های تیمشان بودند آرژانتین قهرمان جهان کرد. جام جهانی 86 مکزیک یادم هست. وقتی با هاوه لانژ دست نداد و جام را بالای سر برد. هاوه لانژ بهت زده دیه‌گو را نگاه می‌کرد. از سال 90 تا 2006 آرژانتین لیاقت تمامی این جامها را داشته است. ولی اسم رمز همان دست ندادن است. مارادونا با همه‌ی آن کارها است که مارادونا است. یک شورشی همیشه یک شورشی است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بازیکنی با قد کوتاه، اما با استارت‌های انفجاری در هر لحظه‌ای که دیه‌گو اراده می‌کرد قادر بود خط دفاعی حریف را به هم بریزد و با پاسی ناگهانی مهاجمان تیمش را صاحب موقعیت گل کند. ایتالیایی‌ها هنوز مزه شکست تلخ سال ۱۹۹۰ را فراموش نکرده‌اند. آتزوری در کشور خودش تا مرحله نیم‌نهایی هیچ گل را دریافت نکرده بود و اگر به تور مارادونا، آرژانتین و یارانش نمی‌خوردند حتمن بدون گل خورده وارد فینال می‌شدند و به رکوردی دست نیافتنی در تمام تاریخ دست می‌یافتند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ولی دیه‌گو و رفیقش کانی‌جیا نگذاشتند. وقتی کانی‌جیا پاس سانتر دیه‌گو را با پشت سر وارد زنگا کرد از خوشحالی سرم خورد به سقف آسمان. ایتالیا آن شب خون گریست، برای همین بود که مافیا با تبانی کثیف اجازه نداد آرژانتین برای بار سوم پیش چشم خدایگان المپ بر آن جام طلایی وسوسه‌انگیز بوسه زند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;قبل از حذف ایتالیا توسط مارادونا، برزیل طعم شکست در برابر او را چشیده بود. الحق اگر برزیل توسط دیه‌گو و آرژانتین حذف نمی‌شد هیچ کس، نه ایتالیا و نه آلمان، توانایی حذف قناری‌ها را نداشتند. برزیل، هاوه لانژ و پله که در سال ۱۹۸۶ همچون انگلیس کینه دیه‌گو را به دل گرفته بودند بیشتر از وی متنفر شدند و در تبانی کثیف ایتالیایی‌ها طی سالهای بعد شریک شدند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فیفا دست رییس برزیلی‌ خود هاوه لانژ بود و اصلن چشم دیدن دیه‌گو را نداشت. سوگولی فیفا پله بود و مارادونا داشت تاریخ را جور دیگری بر خلاف خواسته‌ی آنها می‌نوشت. آلمانی‌ها هم به تبانی کثیف مافیای ایتالیا و فیفای برزیل پیوست و طی این همه سال ۱۹۹۰، ۱۹۹۴، ۱۹۹۸، ۲۰۰۲ و ۲۰۰۶ اجازه نداده‌اند آرژانتین قهرمان جهان شود. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آنها حتا پا را از این فراتر گذاشته‌اند و اجازه ندادند دن مارادونا در جام جهانی ۲۰۰۲ حاضر شود و مسابقات آرژانتین را در استادیوم تماشا کند. ال دیه‌گو در آن سال حرف جالبی زد: آنهایی که بر سرتان بمب اتم انداختند را اجازه ورود دادید ولی به من... . چهار سال بعد هم در جام جهانی ۲۰۰۶ از حضور مارادونا در جریان دیدار آرژانتین و آلمان ممانعت به عمل آمد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ولی همه‌ی اینها باعث نشد حتا یک اپسیلون از علاقه‌ی ما به ال دی‌گو کم شود بلکه تمامی این کثیف بازی‌های (ایتالیایی‌ها، برزیلی‌ها، انگلیسی‌ها و آلمانی‌ها) باعث شد عیار دن مارادونا هر روز بیشتر شود. الان مارادونا در اعماق قلب ما جای دارد. آن دو ستاره‌ای که آلبی‌سلسته به نشانه‌ی دوبار قهرمانی جهان حتا روی پیراهنش نمی‌‌اندازد به تمامی آن پنچ ستاره برزیل، چهار ستاره ایتالیا، سه ستاره آلمان، یک ستاره انگلیس می‌ارزد. صبر کنید شعبده به راس هرم می‌رسد. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 29 Oct 2008 22:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alaqeband&amp;postid=457</comments>
<dc:creator>alaqeband</dc:creator>
<guid>http://alaqeband.blogfa.com/post-457.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>راه و روش کرگدن‌ها، فرمان اول</title>
<link>http://alaqeband.blogfa.com/post-456.aspx</link>
<description>&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cccccc&quot; face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;از&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; ما نیست اگر کسی با زن شوهردار یا مرد زن‌دار رابطه برقرار کند. </description>
<pubDate>Mon, 27 Oct 2008 09:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alaqeband&amp;postid=456</comments>
<dc:creator>alaqeband</dc:creator>
<guid>http://alaqeband.blogfa.com/post-456.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>استاد، یغما گلرویی</title>
<link>http://alaqeband.blogfa.com/post-455.aspx</link>
<description>&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;كافه‌ی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;‌&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt; روشن‌فكری، تصويری‌ از هدايت‌ &lt;BR&gt;بوی‌ غلیظ قهوه‌، صدای‌ پای‌ ساعت‌ &lt;BR&gt;فنجونای‌ وارونه‌، آوازِ دور  ِ فرهاد &lt;BR&gt;ـ گارسون‌! جناب‌ِ استاد يه‌ کیک‌ِ دیگه‌ می‌خواد 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سبيل‌ِ زردِ استاد، از ازديادِ سيگار&lt;BR&gt;رنگ‌ِ حنا گرفته‌، رنگي‌ شبيه‌ِ ادرار&lt;BR&gt;ـ استاد! يه‌ چیزی‌ بگین‌، ما رُ به‌ خود بیارین‌&lt;BR&gt;ـ استاد! حواستون‌ نیست‌؟ شاید بازم‌ خمارین‌؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ـ بگین‌ كه‌ آرمان‌ِ یه‌ نویسنده‌ چيه‌؟&lt;BR&gt;ـ هنر برای‌ هنر حرف‌ِ معروف‌ِ كیه‌؟&lt;BR&gt;ـ استاد بگين‌ كدوم‌ سمت، می‌رسه‌ به‌ آزادی‌؟&lt;BR&gt;استاد آروغ‌ می‌زنن‌ از خوردن‌ِ زيادی‌&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راه‌ُ به‌ ما با انگشت‌ نشون‌ بدين‌... كه‌ ديره&lt;BR&gt;انگشت‌ استاد توی دماغشون‌ اسیره‌&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كافه‌ی‌ روشن‌فكری‌، ویرونی‌ِ يه‌ رویا &lt;BR&gt;یه‌ مردِ كاغذی‌ بود بُت‌ ِ قدیمی‌ ِ ما &lt;BR&gt;تصویری‌ از هدایت‌، یک‌ لب‌خندِ با معنا &lt;BR&gt;با تعقیب‌ ِشب‌پره‌ نمی‌رسیم‌ به‌ فردا &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تندیس‌ِ شورش‌ و شور یه‌ مُرده‌ی‌ بی‌صداس‌&lt;BR&gt;تهوع‌ تعهد... گارسون‌! دستشویی‌ كُجاس‌؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 23 Oct 2008 09:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alaqeband&amp;postid=455</comments>
<dc:creator>alaqeband</dc:creator>
<guid>http://alaqeband.blogfa.com/post-455.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کنعان، گوشت و پوست و استخوانت را می‌‌سوزاند</title>
<link>http://alaqeband.blogfa.com/post-454.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ff9999&quot; face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;مانی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; حقیقی سینما باز است تا سینماگر. فیلم (آبادن، کارگران مشغول کارند، کنعان) می‌سازد. فیلم (الی) بازی می‌کند. فیلمنامه (چهارشنبه سوری) می‌نویسد. فیلم‌های مستند (ماندن و&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;هامون‌بازها) کارگردانی می‌کند و تیتراژ (ماهی‌ها عاشق می‌شوند) را درست می‌کند. خلاصه مانی حقیقی بیشتر با سیما حال می‌کند. به همین دلیل است وارد دیالوگ تهران پاریس می‌شود. و واقعن تنها کسی که توانایی ورود به این ماجرا را داشت او بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;مانی حقیقی&quot; hspace=0 src=&quot;http://gerdbad.googlepages.com/Mani-Haghighi.gif&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مانی حقیقی اولین بار سینما را به واسطه حضور پدربزرگ نامدارش ابراهیم گلستان در فیلم اسرار گنج دره جنی در سال ۱۳۵۳ تجربه کرد. که در این فیلم حضوری کوتاه به عنوان بازیگر دارد. سالها گذشت تا اوایل دهه هشتاد خورشیدی که مانی اولین فیلنامه بلندش را نوشت. آبادن هیچ وقت اکران نشد. مثل کارگران مشغول کارند. ولی کنعان سومین فیلم او اولین فیلمش است که به اکران عمومی درآمد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جدیدترین ساخته‌اش یکی از آن فیلمهایی است که نمی‌توانید لنگه‌اش را در سینمای ایران پیدا کنید. مانی حقیقی در جدیدترین اثرش به سراغ پیچیدگی روابط بین آدمها رفته و راز و رمزهایی که نمی‌توان به راحتی از آنها سر در آورد چه برسد به اینکه بخواهیم آنها را رازگشایی کنیم. کنعان یک فیلم پر از درد و رنج و رمز است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شخصیت‌هایی که قصه کنعان را شکل می‌دهند، همگی آدم‌های دل‌خسته، افسرده، بلاتکلیف، تنها و سردرگم هستند. مینا بی‌حوصله و از زندگی خود دست کشیده است و به گمان خود باید خوشبختی را در رفتن به خارج از کشور و ادامه تحصیل جستجو کند از آن طرف آذر پس از شکست‌هایی که در خارج از کشور داشته، بعد از 20 سال به ایران می‌آيد و به دنبال خوشبختی می‌گردد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مرتضا هم مانند مینا و آذر سردرگم است. از طرفی همسرش برای جدا شدن از او اصرار دارد، مادرش فوت کرده و پشتوانه خود را از دست داده، در محل کارش با مشکلات زیادی مواجه است. خانه شیک و پیک مرتضا و آذر که به شدت استرلیزه است نباید شما را گول بزند. اصل آن خانه در طبقه چهارم است. همانجایی که آسانسور حتا ساعت پنج صبح هم می‌ایستد. فضایی آبسورد و سرد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما در این ميان علی شخصیت مبهمی دارد که تا پایان فیلم هم برای مخاطب ابعاد شخصیتی او مشخص نمی‌شود. کاراکتر مورد علاقه‌ی من در فیلم کنعان علی است. هم او که از ۱۵ سال گذشته عوض نشده و در وسط کوچه بن‌بست شروع می‌کند به گل کوچک زدن. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;علی به شخصیت جهانگرد در کارتون سرزمین کوچولوها (ممول) خیلی شباهت دارد. با آن کلاه بزرگ و سبیل‌های بلند و یقه تا زیر چانه. پسر جوانی وارسته و رها که به قید و بندی در این دنیا اسیر نیست. در سالهای دانشجویی مینا را دوست داشته بعد از ازدواج مینا با مرتضا، استادشان، دانشگاه را ول می‌کند و حالا با وانت قراضه‌اش در شهر می‌گردد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هنوز با مرتضا و مینا رفاقتی پاک و بی‌آلایش دارد. مگر می‌شود علی را ببینید و دلتان برای آن سکوتی که در جواب آذر که از او علت ترک دانشگاه‌اش پرسید تنگ نشود؟ یا اولین نگاهش به آذر دم در ورودی ساختمان یا صحبت بغض‌آلودش با مینا وقتی پرسید: من عوض نشدم، خوبه؟ علی کنعان هم بر علی‌هایی که دوست داریم اضافه شد. علی عابدینی، علی سنتوری.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کوئنتین تارانتینو استاد بازی گرفتن از بازیگرهای فراموش شده است. جان تراولتا و بروس ویلس در پالپ فیکشن نمونه‌های بامزه‌ای هستند برای این ادعا. حالا مانی حقیقی هم از افسانه بایگان در فیلم کنعان چنان بازی می‌گیرد که هیچ کس حتا فکرش را هم نمی‌کرد افسانه بایگان بتواند چنان زیبا به آذر جان بدهد. البته کار مانی حقیقی فقط به همین محدود نمی‌شود. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;او بعد از مدت‌ها تصویری از محمدرضا فروتن را در سکوت‌ها و نگاه‌هایش به ما نشان می‌دهد که هیچ شباهتی به همه تکرارهای او در این سالها نداشته است. حتا تن صدا و لحن حرف‌ زدنش را هم قبل از این جایی دیگری نشنیده بودیم. هنرنمایی مانی به اینها هم محدود نمی‌شود، او چنان از ترانه علیدوستی بازی می‌گیرد که شمایل قبلی او برای همیشه شکسته می‌شود. موسیقی کنعان هم ساخته کریستف رضاعی، باید حالا حالاها گوش کنی. همه‌ی اینا یه جایی می‌ره که گوشت و پوست و استخوانت را با هم می‌سوزاند. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 18 Oct 2008 10:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alaqeband&amp;postid=454</comments>
<dc:creator>alaqeband</dc:creator>
<guid>http://alaqeband.blogfa.com/post-454.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
